برخورد امام در جلسات بحث و مناظرات | آخرین به روز رسانی : ۲۹ شهريور ۱۳۸۹ ۱۶:۳۲
دستگاه خلافت عباسى، با اهدافى خاص، از اندیشمندان مذاهب و فرقههاى گوناگون، دعوت مىکرد و آنان را رو در روى امام(ع) قرار مىداد. با مطالعه در شخصیت، روحیات و افکار مامون،آشکار مىشود که او از تشکیل چنین جلسات و همایش هایى، اهدافى سیاسى را دنبال مىکرد، هر چند شخصاً به مباحثات علمى علاقهمند بود، ولى مامون به عنوان خلیفه، شخصى نبود که بخواهد با اینگونه مباحثات و مناظرات، عظمت و حقانیت خاندان پیامبر(ص) را به نمایش بگذارد و شخصیتى را که مورد توجّه انقلابیون آل على(ع) بود، در جامعه مطرح کند و علم و شکوه و شایستگى و برترى ایشانرا به دیگران بنمایاند، بلکه در پس این تلاش ها، اهدافى سیاسى داشت و چه بسا بى میل نبود که در این نشست ها، براى یک بار هم که شده، امام از پاسخگویى به پرسش ها عاجز بماند!
به هر حال، علیرغم اهدافى که مأمون دنبال مى کرد، نتایج آن جلسات مایه شکوه و عظمت امام و بهره علمى و اعتقادى شیعه شد. (الحمد لله رب العالمین)
عبدالسلام هروى که در بیشتر نشست ها و مناظرات حضور داشته است، مى گوید:
هیچ کسى را از حضرت رضا(ع) داناتر ندیدم و هیچ دانشمندى آن حضرت(ص) را ندیده، مگر این که به علم برتر ایشان گواهى داده است. در محافل و مجالس که گروهى از دانشوران و فقیهان و دانایان ادیان مختلف حضور داشتند بر تمامى آنان غلبه یافتند، تا آنجا که آنان به ضعف علمى خود و برترى امام(ص) اذعان و اعتراف داشتند.
ابراهیم بن عباس، گواه دیگرى از حاضران و ناظران این گونه جلسات بوده و مى گوید:
حضرت رضا(ص) هیچ مساله اى را بدون پاسخ نمى گذاشتند. در علم و دانش کسى را داناتر از ایشان سراغ ندارم. آنچه مامون مطرح مىساخت پاسخ کامل آن را دریافت مىکرد و آنچه حضرت(ص) مىفرمودند، مستند به قرآن بود.
خود آن گرامى در این زمینه مى فرمودند:
«در روضة حرم پیامبر(ص)، مى نشستم و عالمان مدینه هرگاه در مساله اى با مشکل روبرو بودند و از حل آن ناتوان مىماندند، به من رو مىآوردند و پاسخ مىگرفتند.»
«کنت اجلس فى الروضة و العلماء بالمدینة متوافرون،
فاذا اعیى الواحد منهم عن مسالة اشاروا الى باجمعهم و بعثوا الى المسائل فاجیب عنها ».
روش ایشان در بحث:
ایشان در بحث خود با دیگران روش خاصی را اعمال میکرد و آن این بود که راه را بر خصم نمی بستند بلکه آزادش می گذاشتند تا به هر صورتی که میخواهد همه مسائل خود را بیان کند. در بحث همچنان پیش میرفت که راه را بر خود بسته ببیند و آنگاه امام قدم به پیش مینهادند و مباحث خود را مطرح میکردند به طوری که فرد خود قانع میشد و درمییافت که چه خطا و اشتباهی در استدلال است. امام در شیوه های بحث خویش از روشهای جدال، حکمت و راه موعظه استفاده میکردند. و گاهی هم برای افراد بی محتوا ولی گستاخ از شیوة کرامت و اعجاز استفاده میکردند.
از شیوه هایی که امام در بحث خویش به کار می بردند این بود که ایشان با هر قومی به زبان همان قوم سخن می گفتند و با طرفداران تورات از تورات و با طرفداران انجیل از متن انجیل حرف می زدند. حتی نوشته اند ایشان با صابئین به زبان عبریشان، با زردشتیها به زبان پارسی احتجاج میکردند و آنها را در کار خود مجاب می ساختند. ایشان حتی در سر سفرهایی که در برابر اقوام مختلف قرار میگرفتند برای خوش آمد مهمانان مطایباتی داشتند و این مطایبات را به زبان آنان بیان میکردند. حتی از ایشان آمده است که گاهی به زبان فارسی با ایرانیان حرف میزدند و این امر برای آنان بسیار خوشایند بود و احساس انس و صفای بیشتری با امام میکردند.
آگاهى امام(ع) از ادیان و مکاتب
امام(ع) علاوه بر این که براى پرسش هاى مختلف عالمان ادیان و مکاتب پاسخى درخور داشتند، برمبناى اعتقادى شخص مخاطب نیز سخن مىگفتند و استدلال مىکردند و این مظهر دیگرى از توانمندى علمى امام(ع) بود. امام(ع) با اهل تورات، به توراتشان، با رهروان انجیل، بر مبناى انجیل و با حاملان زبور، به زبور و... سرانجام با هر فرقه و گروهى با مبانى خود آنان سخن گفته، به روش خودشان استدلال مىنمودند.
محمدبن حسن نوفلى، از اصحاب حضرت رضا(ع) مى گوید:
هنگامى که حضرت رضا(ع) به مرو گام نهادند، مامون به وزیرش، فضل بن سهل دستور داد، تا چهره هاى سرشناس علمى و رهبران مذاهب و دانشمندان فرقه هاى مختلف را که در علم مناظره و جدل از دیگران ممتاز بودند، فراخواند و در روزى معین مناظرهاى علمى ترتیب دهد.
فضل، از جاثلیق، راس الجالوت، دانشمندان صابئى، هرابذه ، اصحاب زرتشت، رئیس اسقف ها. (لقب دانشمندان یهودى)، - پیروان حضرت یحیى که برخى از آنان به ستاره پرستى رو آوردند. - بزرگان زرتشتیان (بنابر دیدگاهى، بزرگان و دانشمندان هند که در آتشکده فارس خدمت مىکردند)، المنجد ماده هرب. قسطاس رومى و گروهى دیگر از متکلمان از جمله دانشمندان رومى که در علم پزشکى تبحر دارند دعوت کرد و اجلاس مقدماتى تشکیل شد، خلیفه نیز در آن حضور یافت و ضمن ابراز خرسندى از تجمع عالمان، گفت: «شما مشهورترین و سرشناسترین چهرههاى این زمان هستید. هدف از این اجلاس آن است که با این میهمان حجازى (امام رضا علیه السلام) وارد بحث و گفت و گو شده، هر کدام به ارائه منطق و برهان خود پردازید.
حاضران در جلسه، آمادگى خود را براى تامین خواسته هاى خلیفه اعلام داشتند و عهد کردند تا تمام توان علمى خود را به نمایش گذارند.
محمد بن حسن نوفلى، روایت کننده حدیث مى گوید:
من، در کنار امام بودم که «یاسر خادم» وارد شد و جهت شرکت در جلسهاى که براى روز بعد مقرر شده بود، دعوت مامون را حضور امام(ص) ابلاغ کرد.
امام(ع) در پاسخ فرمودند:
سلام مرا به او - مامون - برسان و بگو مى دانم مراد تو چیست؟ به خواست خداوند فردا صبح نزد تو خواهم آمد.
«ابلغه السلام و قل علمت ما اردت و اناصائر الیک بکرة ان شاء الله.»
بعداز آن که فرستاده مامون، بیرون رفت، امام فرمودند:
نظر تو درباره این همایش اهل شرک و صاحبان اندیشه هاى گوناگون چیست؟
عرض کردم: هدف خلیفه آزمودن شماست و این طرح مزورانه بنایى سست و بى اساس است.
حضرت فرمودند: اجلاس را چگونه پیش بینى مى کنى؟
گفتم، این افراد که به فراخوان دعوت شده اند، با دانشمندان متفاوتند، زیرا عالمان در برابر دلیل و برهان، خاضعند، ولى اینان به اصحاب انکار شهرت دارند و کارشان مغالطه است و زیر بار سخن حق نخواهند رفت؛ بهتر آن است که از ایشان دورى گزینید.
حضرت (ع)، ضمن تبسمى فرمودند: آیا نگران هستى، مبادا دلایل من کافى نباشد؟
عرض کردم، امیدوارم خداوند شما را بر آنها پیروز گرداند.
امام فرمودند: دوست دارى بدانى که چه موقع مامون، از کار خود پشیمان خواهد شد؟
گفتم آرى.
فرمودند آنگاه که بشنود با اهل تورات به توراتشان، با طرفداران انجیل، به انجیل آنان، با زبوریان، به زبورشان، با صابئان به زبان عبرى آنها، با هرابذه و موبدان زرتشتى به پارسى، با رومیان به زبان رومى و با هر یک از صاحبان اندیشهها و مکاتب با زبان خودشان، استدلال کرده و به بحث و گفتوگو نشینم. زمانى که هر گروه را به بن بست رساندم تا آن که دلایل خود را باطل بیند و لب فرو بسته، تسلیم سخن من شود، مامون خواهد فهمید که به آنچه پنداشته و در اندیشه داشته است، دست نخواهد یافت.
« ... اذا سمع احتجاجى على اهل التوراة بتوراتهم و على اهل انجیل بإنجیلهم
و على اهل الزبور بزبورهم و على الصابئین بعبرانیتهم و على الهرابذة بفارسیتهم و على اهل الروم برومیتهم
و على المقالات بلغاتهم. فاذا قطعت کل صنف و دحضت حجته و ترک مقالته
و رجع الى قولى، علم المامون ان الذى هو بسبیله لیس بمستحق له فعند ذلک تکون الندامة منه.»(احتجاج طبرسى 415/2 - 432).
و همین گونه نیز شد که آن اجلاس به سرافکندگى دانشمندان شرکت کننده و پشیمانى خلیفه انجامید.
و مما اجاب (ص) بحضرة المامون صباح بن نصر الهندى وعمران الصابى عن مسائلهما.. قال عمران العین نور، مرکبة ام الروح تبصر الاشیاء من منظرها؟
قال(ص) العین شحمة، و هو البیاض والسواد. والنظر للروح،
دلیله انک تنظر فیه فترى صورتک فى وسط، والإنسان لایرى صورته إلا فى ماء او مرآة وما اشبه ذلک.
قال صباح فإذا عمیت العین، کیف صارت الروح قائمة والنظر ذاهب؟ قال(ص) کالشمس طالعة یغشاها الظلام.
قال این تذهب الروح. قال(ص) این یذهب الضوء الطالع من الکوة إذا سدت الکوة؟ قال اوضح لى ذلک.
قال(ص) الروح مسکنها فى الدماغ، وشعاع منبث فى الجسد بمنزلة الشمس،
دائرتها فى السماء وشعاعها منبسط فى الارضا.. فإذا غابت الدائرة فلاشمس، وإذا قطع الراس فلا روح.
قالا فما بال الرجل یلتحى دون المراة؟ قال(ص) زین الله الرجال باللحى، وجعلها فضلا یستدل بها على الرجال من النساء..)
مناقب آل ابى طالب، لابن شهر آشوب 2 .406 ولعمران الصابى مناظرة اخرى یذکرها صاحب ضمن احتجاجه(ص)
تسلط امام(ع) به زبان هاى مختلف
یکى دیگر از مظاهر شخصیت علمى امام رضا(ع) که شگفتى اطرافیان و شاهدان را همراه داشت، آشنایى کامل حضرت (ع)، به زبان هاى مختلف بود، چنان که از بخش پیشین نیز آشکار گردید، امام(ع) در مجامع علمى به هنگام مناظره و یا در نشست هاى معمولى در پاسخگویى به اشخاصى که از بلاد دیگر، حضور ایشان شرفیاب مىشدند، با زبان متداول و رسمى مخاطب با وى به گفتگو مىپرداختند.
اباصلت هروى مى گوید:
«امام رضا(ص)، با مردم به زبان خودشان سخن مى گفتند. به خدا سوگند که او، فصیح ترین مردم و داناترین آنان به هر زبان و فرهنگى بود»
- «کان الرضا یکلم الناس بلغاتهم و کان والله افصح الناس واعلمهم بکل لسان و لغة. »
اباصلت همچنین مىگوید:
عرض کردم اى فرزند رسول خدا، من در شگفتم از این همه اشراف و تسلط شما به زبان هاى گوناگون!
امام (ع) فرمودند:
«من حجت خدا بر مردم هستم. چگونه مى شود، خداوند فردى را حجت بر مردم قرار دهد، ولى او زبان آنان را درک نکند. مگر سخن امیر مؤمنان على(ع) به تو نرسیده است که فرمودند:
به ما «فصل الخطاب» داده شده است و آن چیزى جز شناخت زبان ها نیست»
«فقال یا ابا الصلت انا حجة الله على خلقه و ما کان الله لیتخذ حجة على قوم و هو لایعرف لغاتهم.
او ما بلغک قولامیرالمؤمنین(ص) اوتینا فصل الخطاب. فهل فصل الخطاب الا معرفة اللغات؟» (2(ص)/2 ).
قال له عمرو بن هداب إن محمد بن الفضل الهاشمى ذکر عنک اشیاء لاتقبلها القلوب. فقال الرضا(ص) وماتلک؟
قال اخبرنا عنک انک تعرف کل ماانزل الله، وانک تعرف کل لسان وکل لغة. فقال الرضا(ص) صدق محمد بن الفضل،
فانا اخبرته بذلک، فهلموا فاسالوا. قال فإنا نختبرک قبل کل شیء بالالسن واللغات وهذا رومى وهذا هندى و فارسى وترکی.
فقال(ص) فلیتکلموا بما احبوا اجب کل واحد منهم بلسانه إن شاءالله. فسال کل واحد منهم مسالة بلسانه ولغته، فاجابهم عما سالوا بالسنتهم ولغاتهم،
فتحیر الناس وتعجبوا، واقروا جمیعا بانه افصح منهم بلغاتهم).
عن سلیمان، و هو من ولد جعفر بن ابى طالب (الطیار)، قال کنت مع ابى الحسن الرضا(ص) فى حائط له [اى بستان].
إذ جاء عصفور فوقع بین یدیه واخذ یصیح ویکثر الصیاح ویضطرب. فقال لى یا فلان!
اتدرى ماتقول هذه العصفور؟ قلت الله و رسوله و ابن رسوله اعلم.
قال إنها تقول إن حیة ترید اکل فراخى فى البیت. فقم فخذتیک النبعة وادخل البیت واقتل الحیة.
قال سلیمان فاخذت النبعة - وهى العصا - و دخلت البیت وإذا حیة تجول فى البیت، فقتلتها.
اعتراف مخالفان به برترى علمى امام(ع)
چنان که پیشتر گذشت، مامون از تشکیل جلسات بحث و گفت و گو، اهدافى را دنبال مى کرد که از جمله مىتوان موارد زیر را یاد کرد:
1- سرگرم ساختن مردم و جامعه به مباحثات علمى و تحت الشعاع قراردادن اوضاع سیاسى موجود، به ویژه نهضتهایى که در گوشه و کنار بلاد اسلامى رو به رشد بود.
2- دست آوردن نوعى وجهه فرهنگى براى حکومت، به ویژه براى خودش که در مسند زمامدارى قرار داشت
3- جلب نظر امام(ع)، با وانمود ساختن این نکته که وى خواهان عظمت خاندان پیامبر(ص) است.
محدود ساختن امام(ص) به حرکت هاى علمى
زمینه سازى براى پیدایش موقعیتى که در آن هر چند براى یک بار، امام مغلوب دیگران شود
به هر حال در هیچ یک از این مجالس، مامون به نتیجه دلخواه، دست نیافت و ناگزیر به اعتراف و خضوع در برابر عظمت علمى امام(ص) شد. وجود چنین اعترافاتى در تاریخ شایان تامل است.
در جریان یکى از نشست هاى علمى، چون وقت نماز فرا رسید، امام براى اقامه نماز از مجلس، بیرون شد. مامون به محمدبن جعفر، عموى امام رضا(ص) رو کرد و گفت پسر برادرت را چگونه یافتى؟
پاسخ گفت او عالم و دانشمند است.
مامون گفت:
پسر برادرت از خاندان پیامبر(ص) است؛ خاندانى که پیامبر(ص) در مورد آنان فرموده است:
آگاه باشید، نیکان عترت من و شاخه هاى درخت وجود من، در خردسالى، خردمندترین و در بزرگسالى، داناترین مردمند. آنها را تعلیم ندهید، زیرا آنان از شما داناترند. هیچ گاه شما را از دروازه هدایت، بیرون نساخته و در گمراهى وارد نخواهند کرد.
در نقل دیگرى آمده است که مامون مسائلى چند از حضور امام رضا(ص) پرسید و آنگاه که پاسخ همه آنها را بدرستى یافت، چنین گفت:
«خدا مرا بعد از تو زنده ندارد. به خدا سوگند، دانش صحیح، جز نزد خاندان پیامبر(ص) یافت نمىشود و براستى دانش پدرانت را به ارث بردهاى و همه علوم نیاکانت در تو گرد آمده است»
قال المامون یا اباالحسن إنى فکرت فى شیء فنتج لى الفکر الصواب فیه.. فکرت فى امرنا وامرکم،
ونسبنا ونسبکم، فوجدت الفضیلة فیه واحدة، ورایت اختلاف شیعتنا فى ذلک محمولا على الهوى والعصبیة.
فقال له ابوالحسن الرضا(ص) إن لهذا الکلام جوابا.. إن شئت ذکرته لک، وإن شئت امسکت.
فقال له المامون إنى لم اقله إلا لاعلم ما عندک فیه.
قال له الرضا(ص) انشدک الله یا امیرالمؤمنین، لو ان الله تعالى بعث نبیه محمدا(ص)
فخرج علینا من وراء اکمة من هذه الآکام یخطب إلیک ابنتک کنت مزوجه إیاها؟ فقال یا سبحان الله!
وهل احد یرغب عن رسول الله(ص)؟! فقال له الرضا افتراه کان یحل له ان یخطب الی؟ قال فسکت المامون هنیئة ثم قال انتم والله امس برسول الله رحما)
نسخه چاپی

