فارسی | English

تاثیر امام رضا بر فرهنگ



بسم الله الرحمن الرحیم


- درباره‌ی تمدن اسلامی
- تاثیر سیره علمی و عملی امام رضا(ع) در تحقق نمادهای تمدن اسلامی
- پیوستگی تاریخ امام رضا (ع) با تاریخ ایران
- حضور امام رضا و گسترش پایه‌های تشیع اعتقادی در خراسان
- مهم‌ترین علل رویکرد جامعه عصر امام رضا ـ علیه السّلام ـ به تحصیل و تولید علم
- شکل‌گیری نهضت ترجمه
- رسالت امام رضا(ع) در برخورد با کژکارکردی نهضت ترجمه
- امام رضا عالم آل محمد است
- امام رضا ـ علیه السلام ـ و جهت دهی به نگرش علمی مسلمین
- امام رضا(ع) و ایجاد فضای باز جهت نقد گزاره‌های دینی و علمی‌روز
- رویکرد امام رضا(ع) در ارزیابی منطقی اندیشه‌های مختلف
- حضور موثر امام (ع) در جلسات بحث و گفت
- امام رضا(ع) سردمدار نهضت علمی
- امام رضا(ع) و تشکیل محافل علمی‌و کلامی‌دفاع از اسلام
- امام رضا(ع) و تشکیل حوزه‌های علمی در منزل و مسجد
- برخی از نتایج حضور امام رضا(ع) در ایران
- میراث فرهنگی امام رضا (ع)

 

درباره‌ی تمدن اسلامی
       تمدن اسلامى که لا اقل از پایان فتوحات مسلمین تا ظهور مغول قلمرو اسلام را از لحاظ نظم و انضباط اخلاقى،‌برترى سطح زندگى،‌سعه صدر و اجتناب نسبى از تعصب،‌طى قرنهاى‏ دراز پیشاهنگ تمام دنیاى متمدن و مربى فرهنگ عالم انسانیت قرار داد ،‌بی‌شک  دوره‌ای درخشان از تمدن انسانى است و آنچه امروز  فرهنگ و تمدن‏ جهان بدان می‌بالد؛ اگر از دینى که به یونان دارد بیشتر نباشد کمتر نیست  ،‌ با این تفاوت که فرهنگ همچنان تاثیر معنوى دارد،‌ و به جذبه و معنویت آن نقصان راه ندارد.
        پیچیدگى عظیم نژادى و فرهنگى دنیاى اسلام حتى در آن ‏روزهاى آمیختگى اقوام و فرهنگها غریب مى‏نمود . فعالیت درخشان گذشته چنین تمدنى  که ‏اروپا را از قرون وسطى تا قرن شانزدهم در طب و فلسفه و شاید ریاضى ‏هنوز وامدار خویش نگه داشته بود،‌ آیا باید به حساب تشویق و مساعدت‏ اسلام گذاشته آید یا به حساب شور و علاقه اقوام مسلمانى که در ایجاد و به ثمر رسانیدن آن فعالیت داشته‏اند؟ شکی نیست که سهم اقوام گونه‏گون ‏که در توسعه این تمدن بذل مساعى کرده‏اند نباید از نظر محقق دور بماند و آنچه مقدمات ترقیات علمى و پیشرفتهاى مادى را براى مسلمین‏ میسر ساخت در حقیقت همان اسلام بود که با تشویق مسلمین به علم ،‌ روح معاضدت و تساهل را جانشین تعصبات دنیاى ‏باستانى کرد و در مقابل رهبانیت کلیسا که ترک و انزوا را توصیه مى‏کرد با توصیه مسلمین به‏«راه وسط‏» توسعه و تکامل علم انسانى راتسهیل کرد.
       اما تمدنی  که بدین‌گونه وارث فرهنگ قدیم شرق و غرب شد؛ نه تقلید کننده ‏صرف از فرهنگهاى سابق بود، ‌نه ادامه دهنده محض؛ ترکیب کننده بود و تکمیل سازنده. دوره کمال آن که با غلبه مغول به پایان آمد دوره سازندگى‏ بود - ساختن یک فرهنگ جهانى و انسانى - که البته در قلمرو چنین تمدن قاهرى‏ همه عناصر مختلف از جمله ؛ عبرى،‌یونانى،‌هندى،‌ایرانى،‌ ترکى،‌وحتى چینى راه داشتتند.
به‌علاوه،‌آنچه این تمدن را جهانى کرده است در واقع نیروى شوق و اراده ‏کسانى است که خود از هر قوم و ملتى که بوده‏اند به‌هر حال منادى اسلام‏بوده‏اند و تعلیم آن. بدین‌گونه،‌مایه اصلى این معجون که تمدن و فرهنگ‏اسلامى خوانده مى‏شود،‌ در واقع اسلام بود که انسانى بود و الهى و جامعه اسلامى وارث این تمدن عظیم،‌جامعه‏یى بود متجانس که مرکز آن قرآن بود،‌نه شام و نه عراق و با وجود معارضاتى که طى اعصار بین فرمانروایان مختلف آن روى مى‏داد در سراسر آن یک قانون اساسى وجود داشت:قرآن که در قلمرو آن نه مرزى موجود بود نه نژادى،‌نه شرقى در کار بود نه غربى.
       در مصر یک خراسانى‏حکومت مى‏کرد و در هند یک ترک. غزالى در بغداد کتاب «در رد فلسفه» مى‏نوشت و ابن رشد در اندلس به آن جواب مى‏داد.تا وقتى جامعه‏اسلامى در داخل بسبب تسامح و وحدت از همکارى تمام عناصر دارالاسلام بهره داشت و در خارج با دنیاى غیر اسلامى مرتبط بود،‌باقدرت و بنیه قوى - از حیث جسم و روح - مى‏توانست هر چیز تازه و مطبوع را جذب و هضم کند. انحطاط از وقتى آغاز شد که رابطه از خارج‏ با دنیا قطع شد و در داخل با تمایلات تجزیه طلبى وتعصب گرایى مواجه شد.
       بارى فرهنگ اسلامى مثل هر فرهنگ عظیم دیگر که تعلق به‏ یک امپراطورى وسیع جهانى دارد التقاطى است و دنیاگیر.
       رشد و گسترش‏این فرهنگ عظیم البته در بغداد عباسیان پدید آمد اما فتوحات اسلام در حجاز و در شام نقطه عطف آن به‌شمار می‌رفت.درست است که قسمت عمده ‏آن نیز،‌خاصه در اوایل عهد عباسیان،‌به ایران مدیون‌است و سنن ‏ساسانیان،‌لیکن روح آن اسلامى است و مرهون قوم و نژادى‏ نیست.به‌گونه‌ای که در حوزه وسیع دنیاى اسلام اقوام مختلف عرب،‌ایرانى،‌ترک،‌هندى،‌چینى،‌مغولى،‌افریقایى و حتى اقوام ذمى به‌هم آمیختند.
       بدین‌گونه،‌اسلام با سماحت ‏و تساهلى که از مختصات اساسى آن به‌شمار مى‏آمد مواریث و آداب اقوام مختلف را تحمل کرد،‌ همه را بهم درآمیخت و از آن چیزتازه‏یى ساخت. فرهنگ تازه‏یى که حدود و ثغور نمى‏شناخت و تنگ‏نظریهایى که دنیاى بورژوازى و سرمایه‏دارى را تقسیم به ملتها،به مرزها،و نژادها کرد در آن مجهول بود.


تاثیر سیره علمی و عملی امام رضا(ع) در تحقق نمادهای تمدن اسلامی
        اما یکی از مشخصه های بارز همین تمدن،  دفاع از علم و تبلیغ و تشویق نسبت به فراگیری آن است که در کتاب و سنت به عنوان یک ضرورت غیر قابل اهمال مورد تاکید قرار گرفته است. در این میان غیر از مودیات کتاب و سنت،‌ سیره علمی و عملی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نیز بر این مهم ،‌ تعلق گرفته است و هر یک از آن بزرگواران در راستای اعتلای کلمه علم و دانش افزونی،‌ اقدامات تابنده ای داشته اند؛ به گونه ای که در طول تاریخ پرافتخار اسلام،‌انسانیت از زلال اقدامات علمی آن بزرگواران،سیراب شده‌است.
       در این میان یکی از ستارگان همیشه فروزان آسمان ولایت و امامت که تاثیر سیره علمی و عملی ایشان در شکوفایی تمدن و بالندگی علم مسلمین،  زبانزد عالم است؛ حضرت امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ هستند،‌ نگاهی هر چند اجمالی به وضعیت فرهنگی و علمی عصر آن امام همام و اقدامات روشنگرانه ایشان در جهت تولید علم و اندیشه،‌ می تواند برای فعالان در آن حوزه،‌ الگویی کامل و اسوه ای حسنه باشد.
       امام رضا(ع) مظهر عقلانیت اسلام هستند؛ به‌گونه‌ای که گرچه امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در دوره برزخی تحول حکومت اموی و عباسی مجالی یافتند تا چهارچوب اساسی نظام حقوقی و اسلامی‌را از دیدگاه شیعی شکل داده و تثبیت کنند امام رضا(ع)نیز با عرضه جنبه عقلانی و معنوی دین خدا و حقیقت آن از جهتی و نیز تبیین پایه‌های نظری و اجتماعی سیستم مطلوب حکومت عدل اسلامی‌با محوریت امام معصوم از سویی رسالت خود را به انجام رساندند.

 

پیوستگی تاریخ امام رضا (ع) با تاریخ ایران
       به نوشته کتاب تاریخ سیستان که مرحوم ملک الشعرای بهار آن را تصحیح و منتشر کرده است؛ اولین اعتراضی که نسبت به شهادت امام حسین(ع) صورت گرفت از طرف ساکنان سیستان بود. لذا به تدریج ایران و به خصوص خراسان به مرکز اصلی اعتراض ها علیه بنی امیه تبدیل شد. چرا که خراسان مامنی برای عاقه‌مندان به دین شده‌بود و بیشتر پایه گذاران علوم حدیث و علوم نقلی خراسانی ها هستند و در حوزه عرفان و حکمت نیز تلاش های قابل توجهی انجام داده بودند. وقتی به منطقه خوارزم نگاه می‌کنیم کهن ترین متن ها در فضایل اهل بیت (علیهم السلام) مربوط به این ناحیه است و ناحیه خوارزم از لحاظ علمی‌و تمدنی بسیار تاثیرگذار بوده است؛ لذا خراسان جریان پویایی بوده که نمی‌توانسته فرهنگ جاهلیت را بپذیرد. در زمان امویان از یک طرف ایرانیان به انسان های درجه دو تبدیل شده بودند و از طرف دیگر عملکرد امویان با عقاید آن ها سازگاری نداشت؛ بنابراین سعی کردند امویان را کنار بگذارند. در سقوط امویان و روی کار آمدن عباسیان حداقل می‌توانیم ٢٠ نهضت را در خراسان شناسایی کنیم. پایگاه شعوبیگری هم بیشتر در خراسان شکل گرفت. شعوبی ها هم بیشتر بر مسئله عدالت و این که اسلام آمده تا تبعیض ها را برطرف کند تاکید می‌کردند. ابومسلم خراسانی خدمت امام جعفر صادق(ع) پیشنهاد داد که ایشان عهده دار خلافت مسلمین شوند. اما ایشان نپذیرفتند. لذا این ها به سمت عباسیان گرویدند و از آنجت که عباسیان فرزندان عباس عموی پیامبر(ص) بودند  کسی تصور نمی‌کرد که علیه خاندان پیامبر عمل کنند که متاسفانه از اوایل خلافت بنی عباس نشانه های این مخالفت آشکار می‌شود .


حضور امام رضا و گسترش پایه‌های تشیع اعتقادی در خراسان
       پس از آنکه «مامون» بر برادرش «امین»،‌ پیروز شد، ‌در حقیقت،‌‌ حکومت عباسیان را که در اصل تکیه بر خراسانیان داشت،‌ بیش از پیش،  خراسانى کرد. حکومت «امین»،‌ تکیه بر عناصر عربى و مطلوب خاندان عباسیان داشت؛ اما حکومت مامون از این دو جهت،‌ ضعیف بوده لذا سعى کرد،‌ پایگاه دیگرى به‌دست آورد. براى ایجاد این پایگاه،‌ مى‏توانست حمایت مردم را که علاقه به «علویین» داشتند،‌ جذب نموده عاملى براى دفع خروش مردمى قرار دهد که در کنار «علویین» به قیام برمى‏خاستند.

       «ابن خلدون» مى‏نویسد: کثرت شیعه،‌ موجب چنین دعوتى براى ولایتعهدى ایشان (على بن موسى(ع)) بوده است. به همین جهت او از خدمت«على بن موسى الرضا» دعوت کرد تا به خراسان بیایند. آمدن امام و پذیرش دعوت او براى گرفتن خلافت و یا ولایتعهدى،‌ مهر تاییدى براى مامون بود.
       اما امام،‌ دعوت مامون را نپذیرفتند. لذا اصرارهاى «مامون» به «تهدید»،‌ تبدیل شد و بالاخره پس از تهدیدهاى فراوان  ،‌ امام را مجبور کردند تا به «مرو» بروند و ولایتعهدى را بپذیرند.
       اما «مامون» براى اینکه امام در مسیر خویش به شهرهاى شیعى برخورد نکنند،‌ دستور داده بود تا ایشان از بصره به طرف اهواز،‌ از آنجا به فارس و بعد به خراسان آورده شوند. «رجاء بن ابى الضحاک»،‌ چنین دستور یافته بود که امام را از طریق «کوفه» نیاورد  . در بعضى از مصادر آمده است که امام از طریق «قم»،‌ آمده اند. اما این مطلب صحیح نیست. چرا که در کتاب «عیون اخبار الرضا»،‌ تصریح شده که «مامون» به «رجاء» نوشته بود. «لا تأخذ على طریق الکوفة و قم»  یعنى: راه کوفه و قم را در پیش مگیر.
در مسیرى که امام به «مرو» آورده شدند،‌ ارتباط امام با کسانى که از دوستان اهل بیت (ع) بودند،‌ برقرار گردید. در «نیشابور»،‌ یکى از پرجمعیت‏ترین اجتماعات براى استقبال از ایشان،‌ به‌وجود آمد. در میان آنها،‌ گروهى از علماى اهل سنت همچون «ابن زرعة رازى» از ایشان خواستند تا حدیثى براى آنها،‌ نقل کنند.
       در« ینابیع المودة» نقل شده که امام چند روز در نیشابور ماندند. پس از آن،‌ هنگامى که خواستند به «مروشاهجان» بروند،‌ «ابى زرعه رازى»،‌ «محمد بن اسلم طوسى» و تعداد کثیرى از طلاب آنها،‌ سر راه امام آمدند تا ایشان را زیارت کنند پس از آن از ایشان خواستند تا حدیثى از «آباء گرامیشان»،‌ نقل کنند. امام دستور دادند،‌ پرده را کنار زدند . مردم در حال هجوم بودند. و سر و صداى زیادى،‌ آن محیط را پر کرده بود. امام،‌ فریاد زدند . و از مردم خواستند تا ساکت باشند آنگاه امام از طریق «آبائشان»،‌ حدیثى را براى مردم نقل نمودند:«کلمة لا اله الا الله حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى» یعنى: کلمه «لا الا الله»  ،‌ حصار محکم من است. هر کس داخل آن شد،‌ از عذاب من ایمن خواهد بود. وقتى همه مردم،‌ حدیث را نوشتند،‌ امام با کمى تامل،‌ بدانها فرمودند: این مطب شروطى دارد «و انا من شروطها» یعنى: پذیرش من از جمله شروط آن‌است.
       یعنى: پذیرش امامت من،‌ از شروط آن است. این مطلب،‌ پایه و اساس تفکر شیعى بود. از نظر تشیع،‌ پذیرش امامت ایشان و گردن نهادن به ولایتشان پس از توحید،‌ شرط رهایى و فلاح است.
       این تلاش از آن جهت صورت گرفت که امام (ع) در صدد بودند،‌ «محبت» مردم را نسبت به «علویین»،‌ جهت دار کنند و تشیع ناشى از دوستى «اهل بیت» را تبدیل به یک «تشیع عمیق» اصیل کنند .
بعد از آن،‌ وجود امام در خراسان،‌ باعث شد تا شخصیت ایشان به عنوان «امام شیعه» براى مردم بیشتر شناخته شود  و لذا هواداران «تشیع» هر روز بیشتر و بیشتر مى شدند.
       حیثیت علمى امام،‌ مهمترین عامل در توسعه تشیع به حساب مى‏آمد. به خصوص که مبانى فکرى شیعه نیز در آن شرایط،‌ مشخص شده بود. و طبعا مرجعیت علمى امام،‌ توسعه فکر شیعى را در بر داشت. «رجاء بن ابى الضحاک» که مسئولیت آوردن امام را بر عهده داشت،‌ در مورد حوادث طول راه نقل مى‏کند که :«در هیچ شهرى از شهرها فرود نمى‏آمدیم،‌ مگر آنکه مردم به سراغ ایشان مى‏آمدند. و از ایشان در مورد مسائلشان،‌ استفتاء کرده و معالم دینى‏شان را مى‏پرسیدند . ایشان نیز احادیث زیادى از طریق آبائشان (تا به على (ع) و پیامبر (ص) براى آنها،‌ نقل مى‏کردند) .
       اگر کسى با نقل روایت از طریق ائمه (ع) آشنا باشد،‌ مى‏داند که تکیه آنها بر طریق آباء خویش،‌ بهترین علامت براى توسعه «فکر شیعى» بوده است. طریقى که فقط با اتکاء بر اهل بیت (ع)،‌احادیثى ارائه شده و از دیگر راویان در سلسله سند حدیث،‌ استفاده نمى‏شده است  .این سند به نام «سلسلة الذهب» بین روات حدیث مشهور است.
       «مامون» نیز که خود را به مسایل علمى،‌ علاقه‏مند نشان مى‏داد،‌ مجالسى را ترتیب داده و سعى مى‏کرد تا بحث و مناظره،‌ پیرامون امامت  و نیز در مورد نبوت با مخالفین و با حضور امام بر پا کند  . هیچ بعید نیست که هدف او،‌ محکوم کردن امام بوده است  . از آنجاییکه مردم،‌ «اهل بیت (ع)» را به مثابه عالمانى مى‏دانستند که بر دیگران برترى دارند. و حتى در این باره به «علم لدنى» اعتقاد داشتند  ،‌ محکومیت امام،‌ مى‏توانست ارزش آنها را نزد مردم از بین ببرد. اتفاقا این مجالس،‌ توانست بهترین زمینه،‌ براى ترسیم شخصیت واقعى امام رضا (ع) باشد. این جلسات مکرر به نفع امام خاتمه مى‏یافت و این خود،‌ دردسرى را براى مامون ایجاد کرد..
«عبد السلام بن صالح هروى» نقل می‌کند که : «به مامون خبر رسید که على بن موسى علیه السلام،‌ مجالس بحث «کلام» منعقد کرده اند و مردم،‌ جذب دانش ایشان شده‏اند. مامون به «محمد بن عمرو الطوسى» گفت تا مردم را از مجلس ایشان طرد کند وقتى امام متوجه این نکته شدند،‌ او را نفرین کردند و چنین گفت: «...و انتقم لى ممن ظلمنى و استخف بى و طرد الشیعة من بابى» یعنى: «خدایا» از کسى که به من ظلم کرده،‌ مرا خوار نموده و شیعیان را از درب خانه من دور کرده انتقام بگیر.
       این روایت نشان مى‏دهد که این مردم،‌ جزو شیعیان ایشان بوده‏اند. و لذا حضور ایشان در خراسان در حقیقت،‌ منظم کردن شیعیان و توسعه «فکر شیعه» بوده است. آنها در مورد مسایل مختلف کلامى از ایشان ، پرسش مى‏کردند. از اواخر عهد« منصور»،‌ کتب یونانى ترجمه شد،‌ عقلى‏گرى محدودى به حوزه اسلامى،‌ وارد شده بود و طبعا لازم به نظر مى‏رسید که شیعه نیز افکار خود را در ارتباط با شرایط فکرى جدید،‌ مشخص کند. ائمه شیعه به خصوص کلمات امام صادق (ع) و امام رضا (ع) ، ‌راهگشاى این حقایق بود.
ایشان در اجراى عبادات اسلامى نیز سعى کرد تا سنت پیامبر (ص) را احیاء کنند. وقتى مامون از ایشان خواست تا نماز عید را بخوانند،‌ امام مطابق سنت پیامبر (ص) و بدون تجملات شاهانه،‌ خواستند چنین کنند. تاثیر این مسئله در میان مردم به اندازه‏اى بود که مامون،‌ دستور داد تا ایشان را از نیمه راه برگردانند. گویا بعد از همین واقعه بود که سخت گیریها،‌ شروع شد. او کوشید تا روابط مردم را با شیعیان،‌ قطع کرده و بطرق مختلف کنترل کند و بالاخره مجبور شد تا براى حذف محور شیعه،‌ امام را به شهادت برساند.
مجموعه نامه‏هاى امام به افراد مختلف در توضیح مبانى شیعه به راحتى،‌ گستردگى آن را نشان مى‏دهد. نامه‏هایى از قبیل تبیین جایگاه اهل بیت (ع) در کتاب و سنت و سایر مسایل کلامى و دیگر مسایل اختلافى میان شیعه و اهل سنت،‌ مثل مسئله ایمان ابوطالب،‌ توضیح مصداق شیعه،‌ توضیح مصداق صحابى و اولى الامر ،‌ و...

 


مهم‌ترین علل رویکرد جامعه عصر امام رضا ـ علیه السّلام ـ به تحصیل و تولید علم

       شاید انکار ورود دانشمندان در رشته های مختلف علمی از سایر بلاد به محیط جامعه اسلامی در بررسی علل رویکرد جامعه عصر امام رضا ـ علیه السّلام ـ به توسعه علمی اجتناب ناپذیر باشد به‌گونه‌ای که برگزاری  محافل علمی توسط این دانشمندان و اصل حضور آنها در محیط جامعه اسلامی،‌ خود موجب تشویق و ترغیب اهل علم به روی آوری جدی‌تر به علوم و تولید علم گردید.
       چرا که پس از رحلت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ،‌ اسلام،‌ طبیعت علم خواهی اسلام باعث شد تا در کنار پیشرفت های سیاسی و عقیدتی،‌ فراورده‌های علمی کشورهای جهان به محیط جامعه اسلامی راه پیدا کند و کتب علمی دیگران از یونان ،‌ هند ،‌ مصر ،‌ ایران و روم به زبان اسلامی ترجمه گردد. در عصر عباسیان فرصتی برای علمای اسلام پدید آمد تا کتب ترجمه ای را مورد بررسی و نقد قرار دهند و همین امر باعث نوآوری های زیادی در عرصه علم و تالیف کتب مختلف در حوزه های متعدد علمی از سوی مسلمانان گردید، که بدانها اشاره می‌شود؛

 

شکل‌گیری نهضت ترجمه
        دوران امام رضا ـ علیه السّلام ـ را نقطه اوج نهضت ترجمه می دانند. چرا که رواج  ترجمه کتب بیگانه با دامنه وسیع در محیط جامعه اسلامی و با توجه به اینکه کتب ترجمه ای وارداتی می توانست آبستن مطالب غیر مفید و بلکه انحرافی باشد،‌ طبیعتا توجه به این کتب با رویکرد استفاده علمی از آنها و نیز ارزیابی و نقد و بررسی مطالب غیر صواب،‌ امری طبیعی خواهد بود و همین نکته باعث شد که محافل علمی حول بررسی کتب ترجمه ای پدید آید و در ضمن این بررسی ها به فراورده های علمی کلانی که اثری از آنها در کتب ترجمه ای نبود،‌ بیانجامد.
       و نهضت ترجمه‌ای که تقریبا از اواخر دوره امویان (که خود بهره ای از علم نداشتند) شروع شد و در دوره عباسیان خصوصا در زمان هارون و مامون عباسی به اوج خود رسید،‌ به‌گونه‌ای که در دوره مامون،‌ جامعه اسلامی تقریبا به اوج علم رسید و دانشمندان از نقاط مختلف جهان به خراسان می آمدند و جلسات بحث و گفتگو دایر بود،‌ کتب مختلف در موضوعات متعدد علمی از جمله طبیعیات،‌ ریاضیات،‌ هیئت،‌ طب و... ترجمه و بحث می شد. البته یک نکته را نباید فراموش کرد و آن اینکه شرایط خاص فرهنگی حاکم بر محیط جامعه اسلامی در زمان عباسیان،‌ چیزی نبود که به وسیله امویان یا عباسیان پایه گذاری شده‌باشد؛ بلکه نتیجه مستقیم تعالیم آسمانی اسلام بود که به تحصیل و توسعه علم تاکید فراوان داشت و در مرحله اول علمای دینی پرچمدار این دگرگونی علمی بودند.
البته مامون نیز به هر نیتی در ترجمه کتب یونانی کوشش زیادی کرد و از معاشرت با حکما اظهار لذت می کرد. به طور کلی از آنجا که در عصر او،‌ همزمان با انقلاب سیاسی بنی عباس،‌ انقلاب فکری هم رخ داده‌بود،‌ وی در تعامل با مردم سایر بلادها،‌ از اطلاعات علمی‌آنها بهره می‌گرفت و کتابهای علمی‌را توسط مترجمان ترجمه می‌کرد و در مورد مسایل علمی‌آزمایشهای مختلف را انجام می‌دادند. مامون هزینه زیادی می‌کرد و دانشمندان را به ترجمه کتب سیاسی تشویق می‌نمود و حتی ساختمانی را اختصاص داده بود و این افراد را در این محل جمع می‌کرد تا کتابهای علمی‌را ترجمه کنند،‌ تا مورد استفاده مردم قرار بگیرند. در این قرن،‌ تقریباً بیشتر آثار علمی،‌ دینی و... ترجمه شد و اوج گیری تمدن فرهنگ اسلامی‌در قرن چهارم،‌ مدیون این تلاشها و فعالیتهای علمی‌و نهضت ترجمه در قرن دوم و سوم هجری است. عملکرد مامون سوای اغراضی که داشته است نیز به نحوی می تواند در این قضیه موثر باشد. مامون از دانشمندان بلاد مختلف دعوت کرد تا به خراسان بیایند. ـ از مجالست با آن ابراز خرسندی می کرد ـ محافل علمی و جلسات مناظره تشکیل می داد و خلاصه نسبت به اموری از این قبیل استقبال می کرد البته در خصوص صدور این امور از مامون عباسی،‌ با توجه به دشمنی ای که با امام رضا ـ علیه السّلام ـ به عنوان امام مسلمین و کسی که در علوم مختلف منحصر به فرد هستند،‌ داشت،‌ شاید نتوان مصرانه به علم دوستی مامون رأی داد و حتی به شهادت تاریخ تشکیل جلسات مناظره برای امام رضا ـ علیه السّلام ـ توسط مامون فقط به انگیزه مغلوب کردن آن حضرت بوده است نه چیز دیگر ـ دلیل دیگر آنکه پس از شهادت امام رضا( علیه السّلام ) دیده نشد که مامون جلسه علمی و یا مناظره علمی برگزار کند. علت چنین امری هم روشن است زیرا تا امام رضا ( علیه السّلام ) به عنوان امام مسلمین و عالم اهل بیت در قید حیات بودند،‌ به جهت سیطره ابهت علمی ایشان که بر جهان علم سایه افکنده بود از یک طرف و نگرانی مامون از روی آوردن جامعه علمی اسلامی و غیر اسلامی به آن حضرت،‌ از سوی دیگر،‌ آن خلیفه عباسی بر آن شد تا برای رهایی از این مخمصه و اینکه نشان بدهد که او هم اهل علم است و از طرفی جامعه جهانی او را به سبب دشمنی با امام ـ علیه السّلام ـ مخالف علم و دانش نخواند و بدینوسیله پایه های حکومت خود را محکم کند،‌ به این سری امور ارزشی اقدام کند. اما در هر صورت و بدون توجه به هر نیتی که داشته است،‌ این گونه اقدامات او در روی آوردن جامعه اسلامی به توسعه علمی بی تاثیر نبوده است.


رسالت امام رضا(ع) در برخورد با کژکارکردی نهضت ترجمه
       نهضت ترجمه هر چند تاثیر بسزایی در ایجاد حرکت علمی در جامعه مسلمین داشت؛ اما خالی از موارد نگران کننده نیز نبود،‌ زیرا مترجمان متعصب که متعلق به مذاهب غیر اسلامی بودند مانند زرتشتیان، ‌ ‌ صابئان،‌ نسطوریان و برهمن ها یقینا  به واسطه تعصبی که داشتند در کار خود حسن نیت نداشته و گروهی هم سعی داشتند از بازار داغ انتقال علوم بیگانه به محیط اسلام برای نشر عقاید فاسد خود فرصتی پیدا کنند و به همین علت است که می بینیم در لابه‌لای کتب ترجمه ای که وارد جامعه اسلامی شد،‌ آثاری از عقاید خرافی و انحرافی و غیر اسلامی وجود داشت و قهرا چنین امری از تاثیرگذاری بر افکار عمومی و انحراف آنها خالی نبود و این وضعیت مسوولیت را بر دوش امام رضا ـ علیه السلام ـ چندین برابر می کرد. وجود فرقه های منحرف و زنادقه وضعیت علمی و فرهنگی جامعه را متلاطم کرده بود. عقل گرایی محض که از کتب عقلی یونانی و سریانی و غیر آنها به وجود آمده بود خیلی را به مذهب اعتزال سوق داد به گونه ای که گمان کردند تنها عقل است که سرچشمه معرفت است و تدریجا‌ خود را بی نیاز از وحی دانستند.

       و به قول دکتر طه حسین اندیشمند نابینای مصری همین عقل گرایی افراطی بود که درهای اختلاف را بر روی مسلمانان گشود و هر جمعیتی به استدلالات واهی تمسک می کردند و بدینوسیله شماره فرقه های آنان از هفتاد گذشت. آن وضعیت موجود،‌ طبیعتا وظیفه ای خطیر را برای امام رقم می زد و از این روست که می بینیم امام ـ علیه السّلام ـ در راستای تنویر افکار عمومی و مسلمین و شیعیان به تنقیح و تبیین معارف دینی و یا تشکیل جلسات مناظره و... پرداخته اند و راه و رسم تحقیق و تحصیل علم را ـ به مردم و اهل علم معرفی می کنند و آنها را از خطر انحراف نجات می دهند. پس وضعیت علم در عصر امام رضا ـ علیه السّلام ـ به‌نحو مطلوبی از توسعه رسیده بود، البته آشفتگی های فکری و عقیدتی موجود کم هم نبود.


امام رضا عالم آل محمد
       اما گزینه اصلی و مهم در راستای اعتلای علم در جامعه اسلامی،‌ وجود مقدس امام رضا ( علیه السّلام) بود. وجود امام ( علیه السّلام ) به عنوان عالم اهل بیت که از قدرت تکلم در حوزه های مختلف علمی به عنوان شخصیت منحصر به فرد،‌ برخوردار هستند به گونه ای که هر حرکت ایشان در راستای مسائل علمی منشأ اثر و تحولی در آن حوزه می شد،‌ در باب تولید و توسعه علم توسط مسلمین امری غیر قابل انکار است. طرح مباحث علمی که تا آن زمان از جانب کسی دیگر مطرح نشده بود،‌ ارایه نظرات جدید و راهکارهای عملی در رشته های مختلف طبیعی و نیز در مباحث نظری،‌ انگیزه ورود اهل نظر به حوزه تتبع و تحقیق را شدت بخشید که در جای خود قابل توجه است. ابا صلت در «کشف‌الغمه» مى‌گوید: «محمد بن اسحاق بن جعفر» برایم نقل کرد که پدرش «اسحاق» گفته است پدرم موسى بن جعفر به فرزندان خویش مى‌فرمودند: این برادرتان على بن موسى الرضا عالم آل محمد (ص) است مسایل دینى خود را از او بپرسید و آنچه که به شما مى‌گوید حفظ کنید و به خاطر بسپارید زیرا من بارها از پدرم جعفر صادق (ع) شنیدم که به من فرمود: عالم آل محمد (ص) در صلب تو است،‌ اى کاش او را درک مى‌کردم و او با امیر‌المومنان على (ع) همنام است.

       و باز ابا صلت هروى گفت: من کسى را داناتر از على بن موسى الرضا ندیده‌ام و هیچ دانشمندى را ندیدم مگر اینکه بر دانش و فضل و برترى ایشان همانند من اعتراف داشت مامون در مجلس خود علماى ادیان و فقهاى شریعت و متکلمان را با ایشان جمع مى‌کرد و سرانجام ایشان بر همه آنها غلبه مى‌کردند به طورى که کسى نمى‌ماند مگر اینکه به ترس او عجز و ناتوانى خود اعتراف مى‌کرد من ازآن بزرگان شنیدم که فرمودند: در میان حرم و مسجد پیامبر خدا مى‌نشستم و دانشمندان زیادى هم در مدینه بودند وقتى که یکى از آنان از پاسخ دادن سوال سایل باز مى‌ماند همگى به من اشاره مى‌کردند و آنان نیز مسائل را پیش من مى‌فرستادند و من پاسخ مى‌دادم.

       اطلاعات امام در علومی‌مثل فلسفه،‌ کلام،‌ فقه،‌ تفسیر،‌ حدیث،‌ نجوم و طب بسیار بالا بود و حرفهای تازه ای در این زمینه داشته اند و در شکوفایی علوم تأثیر بسیاری داشتند. در مجالس مناظره هم که شبهاتی از طرف سران ادیان دیگر یا همین دانشمندان اسلامی‌مطرح می‌شد،‌ حضرت به این شبهات جواب می‌دادند و راه حلهای جدید و عقلانی ارایه می‌کردند.

 

امام رضا ـ علیه السلام ـ و جهت دهی به نگرش علمی مسلمین
       در این خصوص اشاره ای به گروهها و فرقه های مختلف مذهبی و علمی موجود در آن عصر با عقاید و آراء مختلف صحیح و غیر صحیح لازم به نظر می رسد تا از این رهگذر نقش امام در هدایت فکری جامعه و نگرش صحیح مسلمین به علم روشن تر گردد. آنچه غیرقابل تردید است آشفتگی فکری و عقیدتی موجود در جامعه عصر امام ( علیه السّلام ) بود که مسافرت های امام رضا ( علیه السّلام ) به بصره و کوفه نیز در راستای همین مطلب قابل توجیه است. اشاره به دو نمونه از این آشفتگی ها خالی از لطف نیست.

       1 - وقتی امام صادق (علیه السّلام ) به شهادت رسیدند،‌ پیروان ایشان به گروههایی با عقاید خاصی بدین شرح تقسیم شدند؛

      «ناووسیه» که معتقد بودند امام صادق ( علیه السلام ) نمرده اند و نمی میرند و ایشان همان مهدی موعود هستند.

      «اسماعیلیه» که« اسماعیل» فرزند امام صادق را بعد از ایشان، امام دانستند با اینکه اسماعیل قبل از امام صادق ( علیه السلام) از دنیا رفته بودند ولی اینها معتقد بودند که «اسماعیل» نمرده بلکه امام برای حفظ جان او،‌ ایشان را مخفی کرده اند.

       فرقه «مبارکه» قایل شدند به اینکه چون «اسماعیل قبل» از امام صادق ( علیه السلام )از دنیا رفته،‌ بعد از امام صادق باید امامت به پسر «اسماعیل» یعنی «محمد بن اسماعیل» برسد.

       «سمطیه» که امامت بعد از امام صادق را به فرزندشان «محمد» و بعد از او برای فرزند محمد قایل بودند که رییس اینها «یحیی بن ابی اسمیط» است .

       فطحیه: این گروه معتقد بودند امام بعد از امام صادق،‌ «عبدالله افطح» فرزند امام صادق ( علیه السلام ) است به این دلیل که در بین فرزندان امام،‌ از همه بزرگتر بود و بعد از پدر هم ادعای امامت کرد و عده زیادی هم به او گرویدند.

       قطعیه: آن دسته از شیعیان واقعی که معتقد بودند امام بعد از امام صادق ( علیه السلام ) و امام کاظم ( علیه السلام ) است .
قابل توجه است که این فرقه ها هم در زمان امام رضا ( علیه السلام ) بودند و خطوط  فکری خود را دنبال می کردند.

       2 - آشفتگی دوم در جامعه مسلمین پس از شهادت امام کاظم ـ علیه السلام ـ بود که پس از زندانی شدن امام که منتهی به شهادت ایشان نیز گردید پیروان ایشان به عقاید مختلفی متغیر شدند از جمله:

       واقفیه: که معتقد بودند حضرت موسی بن جعفر(ع) زنده هستند و ایشان همان مهدی موعود هستند  اینها دشمن ترین افراد نسبت به امام رضا ( علیه السلام ) بودند.
        یکی دیگر از گروه‏های انحرافی که پس از شهادت امام موسی بن جعفر(ع) ظاهر شد،‌ آن‏هایی بودند که ادعا داشتند حضرت موسی بن جعفر(ع) هنوز از دنیا نرفته اند. بنیان گذار این جریان فکری تعدادی از یاران امام صادق و کاظم(ع) بودند و از جمله آن‏ها می‏توان «زیادبن مروان»،‌ «علی بن ابی حمزه» و «عثمان بن عیسی» را نام برد.
        دلیل توقف آنان دلبستگی به اموال زیادی بود که باید به امام بعدی می‏سپردند.
        «شیخ طوسی» می‏نویسد: بعد از شهادت امام موسی بن جعفر(ع) هفتاد هزار دینار نزد « زیاد بن مروان» و سی هزار دینار و پنج کنیز و خانه‏ای در مصر نزد «عثمان بن عیسی» بود. امام رضا(ع) آن‏ها را طلب کردند.« زیاد بن مروان» امامت ایشان را منکر شد و اموال را نداد،‌ ولی «عثمان بن عیسی» ضمن نامه‏ای به امام رضا(ع) نوشت: پدرتان از دنیا نرفته و هم چنان زنده است و هر کس که بگوید او مرده،‌ سخن بیهوده‏ای گفته است.
       آری! این گروه با توقّف در امامت موسی بن جعفر(ع) از همان ابتدا مورد لعن،‌ نفرین و برائت امامان قرار گرفتند و به گروه «ممطوره» نیز اشتهار یافتند.

       بشریّه: که معتقد بودند حضرت موسی بن جعفر(ع) نه مرده اند و نه زندانی شده اند بلکه غایب شده اند و ایشان مهدی موعود هستند،‌ با این تفاوت که می گفتند پس از غیبت،‌ محمد بن بشیر را به عنوان جانشینی خویش انتخاب کرده اند و او بعد از حضرت موسی بن جعفر(ع)،‌ امام است.

       قطعیه: وفاداران به امام رضا ( علیه السلام ) که معتقد بودند امام کاظم در زندان به شهادت رسیده اند و فرزند ایشان امام رضا ( علیه السلام ) پس از ایشان امام است.
       بدیهی بود که با این وضعیت،‌ انحراف فکری به اوج خود برسد،‌ سوای آنکه انحرافات ناشی از ترجمه کتب بیگانه نیز اعتقادات اصیل دینی را هدف قرار داده بود ـ بهینه ترین اقدام در این وضعیت ترویج فرهنگ دینی و عقاید اصیل اسلامی با ارایه طرق شناخت حق از باطل و در واقع یک کار معرفت شناختی در خصوص عقاید رایج در راستای تثبیت عقاید حقه بود که امام رضا علیه السلام  با انجام مسافرت هایی به مراکز پخش این اندیشه های انحرافی از قبیل بصره و کوفه و انجام مناظره با آنها،‌ تاثیری مهم در نگرش صحیح مسلمین به مسایل دینی و علمی گذاشتند.

 

امام رضا(ع) و ایجاد فضای باز جهت نقد گزاره‌های دینی و علمی‌روز 


       از دیگر عواملی که در هدایت فکری مسلمین مؤثر بود و توسط امام رضا علیه السلام صورت پذیرفت،‌ ایجاد فضای علمی مناسب جهت طرح نظرات و اندیشه های مخالف بود. از آنجا که محیط جامعه اسلامی مملو از نظرات و اندیشه های صحیح و سقیم بود و اهل اندیشه بلکه جامعه به طور روزمره با این اندیشه ها درگیر بودند،‌ طبیعتا درصد تاثیرپذیری از اندیشه های انحرافی در صورتی که بطلان آنها ثابت و محرز نشود،‌ بالا می رود. برای رهایی از چنین ورطه ای لازم بود اندیشه های مخالف به خوبی مطرح شود و پس از آن مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. بدیهی است رسیدن به چنین هدفی مستلزم ایجاد فضای مناسب علمی جهت طرح اندیشه هاست تا در سایه آزادی بیان مطالب طرح شود و سپس مورد نقد و بررسی عقلانی قرار گیرد. دقیقا چنین رویه ای از سوی امام رضا علیه السلام پیگیری می شد و ایشان با ایجاد فضای مناسب،‌ در بیان آزادانه اندیشه های مخالف و سپس نقد عقلانی آنها،‌ در نگرش صحیح و عقلانی مسلمین در خصوص تحقیق در گزاره های دینی و علمی و یا فرضیه های ارایه شده قابل بحث و نظر،‌ تاثیر شگرفی ایجاد کردند.

رویکرد امام رضا(ع) در ارزیابی عقلایی اندیشه‌های مختلف 


       یکی دیگر از موارد تاثیرگذاری امام رضا علیه السلام بر نوع تفکر جامعه متحول آن زمان،‌ القاء این نکته بود که دفاع از هر قضیه ای،‌ باید بر اسلوب مستدل و متد عقلانی منطبق باشد. دفاع عقلانی از یک اعتقاد،‌ امری بود که امام علیه السلام در مواضع متعدد آن را به عنوان روش عقلانی مورد توجه قرار می دادند،‌ با این رویکرد،‌ صاحب هر عقیده ای اول کاری که بایستی انجام می داد منطبق کردن مدعای خود با اسلوب مستدل و عقلانی بود و همه طرف های گفت و گو در این امر مشترک بودند . هر کس که مدعایش منطبق با اصول عقلانی بود به مرحله بعد که اثبات ادعا باشد می رسید و الا در همان مرحله ابتدایی قابلیت بحث و بررسی را از دست می داد. با ترویج و تأکید بر این مهم توسط امام علیه السّلام راه هرگونه مغالطه و سفسطه و مجادله های غیر مستدل بسته شد. نتیجه چنین رویکردی آن شد که جامعه علمی در راستای شناخت و پذیرش انظار و اندیشه های مختلف،‌ به ارزیابی عقلانی و مستدل آنها بپردازد و همین مسئله باعث شد که بطلان بسیاری از فرقه ها،‌ مذاهب و اندیشه های رایج،‌ روشن شده از موجودیت ساقط شوند. و این خود از بزرگترین تاثیرهایی بود که امام ـ علیه السّلام ـ به نگرش فکری جامعه اسلامی گذاشتند.

 

حضور موثر امام (ع) در جلسات بحث و گفت

       یک تاثیرگذاری دیگر امام علیه السّلام مربوط به حوزه عمل است که خود امام علیه السّلام با شرکت در جلسات مناظره ای که یا خودشان (قبل از ولایتعهدی) و یا مامون (بعد از ولایتعهدی) تشکیل می دادند،‌ عملاً روش مستدل و عقلانی بحث و مناظره و تحقیق و تتبع را به مردم القاء می کردند. ایجاد زمینه ارایه آزادانه اندیشه های مخالف توسط صاحبان ادیان و مذاهب مختلف و پاسخگویی عقلانی  به آنها با استفاده از مقبولاتشان و در نتیجه مغلوب شدن آنها،‌ امری بود که در نگرش اهل نظر نقش بسزایی را ایفا کرد

 

امام رضا(ع) سردمدار نهضت علمی


       نقش امام رضا ( علیه السّلام ) در ایجاد شکوفایی و بالندگی علمی مسلمین از جهاتی قابل توجه است. یک جهت مربوط به آثار علمی
ایشان است که می توان گفت جهش عمده ای در حوزه های مختلف علمی ایفا کردند. گفتار آن حضرت درباره امور پزشکی،‌ خداشناسی،‌ مناظرات آن حضرت از جمله با «صباح بن نصر» هندی و «عمران صابی» درباره خدا،‌ پیدایش زمین،‌ تغییر اشیاء و مسائل علمی دیگر،‌ کلمات آن حضرت درباره مسائل فقهی و بیان فلسفه احکام،‌ و نیز مباحث اخلاق همه و همه حاکی از گستردگی معلومات آن حضرت است و مسلماً‌ کسی که از چنین موقعیت علمی برخوردار باشد خود وجود ایشان اصلاً در ایجاد نهضت علمی مؤثر است. رساله «ذهبیه» درباره امور پزشکی توسط خود ایشان ( علیه السّلام ) تدوین گردید که جزئیات احکام درباره بهداشت صحیح،‌ خوراکیها و آشامیدنی های لازم و زمان خوردن و آشامیدن و آنچه مربوط به تقویت قوای جسمانی و خلاصی از امراض و بیماری هاست همه در آن آمده است که مامون که درخواست کننده تدوین چنین کتابی از سوی امام بود،‌ سخت تحت تأثیر علم امام قرار گرفت.

 


امام رضا(ع) و تشکیل محافل علمی‌و کلامی ‌دفاع از اسلام 

        حضرت علی بن موسی (ع) طی اقامت خویش در مرو،‌ مرکز علمی‌ و اداری خراسان،‌ تلاش گسترده ای را برای ترقی اندیشه و اعتقادات مردم خراسان به عمل آوردند و با مناظره های علمی‌با اهل کتاب و نحله های فکری گوناگون موجبات اعتلاء و ترقی معرفت و بینش دینی این منطقه را فراهم کردند. آن حضرت با تشکیل محافل علمی‌ و کلامی‌ و حدیثی به دفاع از اسلام و فرهنگ اهل بیت پرداخته اند و به ایرادات و شبهات فرق پاسخ می‌دادند. شمار مناظرات امام رضا با اهل کتاب و نمایندگان مسیحیان،‌ یهودیان،‌ مانویان،‌ زرتشتیان،‌ صابئین،‌ و فرق اسلامی،‌ فراوان است. از آن جمله روزی مامون سران ادیان و مذاهب زمان را جمع کرد و امام رضا(ع) را دعوت نمود تا با ایشان مناظره کنند. نخست جاثلیق مسیحی خدمت آن حضرت گفت: شما و همه مسلمانان و تمامی‌ما مسیحیان نبوت حضرت عیسی و کتاب انجیل را قبول داریم ولی نبوت پیغمبر شما مشکوک است،‌ زیرا ایشان را تنها شما قبول دارید. امام رضا (ع) فرمودند: ما مسلمانان حضرت عیسی و انجیلی را قبول داریم که امتشان را پیغمبر آخرالزمان بشارت داده است و حوارین عیسی (ع) به ایشان اقرار کرده اند، پس چرا مخالفت پیامبر و کتاب خود می‌کنی و پیغمبری را که بشارت داده اند،‌ نمی‌پذیری این گونه مناظرات گویای حرکت عمیق علمی‌ و فرهنگی آن حضرت است. مباحث این گفتگوهای علمی‌که به آرامی‌ و در جو صمیمی‌برگزار می‌شد درباره آفرینش جهان،‌ توحید،‌ صفات خداوند،‌ انبیاء الهی،‌ عصمت آنان جبر و اختیار و امامت،‌ تفسیر آیات گوناگون قرآن،‌ فضایل اهل بیت (ع) احادیث،‌ دعا و احکام دین بود.

 

امام رضا(ع) و تشکیل حوزه‌های علمی در منزل و مسجد


       از دیگر فعالیت امام رضا (ع) تشکیل حوزه علمی‌در منزل خویش و مسجد مرو بود و حضور شیعیان آن حضرت چنان چشمگیر بود که مامون به حاجب خود،‌ دستور داد تا شاگردان ایشان را پراکنده کند. امام رضا (ع) نزد مامون رفتند و با ناراحتی و صلابت به وی فرمودند:از خداوند حق مصطفی و مرتضی و سیده نساء العالمین را طلب می‌کنم. چرا اینان را طرد نمی‌کنی که وی یاران خاص و عام مرا خوار کردند. امام رضا (ع‌) سپس به خانه برگشتند و دو رکعت نماز خواندند و گفتند: خدایا این مرد به من ستم کرد و مرا خوار و ذلیل کرد و شیعیان مرا از در خانه من دور کرد. خدایا انتقام مرا از وی بگیر. این خبر به خوبی نشان می‌دهد که شمار شیعیانی که در محافل علمی ‌امام علی بن موسی (ع) شرکت داشتند،‌ قابل توجه بوده و به همین دلیل مامون دستور تعطیلی آنها را صادر کرد. عظمت علمی ‌و مقام معنوی و اخلاق علمی‌امام رضا (ع) موجب جذب مردم به سوی ایشان شد و صیرت علمی ‌ایشان  همه جا را فرا گرفت به گونهای که مامون به آن اعتراف کرد. آن حضرت از هر فرصتی برای پیاده کردن سنت های الهی و سیره رسول الله (ص) استفاده کردند تا انحرافاتی  را که حکام در جامعه سرایت داده بودند،‌ اصلاح کنند. از جمله روزی مامون دستور داد تا آن حضرت نماز عید را با مردم بخوانند. امام رضا (ع) ابتدا نپذیرفتند ولی چون مامون اصرار کرد امام فرمودند: به شرطی نماز می‌خوانند که اجازه دهند،‌ همان گونه که رسول الله (ص) و علی (ع) نماز می‌خوانده اند،‌ بخوانند. مامون پذیرفت و آن حضرت با پای پیاده و برهنه همراه با شیعیان خویش به راه افتادند،‌ ایشان چنان تکبیری سر دادند که گویی همه عالم با ایشان هم آوا هستند. صدای تکبیر در شهر پیچید و شهر به لرزه درآمد و جمعیت زیادی با آن حضرت همراه شدند. فضل بن سهل احساس خطر کرد و از مامون خواست تا دستور بازگشت امام رضا (ع) را صادر کند.

 

برخی از نتایج حضور امام رضا(ع) در ایران 

        یکی از نتایج زود رس تاثیر امام رضا (ع) در خراسان،‌ قیام محمد بن قاسم می‌باشد. ایشان از نسل امام حسین بودند و در مدینه منوره سکونت داشتند. به دعوت یکی از خراسانی ها به همراه عده ای به مرو آمدند. چهل هزار نفر از مردم شهر با او بیعت کردند. وی در یکی از روستاهای شیعی ساکن و در طالقان  قیام کردند. پس از چندی از نیرو های عبد الله بن طاهر امیر طاهری شکست خورد و در شهر نساء مخفی شد،‌ ولی وی را دستگیر و در شهر نیشابور محبوس کردند و به واسطه نفوذ تشیع در این شهر،‌ وی را شبانه به بغداد فرستادند. محمد بن قاسم موفق شد از زندان بغداد فرار کند ولی در واسط از دنیا رفت.
دوم نفوذ علویان و تشیع در شهر های خراسان از سویی و ولایت عهدی امام رضا (ع) از سوی دیگر زمینه مساعدی برای مهاجرت سادات و علویان به ایران فراهم آورد که باعث شد  تعدادی از برادران و عمو زادگان آن حضرت از سادات حسینی و حسنی به ایران آمدند.

 


میراث فرهنگی امام رضا (ع) 


       آن حضرت طی 18 سال امامت خود در مدینه منوره و دو سال در ایران با تلاش و کوشش فراوان موفق شدند شاگردان بسیاری را تربیت کنند که در منابع مجموع شاگردان آن حضرت 318 نفر بر آورده شده اند. از جمله شاگردان مشهور آن حضرت ابوعبدالله محمد بن خالد برقی قمی،‌ حسن و حسین فرزندان سعید اهوازی،‌ زکریا بن آدم بن عبدالله اشعری قمی،‌ صفوان بن یحیی،‌ احمد بن محمد بزنطی،‌ عبدالله بن مبارک نهاوندی و عبدالسلام بن صالح ابو صلت هروی می‌باشند.

       1 - ابو عبدالله محمد بن خالد برقی: وی از اهالی روستای برق رود قم بود. به افتخار شاگردی امام رضا (ع) و فرزندشان در آمد. دو برادر وی نیز از ادبا و فقها بودند. محمد بن خالد مردی ادیب و مورخ،‌ آگاه به علوم عرب بود. آثار زیادی داشته ولی برخی هشت عدد از آنها را نام برده اند.

       2 - حسن و حسین بن سعید اهوازی: اصل آنان از اهواز و هر دو برادر از بزرگان،‌ یا ران امام بودند و وثوق علمی‌آنان مورد تایید واقع شده است.
جد دوم آنان مهران از موالی علی بن الحسین (ع) و به دست آن حضرت آزاد شد. آثارحسین بن سعید را سی عدد نوشته اند و بیشتر آنها در تفسیر قرآن است.

       3 - عبدالسلام بن صالح ابو صلت هروی: وی از همراهان امام رضا (ع) و افتخار مصاحبت با آن حضرت را داشت. از او کتابی به نام وفات الرضا (ع) نقل شده و شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا داستان شهادت آن حضرت را از قول او نقل کرده است. او ثقه و صحیح  الحدیث دانسته اند. وی را خادم الرضا و محب خاندان رسول الله (ص) معرفی کرده اند. اباصلت روایات بسیاری به ویژه از ملاقات های امام رضا (ع) همانند دعبل خزاعی را نقل کرده است.و آخر اینکه می توان گفت عمده ترین مؤلفه و پیش زمینه حرکت امام در راستای نهضت علمی مسلمین آموزه های دینی مربوط به کتاب و سنت بوده است. عقلانیت تحصیل علم نیز می تواند یکی از این پیش زمینه ها بوده باشد.
       اما در این میان آنچه برای جامعه اسلامی خصوصا فرهیختگان ضروری می نماید،‌ تاسی به حضرات ائمه ( علیهم السّلام ) است یعنی پیروی از سیره و سنت و روش و منش ایشان در جنبه های مختلف دنیوی و اخروی. به مقتضای همین امر،‌ توجه به سیره علمی ائمه علیهم السّلام و شخص امام رضا علیه السّلام برای پیروان آن حضرت امری لازم است. نتیجه این التزام نظری و عملی به سیره علمی آن امام  ،‌ چیزی جز قدم گذاشتن در مسیری که ایشان اتخاذ کرده اند،‌ نخواهد بود. قدم گذاشتن در مسیر ایشان هم یعنی تمام آنچه را که درباره سیره علمی و راهکارهای عملی ایشان برای تولید علم بیان کردیم،‌ عمل کنند و در مسیر تولید علم آنها را سرمشق و الگوی تحقیقات خود قرار دهند بدیهی است حرکت در سایه چنین سیره علمی مقدسی،‌ نتیجه اش موفقیت در نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری است.


منابع : 

 

www.andisheqom.com

www.artmarkazi.ir

www.hawzah.net

www.yagharib.ir




ارسال به دوستان