فارسی | English

شخصیت علمی امام هشتم(ع) | آخرین به روز رسانی : ۲۹ شهريور ۱۳۸۹ ۱۶:۲۸



         امام هشتم‏(ع)، چونان نیاکان وارسته‏اشان، از مقام علمى والایى برخوردار بودند،

تا آن جا که ایشان را «عالم آل محمد(ص)» لقب داده‏اند. اباصلت از محمدبن اسحاق بن موسى بن جعفر(ع) نقل کرده است:

«امام موسى بن جعفر(ع)، به فرزندانشان مى فرمودند، برادرتان، على بن موسى، داناى خاندان پیامبر(ص) است. نیازها و پرسش هاى دینى خود را از وى فرا گیرید و آنچه را به شما تعلیم داد، به خاطر بسپارید، چه این که بارها پدرم امام صادق‏(ع) به من فرمود: داناى خاندان پیامبر(ص) در نسل توست و اى کاش من او را درک کرده و مى‏دیدم.»

«هذا اخوکم على بن موسى‏ عالم آل محمد(ص) فاسالوه عن ادیانکم و احفظوا مایقول لکم،

فانى‏ سمعت ابى‏ جعفر بن محمد غیر مرة یقول لى‏ ان عالم آل محمد(ص) لفى‏ صلبک و لیتنى‏ ادرکته.»

با توجّه به این که در میان ائمه، امام باقر(ع) و امام صادق‏(ع) مجال بیشترى براى تشکیل محافل علمى و نشر علوم اهل بیت پیدا کردند، و با این حال امام رضا(ع) که در این زمینه مجال کمترى یافتند عنوان «عالم آل محمد» را دریافت کرده اند، مى‏توان این گمان را درست دانست که مناظرات و مباحثات علمى و اعتقادى آن حضرت از چنان اهمیت و امتیازى برخوردار بوده است که به عنوان عالم خاندان رسالت شناخته شوند.

 

 مواسات و دلسوزى نسبت به دیگران
       یک انسان با ایمان که در مقام رهبرى جاى دارد باید در باره دیگران خواهان امورى باشد که در خود نسبت به آن امور احساس علاقه و دلبستگى مى نماید، و هر گونه شر وبدى را که براى خویشتن نمى پسندد براى دیگران نیز نپسندد؛ زیرا این گونه برابراندیشى و مواسات با دیگران، بیانگر روح و ایمان و حاکى از حس تعاون و هماهنگى همبستگى با آنها مى باشد.
در طى احادیث صحیح این سخن نظر جلب نظر مى کند که « هیچیک از شما نمى تواند براى دریافت عنوان « مؤمن » آمادگى کسب کند، مگر آن گاه که نسبت به برادر ایمانى خود خواهان امورى باشد که آنها را براى خویش نیز خواهان است ».
رعایت این نکته اخلاقى در مورد زیردستان از اهمیت ویژه اى برخوردار است، و طى احادیث متعدّدى به همه انسانها گوشزد شده که باید از رنج دیگران غافل نمانند و همبستگى خود را با آنها فراموش نکنند، چرا که این زیردستان چشم امید به مهتران و زبردستان دوخته اند تا خواسته ها و کمبودهاى مادى و معنوى آنان به وسیله آنها تأمین و جبران گردد، و از این رهگذر حال پریش و نابسامان آنان سامانى گیرد و تا دردها را اندکى تسکین دهند. یک انسان بیدار و هشیار زیردستان و محرومان را فراموش نمى کند و بیچارگان را از یاد نمى برد.
یکى از صفات برجسته امام رضا علیه السلام مواسات و همدردى با محرومان بوده است؛ و در طى زیارت آن حضرت این خصیصه بزرگ اخلاقى ایشان مطرح شده و به ایشان چنین خطاب مى شود:


«السلام على غوث اللهفان و من صارت به ارض خراسان، خراسان.»


سلام و درود بر چاره ساز و فریادرس بیچارگان، و سلام به آن کسى که سرزمین خراسان به برکت وجود او به سان خورشیدِ تابان جلوه گر گشته است.

امام رضا علیه السلام هرگز از شکم گرسنه و رنجها و آلام بینوایان غافل نبوده اند، و هر وقت سفره غذا را برای آن حضرت مى گستردند همه خادمان را کنار سفره خود مى نشاندند، حتى از دربان و نگهبان نیز غافل نمى ماندند.
و آن گاه که تنها مى شدند [ و فراغتى براى ایشان فراهم مى آمد ] همه اطرافیان خویش، اعم از کوچک و بزرگ و خردسالان و بزرگسالان را پیرامون خویش جمع مى کردند و با آنها به گفتگو مى نشستند و با آنان مأنوس مى شدند و آنها را نیز باخود مأنوس مى ساختند [ و خویش را تا حدّ موقعیّت و منزلت آنان تنزل مى دادند و آنها را درحد مقام و موقعیت خود ارج مى نهاده و فرازمند مى ساختند تا احساس خفت و سبک وزنى نکنند، و شخصیت خویش را فرومایه و ناچیز نینگارند، و سرانجام با چنین تدبیرى ظریف، برابرى خویش با آنها و برابرى آنها را با خود ـ با وجود این که از نظر ظاهرى در یک پایگاهى عالى قرار داشتند ـ بدانها اعلام مى نمودند. امام با کمال صراحت به همه انسانها گوشزد مى کنند که تمام افراد انسانى و مردم با ایمان با هم برابر و بَرادر هستند، و مقامِ برترِ ظاهرى نمى تواند آن چنان امتیازآفرین باشد که طبقات محروم را از طبقات دیگر بیگانه سازد ].
امام رضا علیه السلام هیچ خادمى را که سرگرم غذا خوردن بود به کار نمى گرفتند، مگر آن گاه که از تناول غذا فارغ مى شد، و به آنها مى فرمودند:

در حالى که سرگرم تناول غذا هستید، وقتى من از جاى خود بر مى خیزم از جاى خود بلند نشوید؛ بلکه سرجاى خویش بنشینید تا از خوردن غذا فارغ شوید.
کلینى در « الکافى » در طى روایتى که به مردى از اهل بلخ مى رسد چنین یاد کرده است که مى گفت:
من در سفر خراسان همراه امام رضا علیه السلام بودم، یکى از روزها دستور دادند سفره غذا را گستردند و همه خادمان را که از اهل سودان بوده اند کنار سفره دعوت کردند تا در معیت آنها غذا تناول نمایند. نشستن این بینوایان در کنار سفره آن حضرت براى یکى از یاران ایشان ـ که امام و احساسِ انسانى و الهى ایشان را درست باز نیافته بود ـ گران و ناخوش آیند آمد؛ لذا  عرض کرد: اگر سفره اى جداى از سفره خویش براى این بینوایان سیه چرده و رنگین پوست تمهید مى کردید بهتر به نظر مى رسید؟ حضرت پاسخ فرمودند: پروردگار تبارک و تعالى یکى است، پدر و مادر همه ما یکى است، و جزا و پاداش [ و ارزش و احترام ] افراد در گرو اعمال و کردارهاى آنها است [ نه رنگ پوست و یا سایر امتیازاتِ پوشالى صورى ].


امام رضا علیه السلام همواره بر سر مخالفت با هواى نفس بوده اند و گوش جان و دلشان شنواى این آواى آسمانى بود که:


 «فَلا اقْتَحَمَ العَقَبَة، وَ ما اَدْریکَ مَا العَقَبَه، فَکَُ رَقَبَة،


 اَوْاطعام فى یَوم ذى مَسْغَبَة، یَتیماً ذامَقْرَبَة، اَوْمسکیناً ذامَتْرَبَة » ( بَلَد : 11 ـ 15 )،

آنگاه اصحاب میمنه و یاران بهشت در برابر عقبه و گردنه مخالفتِ با نفس قرار مى گیرند باید بدانند که گذر از آن، در گرو آزاد ساختن بنده و برده و یا اطعام ـ در روزگار قحطى و کمبود غذا ـ به خویشاوندان گرسنه و یا خاک نشینان بینوا است.
لذا آن حضرت هر وقت طعام تناول مى فرمودند ظرف بزرگى در دسترس خود قرار مى دادند و از هر نوع خوراکى که در سفره بود از بهترین قسمتِ آن برمى داشتند و در میان آن ظرف مى نهادند، و دستور مى دادند که آن را میان تهیدستانِ گرسنه و بینوا تقسیم کنند. و بدین سان با مستضعفان به همدردى مى نشستند و بر درون خسته و پریش آنان مرهم مى نهادند و بر سر مواسات و مساوات با آنها بودند.
امام رضا علیه السلام به مستضعفان ارج مى نهادند و خلأ معنوى و روحى و کمبودهاى مادى آنها را با گرامى داشتِ منزلتِ آنان و امدادهاى مادى جبران مى فرمودند.
حال باید دید که در برابر مستکبرانِ زمان چه موضعى را انتخاب مى کردند و با چه کیفیّتى با آنها رفتار مى نمودند؟
مى نویسند: وقتى فضل بن سهل، یعنى « ذوالریاستین » حضور امام رضا علیه السلام رسید، یک ساعت بر سر پاى ایستاد [ و حضرت به او چندان التفات نفرمودند ] تا آنکه سر بلند کردند و...
..به او فرمودند: چه حاجت داری؟
عرض کرد: سرور من! این نامه اى است که امیرالمؤمنین! مأمون براى من نگاشته است.
... شما چون ولیعهد مسلمین هستید سزاوارترید که همسان با عطایاى مأمون مرا مشمول بخشش خود سازید.
فرمودند: نامه را بخوان ...
و آن نامه بر روى پوستى بزرگ نگارش شده بود، فضل مدّت زیادى بر سر پاى ایستاده تا خواندن نامه را به پایان رساند...
آن گاه به فضل فرمودند: اگر از مخالفت اوامر الهى براى همیشه بپرهیزى هر چه از ما مى خواهى از آنِ تو است.
امام رضا علیه السلام با این بیان کوتاه نقشه فضل را در محکم کارى هدفش خنثى ساختند و حتى به او اجازه نشستن ندادند، تا آن که فضل بن سهل با حالتى سرافکنده و خفت آمیز محضر آن جناب را ترک گفت.
ارج نهادن به مستضعفان و مواسات با آنها یکى از نمودارترین خصلت هاى روحى امام رضا علیه السلام بود که به این خصیصه سترک و شکوهمند اخلاقى تا واپسین لحظات عمر مبارک خویش سخت پاى بند بودند و مى دانستند و نیز مى خواستند به سردمداران و دولتمردان و اصولاً به همه انسانها اعلام کنند که در طریق رسیدن به سعادت و نیکبختى دنیا و آخرت باید درد و رنج توان ربودگان و بینوایان را فراموش نکرد؛ وگرنه باید جامعه انسانى در انتظار سقوط و نابودى آغوش بگشاید و آماده هر گونه بلا و آسیبهاى سخت دنیا و آخرت باشد.
از یاسر، خادم امام رضا علیه السلام روایت شده است:
آن گاه که مسافت میان ما تا طوس هفت منزل راه بود، ابوالحسن على بن موسى الرضا علیه السلام بیمار شدند، و سرانجام به طوس در آمدیم و بیمارى آن حضرت رو به شدت نهاد، و چند روزى در طوس ماندیم. مأمون روزى دو نوبت به بهانه عیادت نزد آن حضرت مى آمد. در واپسین روز، که حضرت امام رضا علیه السلام در آن روز از دنیا رفتند، دچار ضعف شدیدى بودند، پس از آن که نماز ظهر را اقامه نمودند ...
... به من فرمودند: آیا مردم ناهار خوردند؟
عرض کردم: سرورمن! با چنین حالى که شما در آن به سر مى برید چه کسى حاضر است غذا صرف کند؟
امام رضا علیه السلام از جاى برخاستند و فرمودند: سفره و غذا را آماده سازید...
... همه خادمان و اطرافیان را بلااستثنا کنار سفره نشاندند و نسبت به تمام آنها اظهار تفقّد مى فرمودند، و فرد فرد آنان را مشمول توجّه قرار مى دادند. وقتى مردها از تناول غذا فارغ شدند دستور دادند براى زنان غذا بفرستند. غذا براى زنها فرستادند و آن گاه که آنها نیز غذا صرف کردند ضعفِ مزاجِ امام علیه السلام آن چنان شدید گشت که بیهوش شدند و فریاد و شیون بلند شد


ادب و نزاکت و ظرافت
در شرح حال وسیرت آن حضرت نوشته اند که...
هرگز با سخن خویش بر کسى جفا نکردند و بر وى ستم نراندند.
تا سخن کسى به پایان نمى رسید سخن نمى گفتند و گفتار او را قطع نمى کردند.
حاجت هیچ کسى را در صورت قدرت و توانایى رد نمى نمودند.
پاى خود را هرگز در مقابل کسى دراز نکردند.
هرگز کنار هیچ جلیس و همنشینى بر چیزى تکیه نمى کردند.
هیچ یک از خادمان را به دشنام و ناسزا نگرفتند.
صدا به قهقهه بلند نمى کردند؛ بلکه تبسّم مى فرمودند.
آن حضرت در تابستانها روى حصیر جلوس مى نمودند، و زمستانها روى پلاس مى نشستند.
جامه هاى خشن مى پوشیدند، اما هنگامى که در میان مردم ظاهر مى شدند داراى سر و وضع آراسته بودند.
خیر و احسان آن حضرت آن چنان توأم با ادب ونزاکت و ظریف و لطیف انجام مى گرفت که هرگز طرف احسان، شرمسار نمى گردید؛ لذا نوشته اند که...
بسیار احسان مى کردند و بخششها را پنهانى انجام مى دادند، و اکثر این خیرات را در شبهاى تار [ و بى سر وصدا ] برگزار مى کردند.
به عنوان نمونه:
مرحوم کلینى ( رضوان الله علیه ) در کتاب خود روایتى از « الیسع بن حمزه » آورده است که مى گفت:
من در محضر امام رضا علیه السلام بودم که گروه زیادى از مردم پیرامونِ آن حضرت گرد آمده بودند واز ایشان راجع به حلال و حرام سؤال مى کردند. در این اثنا مردى بلندقامت و گندمگون وارد شد و گفت:

السلام علیک یا ابن رسول الله!


من یکى از دوستداران شما و آباء و اجدادتان هستم و از حج باز مى گردم و تمام موجودى خود را از دست دادم و چیزى براى من باقى نمانده که با آن بتوانم حتى یک منزل از منازل سفر را طى کنم. چاره اى در باره من بیندیشید تا مرا به شهر و دیارم باز گردانید، که من در شهر ودیارم فردى توانمند و مالدار مى باشم. به من کمک کنید که وقتى به وطنم رسیدم از جانب شما به همین مقدار به فقراء هزینه رسانم و به آنها بخشش کنم؛ چون تهیدست و مستحق اِمداد مالى نیستم. حضرت به او فرمودند: بنشین که خداى تو را رحمت کناد. سپس آن حضرت رو کردند به مردم و با آنها به ادامه گفتگو نشستند تا آن که مردم از پیرامون ایشان پراکندند، و فقط آن مرد خراسانى و سلیمان جعفرى و خیثمه و من در آن جا ماندیم. حضرت فرمودند به من رخصت دهید به اندرون منزل بروم. لحظه اى گذشت و حضرت بیرون آمدند و در را بستند و از پشتِ در دست را بیرون آوردند ... و فرمودند: مرد خراسانى کجاست؟
عرض کرد: اینجا.
فرمودند: این دویست دینار را بگیر و مخارج خود را با آن تأمین کن و لازم نیست در دیار خود به مقدار آن از جانب من به فقراء کمک کنی، و از سراى من خارج شو که من تو را نبینم و تو نیز مرا نبینى [ که مبادا هر دو شرمسار گردیم ].
سلیمان خدمت آن حضرت عرض کرد: مولای من عطاى فراونى به این مرد مرحمت فرمودید و او را مورد مهر خویش قرار دادید ، چرا از پشت در و از خفا این کار را برگزار فرمودید؟
فرمودند: بیم آن داشتم که ذل و خوارى سؤال و خواهندگى را از رهگذر بر آوردن نیازش در چهره او مشاهده کنم. آیا نشنیده ای که رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند:


«المستتر بالحسنة تعدل سبعین

 حجة، والمذیع بالسیّئة مخذول، والمستتر بها مغفور له، »

کسى که پنهانى و بى سرو صدا احسان مى کند این کار او معادل با هفتاد حج مى باشد،
و کسى که بدى و گناه را افشا و آشکار مى سازد خوار و فرومایه خواهد گشت، و آن که گناه و بدى را مخفى مى دارد امید آمرزش براى او وجود دارد...
سپس فرمودند: آیا این بیت به گوش تو نرسیده است که:


«متى آته یوماً اطالب حاجة  رجعت الى اهلى و وجهى بمائه»


آن کسى را مى ستایم که اگر روزى براى حاجتى نزد او روم،
به سوى اهل و عیالم در حالى باز مى گردم که آبروى من مصون مانده و دچار ذلت سؤال و خواهندگى نباشم.

نیز کلینى آورده است که...
میهمانى حضور امام رضا علیه السلام وارد شده و پاره اى از شب را با ایشان به گفتگو نشست که چراغ دگرگونه شد و مى خواست خاموش شود. میهمان براى ترمیم و اصلاح آن دست خود را پیش آورد تا آن را به حالت نخست باز گرداند که امام رضا علیه السلام مانع شدند و شخصاً آن را ترمیم و اصلاح کردند، آن گاه فرمودند:
ما خاندان رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم میهمانان خود را بکار نمى گیریم [ بلکه مقدم آنها را گرامى داشته و از هیچ گونه ادب ونزاکتى نسبت به آنها دریغ نمى ورزیم ].

بدین امید که خداى متعال ما را از توفیق در التزام به سیرت اخلاقى این امام بزرگوار برخوردار سازد و ارشادات سعادت آفرین و الگو پرداز آن جناب را درهمه جوانب زندگانى به کار بندیم این نوشته را به پایان مى برم، و شفاعت ایشان را در روزى از خدا مى طلبم که هیچ عاملى جز قلب سلیم و دل پالوده از آلودگى ها سود نمى بخشد.

 


 

منبع:

  www.emameraoof.com





ارسال به دوستان