فارسی | English

اخلاق امام رضا(ع) | آخرین به روز رسانی : ۳۰ آذر ۱۳۸۹ ۱۰:۱۷

حلم:
       در شناخت‏حلم آن حضرت، شفاعت ایشان در نزد  مامون در حق جلودى کافى است جلودى کسى بود که به امر هارون رشید به مدینه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابو طالب را بگیرد و بر تن هیچ یک از آنان جز یک جامه نگذارد. وى همچنین بر بیعت مردم با امام رضا (ع) انتقاد کرد. پس مامون او را به حبس افکند و بعد از آن که پیش از وى دو تن را کشته بود او را خواست. امام رضا (ع) به مامون فرمودند: این پیرمرد را به من ببخش! جلودى گمان برد که آن حضرت مى‏خواهد از وى انتقام گیرد. پس مامون را سوگند داد که سخن امام رضا (ع) را نپذیرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمى‏پذیرم و دستور داد گردنش را بزنند. در صفحات آینده تفصیل این مطلب را در خبر مربوط به عزم مامون بر خروج از مرو، ذکر خواهیم کرد.

 

تواضع:
       در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهیم بن عباس نقل کردیم که گفت: چون امام رضا (ع) تنها بودند و براى او غذا مى‏آوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفره‏خویش مى‏نشاندند و با آنها غذا مى‏خوردند. همچنین از یاسر خادم نقل شده است که گفت: چون آن حضرت تنها مى‏شدند همه خادمان و چاکران خویش را جمع مى‏کردند، از بزرگ و کوچک، و با آنان سخن مى‏گفتند. ایشان به آنان انس مى‏گرفتند و آنان با ایشان. کلینى در کافى به سند خود از مردى بلخى روایت مى‏کند که گفت: با امام رضا (ع) در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شدند و خادمان سیه چرده خود را نیز بر سفره خویش نشاندند یکى از یارانشان به ایشان عرض کرد: اى کاش غذاى اینان را جدا مى‏کردید. فرمودند: پروردگار تبارک و تعالى یکى است و مادر و پدر هم یکى. و پاداشها بسته به اعمال و کردارهاست.

اخلاق نیکو:
       در بخش صفات آن حضرت از ابراهیم بن عباس نقل کردیم که گفت: امام رضا (ع) با سخن هرگز به هیچ کس جفا نکردند و کلام کسى را نبریدند تا مگر شخص از گفتن باز ایستد. و حاجتى را که مى‏توانستند ‏برآورده سازند رد نمى‏کردند. پاهایشان را دراز نمى‏کردند و هرگز روبه‏روى کسى که نشسته بود، تکیه نمى‏دادند و هیچ کس از غلامان و خادمان خویش را دشنام نمى‏دادند. هرگز آب دهان بر زمین نمى‏افکندند و در خنده‏اشان قهقهه نمى‏زدند بلکه تبسم مى‏فرمودند. کلینى در کافى به سند خود نقل کرده است که مهمانى براى امام رضا (ع) رسید. امام شب در کنار مهمان نشسته بودند و با وى سخن مى‏گفتند که ناگهان وضع چراغ تغییر کرد. مرد مهمان دستش را دراز کرد تا چراغ را درست کند ولى امام او را از این کار بازداشتند و خود به درست کردن چراغ پرداختند و کار آن را راست کردند. سپس فرمودند: ما قومى هستیم که میهمانان خود را به کار نمى‏گیریم. همچنین در کافى به سند خود از یاسر و نادر خادمان امام رضا (ع) نقل شده است گفتند: ابو الحسن، صلوات الله علیه، به ما فرمودند: اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستید از جا برخیزید، در حالى که غذا مى‏خورید برنخیزید تا از خوردن دست‏بکشید و بسیار اتفاق مى‏افتاد که امام بعضى از ما را صدا مى‏زدند و چون به ایشان گفته مى‏شد آنان در حال خوردن هستند، مى‏فرمودند: بگذاریدشان تا از خوردن دست‏بکشند.
 
کرم و سخاوت:
       هنگام ذکر اخبار مربوط به ولایت عهدى آن حضرت خواهیم گفت که یکى از شاعران به نام ابراهیم بن عباس صولى به خدمت آن حضرت آمد و امام به او ده هزار درهم دادند که نام خودشان بر آن ضرب شده بود. همچنین آن حضرت به ابو نواس سیصد دینار جایزه دادند و چون جز آن، مال دیگرى نداشتند استر خویش را هم به وى بخشیدند. و نیز به دعبل خزاعى ششصد دینار جایزه دادند و با این وجود از وى معذرت هم خواستند. در مناقب از یعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است که گفت: مردى به ابو الحسن رضا (ع) برخورد کرد و گفت: به قدر مردانگى‏تان بر من ببخشید. امام فرمودند: به این مقدار ندارم. مرد گفت: به قدر مردانگى خودم ببخشید. امام فرمودند: این قدر دارم. سپس فرمودند: اى غلام دویست دینار به او بده.
       همچنین در مناقب از یعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است که امام رضا (ع) تمام ثروت خویش را در روز عرفه تقسیم نمودند. پس فضل بن سهل به ایشان گفت: این ضرر است. امام فرمودند: بل سود و بهره است. چیزى را که پاداش و کرامت‏بدان تعلق مى‏گیرد ضرر محسوب مکن.
کلینى در کافى به سند خود از الیسع بن حمزه نقل کرده است که گفت: در مجلس ابو الحسن رضا (ع) بودم. مردم بسیارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مى‏کردند که ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت:
       «السلام علیک یا بن رسول الله.» 
       من یکى از دوستداران شما و پدران و نیاکان شما هستم، من از حج‏باز مى‏گردم و خرجى خود را گم کرده‏ام و با آنچه همراه من است نمى‏توانم به یک منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانید که مرا به دیارم روانه کنید که براى خدا بر من نعمتى داده‏اید و اگر به شهرم رسیدم آنچه از شما گرفته‏ام به صدقه مى‏دهم. امام (ع) به او فرمودند: بنشین خدا تو را رحمت کند. آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداختند تا آنان پراکنده شدند و تنها سلیمان جعفرى و خیثمه و من مانده بودیم پس امام فرمودند: اجازه مى‏دهید داخل شوم سلیمان گفت: خداوند فرمان شمارا مقدم داشت. پس امام برخاستند و به اتاقشان رفتند و لختى درنگ کردند و سپس بازگشتند و در را باز کردند و دست مبارکشان را از بالاى در بیرون آوردند و پرسیدند: آن خراسانى کجاست؟پاسخ داد: من اینجایم. فرمودند: این دویست دینار را برگیر و در مخارجت از آن استفاده کن و بدان تبرک جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اکنون برو که نه من تو را ببینم و نه تو مرا. مرد بیرون رفت. سلیمان به آن حضرت عرض کرد: فدایتان شوم بخشش بزرگى کردید و رحمت آوردید، پس چرا چهره از او پوشاندید؟ فرمودند: از ترس آن که مبادا خوارى خواهش را در چهره او ببینم. مگر این سخن رسول خدا را نشنیدى که مى‏فرمایند: آن که به نهان نکویى آورد با هفتاد حج‏برابرى مى‏کند و آن که پلیدى و زشتى را اشاعه مى‏دهد، مخذول و خوار است و کسى که در نهان گناه کند، آمرزیده است. آیا سخن اول را نشنیده‏اى که مى‏گوید:

          «متى آته لا طلب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه» (1)

     فراوانى صدقات: پیش از این از ابراهیم بن عباس صولى نقل کردیم که گفت: امام رضا (ع) بسیار نکویى مى‏کردند و در نهان صدقه مى‏دادند و بیشتر این عمل را در شبهاى تاریک به انجام مى‏رساندند.

 


 

پى‏نوشت:
       1 - هرگاه بیایم نزد او تا حاجتى طلب کنم به سوى خانواده‏ام بازمى‏گردم در حالى که صد دینار دارم.

 منبع:

 کتاب سیره معصومان، ج 5، ص 148 
 نویسنده: سید محسن امین 
 ترجمه: على حجتى کرمانى

 




ارسال به دوستان