فارسی | English

شهادت حضرت رضا علیه السلام | آخرین به روز رسانی : ۲۸ شهريور ۱۳۸۹ ۱۱:۵۷

  

 در اخبار حضرت رضـــا علیه السلام به شهادت خود

مؤ لف گوید: که من در این فصل اکتفا مى کنم به آنچه علامه مجلسى رضوان اللّه علیه در ( جلاءالعیون ) نگاشته ، فرموده : ابن بابویه به سند معتبر روایت کرده است که مردى از اهل خراسان به خدمت امام رضا علیه السلام آمد و گفت : حضرت رسالت صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم را در خـواب دیـدم کـه بـه مـن گـفـت : چـگـونـه خـواهـد بـود حال شما اهل خراسان در وقتى که مدفون سازند در زمین شما پاره اى از تن مرا و بسپارند به شما امانت مرا و پنهان گردد در زمین شما ستاره من ؟ حضرت فرمودند که منم آنکه مدفون مـى شـود در زمـیـن شما و منم پاره تن پیغمبر شما و منم امانت آن حضرت و نجم فلک امامت و هـدایـت ، هـر که مرا زیارت کند و حق مرا شناسد و اطاعت مرا بر خود لازم داند من و پدران من شفیع او خواهیم بود در روز قیامت و هر که ما شفیع او باشیم البته نجات مى یابد هر چند بـر او گـنـاه جـن و انـس ‍ بـوده بـاشـد. بـه درسـتـى که مرا خبر داد پدرم از پدرانش که حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود که هر که مرا در خواب ببیند مرا دیده ؛ زیـرا کـه شـیـطان به صورت من متمثل نمى شود و نه به صورت احدى از اوصیاء من و نه به صورت احدى از شیعیان خالص ایشان ، به درستى که خواب راست یک جزو است از هفتاد جزو از پیغمبرى .
بـه سـنـد مـعـتـبـر دیـگـر از آن جناب منقول است که فرمودند: به خدا سوگند که هیچ یک از ما اهـل بـیـت نـیـسـت مـگـر آنـکـه کـشـتـه مـى گـردد و شـهـیـد مـى شـود، گـفـتـنـد: یـابـن رسـول اللّه ! چه کسی شما را شهید مى کند؟ فرمودند که بدترین خلق خداوند در زمان من مرا شهید خواهد کرد به زهر و دور از یار و دیار در زمین غربت مدفون خواهد ساخت پس هر که مرا در آن غـربـت زیـارت کـنـد حـق تـعالى مزد صد هزار شهید و صد هزار صدیق و صد هزار حج کـنـنـده و عـمره کننده و صد هزار جهاد کننده براى او بنویسد و در زمره ما محشور شود و در درجـات عـالیـه بـهشت رفیق ما باشد. ایضا به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمودند که پاره اى از تن مـن در زمـیـن خـراسـان مدفون خواهد شد هر مؤ منى که او زیارت کند البته بهشت او را واجب شود و بدنش بر آتش جهنم حرام گردد.
ایـضـا بـه سـنـد معتبر روایت کرده است که حضرت صادق علیه السلام فرمودند از پسر من مـوسـى عـلیـه السـلام پـسـرى بـه هـم خـواهد رسید که نامش موافق نام امیرالمؤ منین علیه السـلام بـاشـد و او را بـه سـوى خـراسـان بـرنـد و به زهر شهید کنند و در غربت او را مدفون سازند، هر که او را زیارت کند و به حق او عارف باشد حق تعالى به او عطا کند مـزد آنـهـا کـه پـیـش از فـتـح مـکـه در راه خـدا جـان و مـال خـود را بـذل کـردنـد. ایـضـا بـه سـنـد مـعـتـبـر از امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام مـنقول است که آن جناب فرمودند: مردى از فرزندان من در زمین خراسان به زهر ستم و عدوان شـهـیـد خـواهـد شـد که نام او موافق نام من باشد، و نام پدرش موافق نام موسى بن عمران بـاشـد هـر کـه او را در آن غـربـت زیـارت کـنـد حـق تـعـالى گناهان گذشته و آینده او را بـیـامـرزد اگـرچـه بـه عـدد سـتـاره هـاى آسـمـان و قـطـره هـاى بـاران و بـرگ درخـتـان باشد.(118) 
و نـیـز عـلامـه مـجلسى در دیگر کتب خود نقل کرده به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السـلام کـه فـرمـودند: زود بـاشـد کـه کشته شوم به زهر با ظلم و ستم و مدفون شوم در پـهـلوى هـارون الرشـیـد و بـگـردانـد خـدا تـربـت مـرا مـحل تردد شیعیان و دوستان من پس ‍ هر که مرا در این غربت زیارت کند واجب شود براى او کـه مـن او را زیـارت کـنم در روز قیامت و سوگند مى خورم به خدایى که محمّد صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم را گـرامـى داشـته است به پیغمبرى و برگزیده است او را بر جمیع خـلایـق کـه هـر کـه از شـما شیعیان نزد قبر من دو رکعت نماز کند البته مستحق شود آمرزش گناهان را از خداوند عالمیان در روز قیامت و به حق آن خداوندى که ما را گرامى داشته است بـعـد از مـحـمـّد صـلى اللّه عـلیه و آله و سلم به امامت و مخوصص گردانیده است ما را به وصـیـت آن حـضـرت ، سـوگـنـد مـى خـورم کـه زیـارت کـنندگان قبر من گرامى تر از هر گروهى اند نزد خدا در روز قیامت و هر مؤ منى که مرا زیارت کند پس بر روى او قطره اى از بـاران بـرسـد البـتـه حـق تـعـالى جسد او را بر آتش جهنم حرام گرداند.(119)

کیفیت شهادت امام رضا علیه السلام

امـا کـیـفـیـت شـهـادت آن جـگـر گـوشـه رسـول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم به روایت ابوالصلت چنان است که گفت : روزى در خدمت حضرت امام رضا علیه السلام ایستاده بودم فـرمـودند کـه داخل قبه هارون الرشید شو از چهار جانب قبر او از هر جانب یک کف خاک بیاور، چـون آوردم آن خـاک را کـه از پـس و پـشـت او بـرداشته بودم بوییدند و انداختند و فرمودند که مـاءمـون خواهد خواست که قبر پدر خود را قبله قبر من نماید و مرا در این مکان مدفون سازد سـنـگ سـخـت بزرگى ظاهر شود که هر چه کلنگ است در خراسان جمع شود براى کندن آن ممکن نشود کند آن ،  چون خاک طـرف قبله را بویید فرمودند: که زود باشد که قبر مرا در این موضع حفر نمایند. پس امر کـن ایـشان را که هفت درجه به زمین فرو برند و لحد آن را دو ذراع و شبرى سازند که حق تـعـالى چندان که خواهد آن را گشاده سازد و باغى از باغستانهاى بهشت گرداند آنگاه از جانب سر رطوبتى ظاهر شود پس به آن دعایى که ترا تعلیم مى نمایم تکلم کن تا به قدرت خدا آب جارى گردد و لحد از آب پر شود و ماهى ریزه چند در آن آب ظاهر شود چون ماهیان پدید آیند این نان را که به تو مى سپارم در آن آب ریزه کن که آن ماهیان بخورند آنـگـاه مـاهـى بـزرگـى ظـاهـر شـود و آن مـاهـیـان ریـزه را برچیند و غایب شود پس ‍ در آن حـال دست بر آب گذار و دعایى که ترا تعلیم مى نمایم بخوان تا آن آب به زمین فرو رود و قـبـر خـشـک شـود و ایـن اعـمـال را نکنى مگر در حضور ماءمون و فرمودند که فردا به مـجـلس ایـن فـاجـر داخـل خواهم شد اگر از خانه سر نپوشیده بیرون آیم با من تکلم نما و اگـر چـیـزى بـر سـر پـوشیده باشم با من سخن مگو. ابوالصلت گفت : چون روز دیگر حضرت امام رضا علیه السلام نماز بامداد ادا نمودند جامه هاى خویش را پوشیدند و در محراب نـشـسـتند و مـنـتـظر مى بودند تا غلامان ماءمون به طلب ایشان آمدند، آنگاه کفش خویش را پوشیدند و رداى مـبـارک خویش را بر دوش افکندند و به مجلس ماءمون درآمدند و من در خدمت آن حضرت بودم . در آن وقت طبقى چند از الوان میوه ها زند وى نهاده بودند و او خوشه انگورى را که زهر را به رشته در بعضى از دانه هاى آن دوانیده بودند در دست داشت و بعضى از آن دانه ها که بـه زهـر نیالوده بودند از براى رفع تهمت زهر مار مى کرد. چون نظرش بر آن حضرت افـتـاد مشتاقانه از جاى خود برخاست و دست در گردن مبارک ایشان انداخت و میان دو دیده آن قرة العین مصطفى را بوسید و آنچه از لوازم اکرام و احترام ظاهرى بود دقیقه اى فرو نگذاشت . آن جـنـاب را بـر بـسـاط خـود نـشـانـیـده و آن خـوشـه انگور را به ایشان داد و گفت : یابن رسول اللّه ! از این نکوتر انگور ندیده ام ، حضرت فرمودند که شاید انگور بهشت از این نکوتر باشد، ماءمون گفت : از این انگور تناول نما، حضرت فرمودند که مرا از خوردن این انـگـور مـعـاف دار. مـاءمـون مـبـالغـه بـسـیـار کـرد و گـفـت البـتـه مـى بـایـد تـنـاول نـمـود مگر مرا متهم مى دارى با این همه اخلاص که از من مشاهده مى نمایى ، این چه گـمانها است که به من مى برى ، و آن خوشه انگور را گرفته دانه چند از آن خورد باز به دست آن جناب داد و تکلیف خوردن نمود. آن امام مظلوم چون سه دانه از آن انگور زهرآلود تـنـاول فرمودند حـالشان دگـرگـون گـردیـد و بـاقـى خـوشـه را بـر زمـیـن افـکندند و متغیرالا حـوال از آن مـجـلس برخاستند ، ماءمون گفت : یابن عم ! به کجا مى روى ؟ فرمودند: به آنجا کـه مـرا فرستادى ! و آن حضرت غمگین و نالان سر مبارک پوشیده از خانه ماءمون بیرون آمدند.
 ابـوالصـلت گـفـت : به مقتضاى فرموده آن حضرت با ایشان سخن نگفتم تا به سراى خویش داخـل گـردیـدند فـرمـودند کـه در سـراى را بـبـنـد. و رنـجور و نالان بر فراش خویش تکیه فـرمـودند، چـون آن امـام مـعـصـوم بـر بـستر قرار گرفتند در سراى را بسته و در میان خانه غـمـگـین ایستاده بودم ناگاه جوان خوشبوى مشگین مویى را در میان سرا دیدم که سـیماى ولایت و امامت از جبین فائزالانوارشان ظاهر بود و شبیه ترین مردمان بود به جناب امـام رضـا عـلیـه السـلام . پـس بـه سـوى ایشان شـتـافـتـم سـؤ ال کردم که از کدام راه داخل شدید که من درها را محکم بسته بودم ؟ فرمودند: آن قادرى که مرا از مـدیـنـه بـه یـک لحـظـه بـه طـوس آورد از درهـاى بـسـتـه مـرا داخـل سـاخـت . پـرسیدم شما کیستید ؟ فرمودند: منم حجت خدا بر تو اى ابوالصلت ، منم محمّد بن على ! آمده ام که پدر غریب مظلوم و والد معصوم و مسموم خود را ببینم و وداع کنم ، آنگاه در حـجـره اى که حضرت امام رضا علیه السلام در آنجا بودند داخل گشتند . چون چشم آن امام مسموم بـر فـرزند معصوم خویش افتاد از جاى جستند و یعقوب وار یوسف گم گشته خود را در آغوش کشیدند و دست در گردن ایشان درآوردند و ایشان را بر سینه خویش فشردند و میان دو چشم ایشان را بوسیدند و آن فـرزنـد مـعـصـوم را در فـراش خـویش داخـل کردند و بوسه بر روى ایشان مى دادند و با ایشان از اسـرار مـلک و مـلکـوت و خـزائن عـلوم حى لایموت رازى چند مى گفتند که من نفهمیدم و ابواب عـلوم اولیـن و آخـریـن و ودایـع حـضـرت سـید المرسلین را به ایشان تسلیم کردند، آنگاه بر لبهاى مبارک حضرت امام رضا علیه السلام کفى دیدم از برف سفیدتر حضرت امام محمّد تقى علیه السلام آن را لیسیدند و دست در میان سینه پدر بزرگوار خود بردند و چیزى مانند عـصـفـور بـیـرون آوردند و فـرو بـردند و آن طـایـر قـدسـى بـه بـال ارتـحال گرد تعلقات جسمانى از دامان مطهر خود افشانده به جانب ریاض رضوان قدس پرواز کردند.
پـس حـضـرت امام محمّد تقى علیه السلام فرمودند که اى ابوالصلت به اندرون این خانه رو و آب و تـخـته بیاور، گفتم : یابن رسول اللّه ! آنجا نه آب است و نه تخته ، فرمودند که آنچه امر مى کنم چنان کن و ترا به اینها کارى نباشد چون به خانه رفتم آب و تخته را حـاضـر یـافـتـم بـه حـضـور بـردم و دامـن بـر زده مـسـتـعـد آن شـدم کـه آن جـناب را در غـسـل دادن مـدد نـمـایـم فـرمـودند که دیگرى هست مرا مدد نماید، ملائکه مقربین مرا یاورى مى نـمـایـنـد به تو احتیاج ندارم . چون از غسل فارغ گردیدند فرمودند که به خانه رو و کفن و حـنـوط بـیـاور، چـون داخـل شـدم سـیدى دیدم که کفن و حنوط بر روى آن گذاشته بودند و هـرگـز آن را در آن خـانـه نـدیـده بـودم بـرداشـتـم و بـه خـدمت حضرت آوردم . پس ‍ پدر بزرگوار خویش را کفن پوشانیدند و بر مساجد شریفشان حنوط پاشید و با ملائکه کروبیین و ارواح انبیاء و مرسلین بر آن فرزند خیرالبشر نماز گزاردند آنگاه فرمودند که تابوت را بـه نـزد مـن آور، گـفـتـم : یـابـن رسـول اللّه ! بـه نزد نجار روم و تابوت بیاورم ؟ فـرمـودند کـه از خـانه بیاور چون به خانه رفتم تابوتى دیدم که هرگز در آنجا ندیده بـودم کـه دست قدرت حق تعالى از چوب سدرة المنتهى ترتیب داده بود پس آن حضرت را در تـابـوت گـذاشـتند و دو رکـعـت نـمـاز بـه جا آوردند و هنوز از نماز فارغ نگشته بودند که تـابـوت بـه قدرت حق تعالى از زمین جدا گشت سقف خانه شکافته شد و به جانب آسمان مـرتـفـع گـردیـد و از نـظـر غـایـب شـد. چـون از نـمـاز فـارغ گـردیـدند گـفـتـم : یـابـن رسـول اللّه ! اگر ماءمون بیاید و آن حضرت را از من طلب نماید در جواب او چه گویم ؟ فرمودند که خاموش شو که به زودى مراجعت خواهند کرد، اى ابوالصلت ! اگر پیغمبرى در مـشـرق رحـلت نـماید و وصى او در مغرب وفات کند البته حق تعالى اجساد مطهر و ارواح مـنـور ایـشـان را در اعـلاعلیین با یکدیگر جمع نماید، حضرت در این سخن بودند که باز سقف شکافته شد و آن تابوت محفوف به رحمت حى لایموت فرود آمد و آن حضرت پدر رفیع قـدر خـویـش را از تـابـوت بـرگـرفـتند و در فراش به نحوى خوابانیدند که گویا او را غـسـل نـداده انـد و کـفـن نـکـرده انـد پـس فـرمـودند کـه بـرو و در سـرا را بـگـشـا تا ماءمون داخـل شـود. چـون در خـانـه را بـاز کردم ماءمون را دیدم با غلامان خود بر در خانه ایستاده بـودنـد پـس مـاءمـون داخـل خـانـه شـد و آغـاز نـوحـه و زارى و گـریه و بى قرارى نمود گـریبان خود را چاک زد و دست بر سر زد و فریاد برآورد که اى سید و سرور در مصیبت خـود دل مرا به درد آوردى و داخل آن حجره شد و نزدیک سر آن حضرت نشست و گفت شروع کنید در تجهیز آن حضرت و امر کرد قبر شریف آن حضرت را حفر نمایند، چون شروع به حـفـر کـردنـد آنـچـه آن سـرور اوصـیاء فرموده بودند به ظهور آمد، چون در پس سر هارون خـواسـتـنـد کـه قـبـر مـنـور آن حـضـرت را حـفـر نـمـایـنـد زمـیـن انـقـیـاد نـکـرد، یـکـى از اهل آن مجلس به ماءمون گفت تو اقرار به امامت ایشان مى نمایى ؟ گفت : بلى ، آن مرد گفت که امـام مـى باید در حیات و ممات بر همه کس مقدم باشد پس امر کرد قبر را در جانب قبله حفر نـمـایـنـد چـون آب و مـاهـیـان پـیـدا شـدنـد مـاءمون گفت پیوسته امام رضا علیه السلام در حال حیات غرائب و معجزات به ما مى نمود بعد از وفات نیز غرایب و کرامات خود را بر ما ظاهر گردانید چون ماهى بزرگ ماهیان خرد را برچید یکى از وزراء ماءمون به او گفت : مى دانى که آن حضرت در ضمن آن کرامات ترا به چه چیز خبر داده اند ؟ گفت : نمى دانم ! گفت : آن جـنـاب اشـاره فـرمـوده اند بـه آنـکـه مـثـل مـلک و پـادشـاهـى شـمـا بـنـى عـبـاس مثل این ماهیان است کثرت و دولتى که دارید عنقریب ملک شما منقضى شود و دولت شما به سر آید و سلطنت شما به آخر رسد و حق تعالى شخصى را بر شما مسلط سازد همچنان که ایـن مـاهـى بـزرگ مـاهـیـان خـرد را بـرچـیـد شـمـا را از روى زمـیـن بـرانـدازد و انـتـقـام اهل بیت رسالت را از شما بکشد. ماءمون گفت : راست مى گویى . آن جناب را مدفون ساخت و مراجعت کرد.
 ابـوالصـلت گـفت که بعد از آن ماءمون مرا طلبید و گفت : به من تعلیم نما آن دعا را که خواندى و آب فرو رفت ، گفتم : به خدا سوگند که آن را فراموش کردم ، باور نکرد با آنـکـه راسـت مـى گـفـتـم و امـر کـرد مـرا بـه زنـدان بـردنـد و یـک سـال در حـبـس او مـانـدم چـون دلتـنـگ شـدم شـبـى بـیـدار مـانـدم و بـه عـبـادت و دعـا اشـتغال نمودم و انوار مقدسه محمّد و آل محمّد صلوات اللّه علیهم اجمعین را شفیع گردانیدم و بـه حـق ایـشـان از خداوند منان سؤ ال کردم که مرا نجات بخشد، هنوز دعاى من تمام نشده بود که دیدم حضرت امام محمّد تقى علیه السلام در زندان نزد من حاضر شدند و فرمودند که اى ابوالصلت ! سینه ات تنگ شده است ؟ گفتم : بلى ، واللّه ! فرمودند : برخیز و زنجیر از پـاى مـن جـدا شـد و دسـت مـرا گـرفـتند و از زندان بیرون آوردند و حارسان و غلامان ، مرا مى دیـدنـد و بـه اعـجـاز آن حـضـرت یاراى سخن گفتن نداشتند، چون مرا از خانه بیرون آوردند فرمودند که تو در امان خدایى دیگر تو هرگز ماءمون را نخواهى دید و او ترا نخواهد دید چنان شد که فرمودند.(120) 
مؤ لف گوید: که من در این فصل اکتفا مى کنم به آنچه علامه مجلسى رضوان اللّه علیه در ( جلاءالعیون ) نگاشته ، فرموده : ابن بابویه به سند معتبر روایت کرده است که مردى از اهل خراسان به خدمت امام رضا علیه السلام آمد و گفت : حضرت رسالت صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم را در خـواب دیـدم کـه بـه مـن گـفـت : چـگـونـه خـواهـد بـود حال شما اهل خراسان در وقتى که مدفون سازند در زمین شما پاره اى از تن مرا و بسپارند به شما امانت مرا و پنهان گردد در زمین شما ستاره من ؟ حضرت فرمودند که منم آنکه مدفون مـى شـود در زمـیـن شما و منم پاره تن پیغمبر شما و منم امانت آن حضرت و نجم فلک امامت و هـدایـت ، هـر که مرا زیارت کند و حق مرا شناسد و اطاعت مرا بر خود لازم داند من و پدران من شفیع او خواهیم بود در روز قیامت و هر که ما شفیع او باشیم البته نجات مى یابد هر چند بـر او گـنـاه جـن و انـس ‍ بـوده بـاشـد. بـه درسـتـى که مرا خبر داد پدرم از پدرانش که حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود که هر که مرا در خواب ببیند مرا دیده ؛ زیـرا کـه شـیـطان به صورت من متمثل نمى شود و نه به صورت احدى از اوصیاء من و نه به صورت احدى از شیعیان خالص ایشان ، به درستى که خواب راست یک جزو است از هفتاد جزو از پیغمبرى .
بـه سـنـد مـعـتـبـر دیـگـر از آن جناب منقول است که فرمودند: به خدا سوگند که هیچ یک از ما اهـل بـیـت نـیـسـت مـگـر آنـکـه کـشـتـه مـى گـردد و شـهـیـد مـى شـود، گـفـتـنـد: یـابـن رسـول اللّه ! چه کسی شما را شهید مى کند؟ فرمودند که بدترین خلق خداوند در زمان من مرا شهید خواهد کرد به زهر و دور از یار و دیار در زمین غربت مدفون خواهد ساخت پس هر که مرا در آن غـربـت زیـارت کـنـد حـق تـعالى مزد صد هزار شهید و صد هزار صدیق و صد هزار حج کـنـنـده و عـمره کننده و صد هزار جهاد کننده براى او بنویسد و در زمره ما محشور شود و در درجـات عـالیـه بـهشت رفیق ما باشد. ایضا به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمودند که پاره اى از تن مـن در زمـیـن خـراسـان مدفون خواهد شد هر مؤ منى که او زیارت کند البته بهشت او را واجب شود و بدنش بر آتش جهنم حرام گردد.
ایـضـا بـه سـنـد معتبر روایت کرده است که حضرت صادق علیه السلام فرمودند از پسر من مـوسـى عـلیـه السـلام پـسـرى بـه هـم خـواهد رسید که نامش موافق نام امیرالمؤ منین علیه السـلام بـاشـد و او را بـه سـوى خـراسـان بـرنـد و به زهر شهید کنند و در غربت او را مدفون سازند، هر که او را زیارت کند و به حق او عارف باشد حق تعالى به او عطا کند مـزد آنـهـا کـه پـیـش از فـتـح مـکـه در راه خـدا جـان و مـال خـود را بـذل کـردنـد. ایـضـا بـه سـنـد مـعـتـبـر از امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام مـنقول است که آن جناب فرمودند: مردى از فرزندان من در زمین خراسان به زهر ستم و عدوان شـهـیـد خـواهـد شـد که نام او موافق نام من باشد، و نام پدرش موافق نام موسى بن عمران بـاشـد هـر کـه او را در آن غـربـت زیـارت کـنـد حـق تـعـالى گناهان گذشته و آینده او را بـیـامـرزد اگـرچـه بـه عـدد سـتـاره هـاى آسـمـان و قـطـره هـاى بـاران و بـرگ درخـتـان باشد.(118) 
 و نـیـز عـلامـه مـجلسى در دیگر کتب خود نقل کرده به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السـلام کـه فـرمـودند: زود بـاشـد کـه کشته شوم به زهر با ظلم و ستم و مدفون شوم در پـهـلوى هـارون الرشـیـد و بـگـردانـد خـدا تـربـت مـرا مـحل تردد شیعیان و دوستان من پس ‍ هر که مرا در این غربت زیارت کند واجب شود براى او کـه مـن او را زیـارت کـنم در روز قیامت و سوگند مى خورم به خدایى که محمّد صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم را گـرامـى داشـته است به پیغمبرى و برگزیده است او را بر جمیع خـلایـق کـه هـر کـه از شـما شیعیان نزد قبر من دو رکعت نماز کند البته مستحق شود آمرزش گناهان را از خداوند عالمیان در روز قیامت و به حق آن خداوندى که ما را گرامى داشته است بـعـد از مـحـمـّد صـلى اللّه عـلیه و آله و سلم به امامت و مخوصص گردانیده است ما را به وصـیـت آن حـضـرت ، سـوگـنـد مـى خـورم کـه زیـارت کـنندگان قبر من گرامى تر از هر گروهى اند نزد خدا در روز قیامت و هر مؤ منى که مرا زیارت کند پس بر روى او قطره اى از بـاران بـرسـد البـتـه حـق تـعـالى جسد او را بر آتش جهنم حرام گرداند.(119)



منبع:
منتهی الآمال (فصل ششم) 

 

 




ارسال به دوستان