یاران ایرانی امام رضا(ع)
یاران ایرانی امام رضا(ع)
(بخش الف)
ابوجریر (1)
زکریا بن ادریس قمی، محدث، عالم و شخصیتی وارسته از تبار شیعیان راستین اهل بیت وحی(ع) بود که در سده دوم هجری،(2) در شهر قم میزیست و از بزرگان آن دیار به شمار میرفت. او از خاندان بزرگ اشعری که پیشگام نشر و ترویج تشیع در شهر قم بودند، شمرده میشد و نیاکانش از بزرگان طایفه به حساب میآمدند و بارها مورد توجه خاص امامان معصوم(ع) بودند. امام صادق(ع) آنگاه که «عمران بن عبدالله» عموی ابوجریر، به خدمت ایشان رسید، چنین فرمودند: «هذا نجیب من قوم نجباء.» این شخص فردی نیک نژاد و از طایفه نیک نژاد است.(3) و نیز وقتی که دیگر عموی وی «عیسی بن عبدالله» به دیدار حضرت شتافت، امام(ع)در وصف او فرمودند: «منّا اهل البیت.» او از ماست.(4) پسر عمویش «زکریا بن آدم» نیز از خواص یاران امام رضا(ع) بود که آن حضرت بارها از او تعریف و تمجید نمودند. پدرش «ادریس بن عبداللّه» روایت گری موفق و عالمی پرهیزگار بود که به حضور امامان عصر خود به ویژه حضرت امام جعفر صادق(ع) نائل آمد و با نقل روایت از آنان، در شمار یاران و راویان قابل اعتماد ایشان جای گرفت. عالمان شیعی شخصیت والای او را همواره ستودهاند. زکریا بن ادریس در میان چنین خانوادهای، که همگی از پیروان راستین مکتب ولایت بودند، پرورش یافت و درس عشق و دلدادگی به مکتب را از ایشان، به ویژه پدر بزرگوارش، فرا گرفت.
فضای جامعهای که «زکریا بن ادریس» در آن زندگی میکرد، از آن جهت که با عصر سه تن از امامان معصوم امام صادق(ع)، امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) مصادف بود، بسیار درخشنده و سازنده مینمود. وی نیز از این فرصت کمال استفاده را برای ایجاد رابطه بیشتر با امامان و کسب فیض از ایشان برد. اما اوضاع سختی که به وسیله زمامداران حکومت غاصب عباسی بر ضد شیعیان به وجود آمده بود، باعث گردید فضای جامعه آن روزگار به تیرگی و سیاهی گرائیده و عرصه بر پیروان مکتب تشیع تنگ گردد ولی زکریا بن ادریس همانند بسیاری از شیعیان واقعی هرگز مرعوب اوضاع دشوار آن روزگار نگردید؛ بلکه با تقویت رابطه خود با پیشوایان دین، به مقابله با دسیسههای دشمنان تشیّع پرداخت. آنچه از منابع و روایات موجود به دست میآید، این است که وی به حضور امامان رسیده و سخنان ایشان را نقل نموده است. اما چگونگی آن سفرهایی که در این باره داشته است، حتی نوع مبارزات او بر ضد دستگاه ظالم عباسی، مطلبی است که هیچ گزارشی از آن در دست نیست.
شیرینترین فرازهای زندگی ابوجریر لحظاتی بود که او شرفیاب پیشگاه امامان محبوب خود میشد و پیوندش را با خاندان وحی(ع) محکم مینمود. ثمرههای این پیوند مقدس را میتوان به بخشهای ذیل تقسیم کرد:
1- دلدادگی به ولایت:
ابوجریر شیدای ولایت بود و اوج دلدادگی خود را آنگاه که به خدمت امام رضا(ع) رسید، با گفتن جملههای شیوا و رسا، صادقانه آشکار ساخت. وی در محضر امام(ع) چنین لب به سخن گشود: «جُعِلتُ فداک، قد عرفت انقطاعی الی ابیک ثمّ الیک...»، جانم به فدایتان! شما آگاهید که من، تنها به شما و پدر عزیزتان گرویدهام و از غیر شما بریدهام.»(5) با دقت در این جمله پرمعنا به خوبی در مییابیم که زکریا بن ادریس در آن اوضاع آشفته که بعضی شیعه نماها امامت حضرت رضا(ع) را قبول نداشتند و بر امامت حضرت کاظم(ع) توقف کرده بودند، از روی صدق و صفا خدمت امام رضا(ع) رسید و خالصانه اعلام وفاداری کرد و دلدادگیش به خاندان وحی را اثبات کرد.
2- در سلک یاران امام(ع):
ابوجریر به اعتراف بسیاری از دانشمندان رجال شناس در شمار یاران سه تن از امامان شیعه(ع) جای داشت و به این درجه مفتخر گردید. شیخ طوسی از او در میان اصحاب امام صادق(ع)، امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) نام برده است.(6)
3- مشمول دعای امام(ع):
ابوجریر، زکریا بن ادریس همچون بسیاری از پیروان مکتب تشیع، از عنایت و توجه خاص امامان خود بی بهره نبود و از بالاترین افتخارات وی همین بس که در آخرین شب زندگانیش حضرت رضا(ع) جویای حال او شدند و برایش رحمت فرستادند.
پسر عمویش زکریا بن آدم گفت: «در شبی که آخر عمر ابوجریر بود، وقتی خدمت حضرت رضا(ع) وارد شدم، ایشان حال ابوجریر را از من پرسیدند و برایش طلب رحمت کردند. «فَسَألِنی عنه و تَرَحَّم علیه.»(7)
بدون شک «زکریا بن ادریس» نزد امام رضا(ع) منزلت بالایی داشته که حضرت او را مورد توجه قرار دادند و مشمول دعای خیر خود گردانیدند.
4- تشنه وظیفه:
در اوضاع دشواری که شیعه بودن جرم به حساب میآمد، ابوجریر پیوسته در جستجوی تکلیف و تشنه شناخت وظیفه بود. وی به منظور رفع این عطش بارها نزد امامان معصوم(ع) میشتافت و از دریای ژرف معارف ایشان سیراب میگردید و راه نجات طلب میکرد. از جمله با توجه به اینکه، بلند خواندن «بسم الله الرحمن الرحیم» در نماز، از نشانههای شیعه است، چنان چه کسی در آن روزگار خفقان «بسم الله الرحمن الرحیم» را در نماز بلند میخواند، شیعه بودنش آشکار میشد و باعث آزار و اذیت او از سوی دشمنان تشیع میگشت، از این رو «زکریا بن ادریس» به نزد امام کاظم(ع)شتافت و با طرح مسئله، کسب تکلیف نمود، حضرت(ع)در جواب، امر به تقیه کردند و فرمودند: «... لا یَجهَر ؛ بلند نخواند.»(8)
زکریا بن ادریس از این روش (به دنبال شناخت وظیفه بودن) در مسائل مهمتری، نظیر مسئله رهبری و امامت نیز پیروی کرد و به درستی وظیفه خودش را به انجام رساند.
5 - مبارزه با جریان انحرافی واقفیه
پس از شهادت امام کاظم(ع)برخی از مردم بر اثر دنیا خواهی، توطئه جدیدی بر ضد شیعه و ولایت امامان معصوم(ع) به اجرا گذاشتند که میتوانست در راستای سیاست شوم نظام منحوس عباسیان مبنی بر نفی رهبری امامان شیعه از صحنه اجتماع قرار گیرد. طراحان این توطئه که از شیعیان حضرت کاظم(ع) نیز به شمار میآمدند، چنین شایعه کردند که: امام کاظم(ع) نمرده اند. او، همان حضرت قائم«ع» هستند که زنده هستند. برخی از شیعیان سست عنصر و کم مایه نیز، با شنیدن این خبر، بی هیچ تحقیق و جستجویی آن را باور کرده و به آنها گرویدند و به این وسیله، فرقه گمراه «واقفیه» شکل گرفت.
مرحوم کشی (رجال نویس سده چهارم هجری) با نقل روایتهای زیاد در مذمت فرقه واقفیه به انگیزه پلید پایه گذاران آن اشاره میکند و مینویسد: «زمانی که حضرت کاظم(ع)در زندان عباسیان به سر میبرد، دو تن از شیعیان را در شهر کوفه وکیل اخذ خمس و زکات گردانید. آن دو که مبلغ فراوانی از این راه در اختیار داشتند، بعد از شنیدن خبر شهادت حضرت(ع) حرص و طمع و دنیاطلبی شان باعث شد شهادت امام را انکار کنند و در میان شیعیان شایع سازند که: امام موسی کاظم(ع) زنده هستند. زیرا ایشان همان حضرت قائم(ع) هستند. برخی شیعیان نیز بدون تحقیق به گفته آنها اعتماد کردند و با آنان هم عقیده شدند. آن دو تن هنگام مرگ وصیت کردند که اموال را به وارثان امام کاظم(ع) برگردانند که این مطلب پرده از نیت پلید آنها برداشت و مردم دانستند که انگیزه آنان تنها دست یازی به داراییهای غیر مشروع بوده است.»(9)
در چنین اوضاعی «زکریا بن ادریس» شجاعانه و از روی اخلاص، در حالی که از انحراف فرقه واقفیه به خوبی آگاه بود، به منظور مقابله با آنان خدمت امام رضا(ع) رسید و پس از گفتن کلماتی شیوا در دلبستگی خود به امام(ع) سؤال های مهمی را درباره مسئله امامت و عقائد واقفیه مطرح ساخت که حضرت نیز با پاسخ به آنها، خط بطلان بر افکار و اندیشه این جماعت گمراه کشیدند. مضمون پاسخهای حضرت را میتوان در این جمله خلاصه کرد که: امام کاظم(ع) به شهادت رسیدهاند و من تنها جانشین و امام بعد از او هستم.(10)
به این ترتیب ابوجریر نقش خود را در افشاگری از جماعت منحرف واقفیه به خوبی ایفا کرد و با حضور خود نزد امام رضا(ع)مبارزاتش را بر ضد مخالفان امامت تکمیل کرد. وظیفهاش را در آن اوضاع حساس به شایستگی شناخت و عملی ساخت.
تجلیل عالمان از ابوجریر
رجال شناسان شیعه شخصیت والای «زکریا بن ادریس» را با واژههای زیبا و پرمعنایی مانند: وَجْهٌ (بلند مرتبه)، حَسَنٌ (فردی نیکو)، مُعْتَمَدٌ (قابل اعتماد) و... به شایستگی ستودهاند. آنان هر گاه به نام این محدث ارزشمند شیعی میرسیدند، از مقام بلند وی به خوبی تجلیل مینمودند و دیدگاهشان را درباره چهره قابل اطمینان او بیان میکردند.
شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» بخش مشایخ، در وصف ابوجریر چنین مینویسد: «... ابی جریر بن ادریس، صاحبُ موسی بن جعفر(ع) ....ابوجریر زکریا بن ادریس یار و همدم امام کاظم(ع) بود.(11)
مرحوم علامه تستری آنگاه که این جمله را از شیخ صدوق(ره) نقل میکند، در تأکید بر آن مینویسد:«... معنای این توصیف کمتر از توثیق نیست؛ بلکه بالاتر از آن است.»(12) شیخ مفید در کتاب «الاختصاص» به روایتی که حضرت امام رضا(ع) به ابوجریر رحمت میفرستند، اشاره میکند و شخصیت قابل اعتماد و موجّه او را میستاید.(13) نجاشی(14)، شیخ طوسی(15)، علامه حلّی(16) و دیگر بزرگان علم رجال نیز هر یک ضمن معرفی این محدث پرتلاش، در ردیف راویان قابل اطمینان، به ستایش مقام و منزلتش پرداخته اند.
استادان ابوجریر
خاندان وحی، استادان بزرگ زکریا بن ادریس بودند و زکریا از خزائن علوم و معارف ایشان فیضهای فراوانی نصیبش شد. او در پیشگاه چهار امام (حضرت امام باقر، حضرت امام صادق،حضرت امام کاظم وحضرت امام رضا علیهم السلام) زانوی دانش اندوزی بر زمین زد و از خرمن وجود مبارک ایشان خوشههای معرفت چید. وی بیشتر به محضر امام رضا(ع) رسید به طوری که تعداد روایات وی از آن امام، هفت مورد، گواه این مطلب است. بعد از آن، از محضر امام کاظم(ع)پنج روایت و امام صادق(ع)سه و در نهایت از حضرت امام محمد باقر(ع)یک حدیث روایت کرد. با توجه به منابع و روایات موجود، استادان روایی زکریا بن ادریس، همه از امامان بزرگوار(ع) بودند. امّا از دیگر اساتید احتمالی وی گزارشی به دست نیامده است. تنها در یک مورد از «صبغ بن نیاته» روایت نقل کرده است.(17) البته از جزئیات حضور زکریا نزد اصبغ بن نباته خبری در دست نیست و مرحوم محقق اردبیلی در جامع الرواة(18) و مرحوم خوئی در معجم رجال الحدیث(19) تنها به متن روایت او از «اصبغ بن نباته» اشاره کردهاند.
شاگردان ابوجریر
شخصیتهای بزرگی، همچون: صفوان بی یحیی، محمد بن ابی عمیر، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی و... نزد «زکریا بن ادریس» حاضر شدهاند و با استفاده از محضر درس او به شاگردی و نقل روایت پرداختند. با آنکه اشخاص زیادی (حدود ده نفر) از ابوجریر حدیث نقل کردهاند، روایت این سه تن به ویژه «صفوان بن یحیی» از وی، میتواند دلیل دیگری بر مقام و منزلت والای او به حساب آید، زیرا در بین دانشمندان رجال، مشهور است که: این سه بزرگوار فقط از افراد ثقه و قابل اعتماد روایت میکردند.(20) از این رو، «زکریا بن ادریس» که از مشایخ (استادان) روائی آنها به شمار میرود، وثاقت و وجاهت فزونتری خواهد داشت.
اکنون گوشهای از زندگی آن سه را به اختصار در پیش روی شما خواننده عزیز میگذاریم:
1- صفوان بن یحیی:
ابو محمد، صفوان بن یحیی، عالمی وارسته و روایت گری بلند مرتبه بود که در ورع و عبادت کسی به پای او نمیرسید؛(21) صفوان از یاران باوفای سه امام شیعه (حضرت کاظم، حضرت رضا و حضرت جواد علیهم السلام) به شمار میرفت و نزد ایشان مقام و منزلت بزرگی داشت.(22) از صفوان بن یحیی حدود 2800 روایت در کتب روائی شیعه با عنوانهای «صفوان و صفوان بن یحیی» موجود است(23) و این همه روایت نشانگر عظمت و شخصیت روائی او است. علاوه بر این در عرصه علم و دانش نیز با تألیف سی عنوان کتاب از ممتازین به شمار میرود.(24) این شخصیت بزرگوار با حضور نزد زکریا بن ادریس به نقل سه حدیث از او پرداخت و در میان دیگر شاگردان وی با نقل بیشتیرین روایت مقام نخست را به دست آورد، صفوان سرانجام پس از عمری باعزت و برکت در سال 210 به دیدار معبود شتافت.(25)
2-محمد بن ابی عُمیر:
محمد بن ابی عمیر، راوی و دانشمند والامقام بود. در وارستگی و بندگی نزد شیعه و سنی سرآمد بود. او در عصر حیات ائمه معصوم(ع) میزیست و به فیض حضور امام کاظم، امام رضا و امام جواد(ع) نائل آمد و به جرگه یاران و راویان بلند مرتبه آنان پیوست.(26) با اینکه محمد ابی عمیر به حضور استادش «ابو جریر» نائل گشته، اما تنها یک روایت از وی نقل کرد. محمد بن ابی عمیر پس از نقل احادیث فراوان و به جای گذاشتن آثار زیاد، در سال 217 دار فانی را وداع گفت.(27)
3- احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی:
ابو جعفر، احمد بن محمد بن ابی نصر، معروف به «بَزَنْطی» از عالمان و راویان برجسته شیعه است که به دیدار امام رضا (ع) و امام جواد(ع) نائل آمد و منزلت بزرگی نزد ایشان یافت.(28) شیخ طوسی(ره) او را از یاران امام کاظم و امام رضا و امام جواد(ع) میداند و به خوبی از او یاد میکند.(29) بزنطی که بیش از 850 روایت از اهل بیت نبوت(ع) نقل کرده است،(30) تنها یک روایت از استاد خود «ابوجریر» دارد. دوران زندگی بزنطی در خدمت به مکتب، سپری شد و او در عرصههای مختلف به پاسداری از مرزهای اعتقادی پرداخت، وی سرانجام پس از عمری تلاش پیگیر با به جای گذاردن شاگردان کارآمد، کتابهای فراوان و روایتهای سازنده، در سال 221 دعوت حق را لبیک گفت.(31)
تألیف کتاب
زکریا بن ادریس علاوه بر تربیت شاگردان برجسته و پرتوان، به گردآوری کتاب نیز روی آورد. شیخ طوسی(32) و نجاشی(33) تنها یک کتاب به نام او فهرست کردهاند و مرحوم آقا بزرگ تهرانی نیز در «الذریعه» با نام «کتاب الحدیث» از آن یاد کرده است.(34) زکریا در این کتاب به جمع آوری و تدوین سخنان گران مایه اهل بیت نبوت(ع) پرداخت؛ البته در حال حاضر اثری از آن به صورت مستقل بر جای نمانده است. شاید این کتاب نیز همانند بسیاری کتابهای روائی کوچک، با گذشت زمان محو شده، یا در کتابهای نزدیکتر مانند «کتب اربعه» ادغام شده است.
روایتهای ابوجریر
بخش مهمی از زندگانی پرثمر زکریا بن ادریس، صرف حفظ و نقل آثار و سخنان خاندان رسالت(ع) شد. او در این میدان خالصانه تلاش کرد و با انعکاس احادیث و روایتهای آموزگاران بشریت، ائمه طاهرین(ع) وظیفه سنگین و مقدس خود را به نیکی انجام داد. ویژگی روایتهای «ابوجریر» نقل مستقیم و بدون واسطه از امام(ع) است که جز مواردی بسیار اندک، بقیه را با حضور نزد امام(ع) شنیده و روایت کرده است. بر اساس آنچه که از روایتهای وی بر میآید، او هر گاه توفیق حضور نزد امام(ع) را مییافت، به شکلهای گوناگون (طرح سؤال و...) باب گفتگو را باز میکرد و با شنیدن کلمات دلنشین امام(ع) آنها را حفظ و روایت میکرد. شمار حدیثهای او با حذف تکراریها نزدیک به شانزده مورد است که با عنوانهای (ابی جریر زکریا بن ادریس قمی، ابوجریر ادریس، ابی جریر قمی، و ابی جریر) در میان کتابهای روائی شیعه موجود است. در بین عنوانهای یاد شده، عنوان «ابی جریر قمی» در سند تعداد بیشتری از روایات به چشم میخورد، هم چنان که مرحوم خوئی نیز به این مطلب اشاره کرده است: «... عنوان ابوجریر قمی در سند یازده حدیث واقع گردیده است...»(35)
روایتهای اندک «زکریا بن ادریس» موضوعهای متنوّعی را در زمینههای فقه، عقاید و اخلاق شامل میشود. در این تعداد احادیث فقهی او (نماز، حج، تجارت، ازدواج، دیات و...) بیشتر از زمینههای دیگر است. لذا میتوان نتیجه گرفت گرایش روایتهای وی به مباحث فقهی متمایل بوده است. اکنون با هم به تعمق در برخی روایتهای نورانی ابوجریر مینشینیم:
1- ثمرههای استغفار:
امام صادق (ع)فرمودند:
«هر کس بعد از نماز عصر هفتاد مرتبه استغفار کند، (یعنی استغفر الله ربی و اتوب الیه گوید.) گناهان پنجاه سالش آمرزیده شود، اگر گناهی نداشته باشد، خداوند پدر و مادرش را میآمرزد، اگر آنها هم گناهی نداشتند، گناهان نزدیکان را میبخشد، و چنان چه آنان نیز نداشتند، از گناه همسایه هایش چشم میپوشد.»
2- هدیه خداوند به ثروتمند:
امام باقر(ع) فرمودند:
«نیازمند، هدیه خداوند به ثروتمند است. اگر نیاز او را برآورد، هدیه خدا را قبول کرده است و چنان چه حاجتش را برنیاورد، پس واقعاً هدیه پروردگار عزّوجلّ را ردّ کرده است.»
3- ضرورت آگاهی از دانش بازرگانی:
اصبغ بن نباته گفت: شنیدم که حضرت علی(ع)بر بالای منبر چنین میفرمودند:
«ای گروه تجارت پیشگان! آگاهی و دانش، سپس تجارت، آگاهی و دانش، سپس تجارت. قسم به خدا هر آینه ربا در این امت چنان به نرمی راه مییاید که از نرم راه رفتن مورچه بر سنگ سخت، مخفیانهتر است. سوگند خود را با راستگویی مخلوط کنید،(36) (همانا) تاجر فاخر است و فاجر در آتش؛ مگر تاجری که به حق (و از روی راستی و درستی) داد و ستد کند.»
پرواز ملکوتی
روح بلند زکریا بن ادریس در شبی که حضرت رضا(ع) برایش دعا فرمودند و بر او رحمت فرستادند، پس از سالها تلاش و فعالیت در راه دین و مکتب، از کالبد تن به ملکوت پرواز کرد، و مشتاقانه به دیدار آفریدگار خود شتافت. از زمان دقیق وفات او گزارشی در دست نیست؛ اما به احتمال زیاد در اواخر سده دوم هجرت و در شهر مقدس قم بدرود حیات گفت. مکان دفن او مقبره شیخان قم، در جوار قبر شریف پسر عمویش «زکریا بن آدم» است و اکنون نیز موجود است. بر اساس دستور حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) سنگ قبر او تجدید شد. ترجمه آنچه بر روی قبر آن بزرگوار نوشته شده است، به این صورت است: «صاحب این آرامگاه شریف و قبر بلند مرتبه، شیخ بزرگوار و محدث باعظمت، زکریا فرزند ادریس فرزند عبدالله اشعری قمی است، کنیهاش، ابوجریر و از راویان قابل اعتماد و استادان بزرگ حدیث بود و راوی احادیث و نشر دهنده علوم اهل بیت وحی(ع) به حساب میآمده. او امامان بزرگوار؛ حضرت امام جعفر صادق، امام موسی کاظم و حضرت رضا(ع) را درک کرد و همین برای فخر و فضل و شرافت او کافی است. رحمت و رضوان خداوند بر روح او باد.
الحمدللّه رب العالمین.
------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1 ابوجریر به ضم جیم و فتح را نیز گفته شده است. (رجال علامه، ص 76رقم ).8
2 از تاریخ دقیق ولادت او گزارشی در دست نیست؛ اما این احتمال ممکن است داده شود که چون رجال شناسان او را از یاران امام صادق(ع) شمردهاند، بنابراین با توجه به تاریخ شروع امامت آن حضرت (114ه) زمان ولادت وی به قبل از سال (114ه) بر میگردد. این احتمال با تنها روایتی که ابوجریر از امام محمد باقر(ع) (بحار 3/170/96 ) و نیز از اصبغ بن نباته نقل کرده است، قوت مییابد؛ زیرا شروع امامت حضرت باقر(ع)سال ( 95ه) و شهادت ایشان ( 114ه) بود، اصبغ بن نباته نیز از یاران حضرت علی(ع) بود که به نقل آقا بزرگ تهرانی در الذریعه 362/15بعد از یکصد هجری وفات یافت.
3 تنقیح المقال، ج 2ص .184
4 معجم الثقات، ص ( .93به نقل از رجال کشی، ص ).281
5 کافی، ج 1ص 380ح .1
6 رجال شیخ طوسی، ص 377 365 200و .396
7 رجال کشی، ص 616رقم .1150
8 وسائل الشیعه، ج 6ص 69ح ( .7348محمد بن الحسن با سناده... عن ابی جریر زکریا بن ادریس القمی قال: سألتُ اباالحسن الأول، عن الرجل یصلی بقوم یکرهون ان یجهر ببسم الله الرحمن الرحیم؟ فقال علیه السلام : لا یَجْهَر.)
9 رجال کشی، ص 329/390و همان .759/404
10 کافی، ج 1ص 380ح ...( .1عن ابی جریر القمی، قال: قلت لأبی الحسن(ع)جُعِلتُ فداک قد عَرَفْتَ انقطاعی الی ابیک ثم الیک، ثم حَلَفْتُ له و حق رسول الله(ص) حتی انتهیت الیه، بانّه لایخرج منی ما تخیرنی به الی احد من الناس و سألته عن ابیه، أحیّ هو او میت؟ فقال: قد واللّه مات. فقلت: جعلت فداک ان شیعتک برون ان فیه سنة اربعة انبیاء. قال: قد والله الذی لا اله الّا هو الملک. قلت: هلاک غیبة او هلاک موت؟ قال: هلاک موت. فقلت: لعلّک منی فی تقیة؟ فقال: سبحان اللّه. قلت: فأوصی الیک؟ قال: نعم. قلت: فأشرک معک فیها احداً؟ قال: لا، قلت: فعلیک من اخوتک امام؟ قال: لا. قلت فأنت الامام؟ قال: نعم.)
11 من لا یحضره الفقیه، ج 4ص 471
12 قاموس الرجال، ج 4ص 193
13 الاختصاص، ص 85روایت مذکور در بخش پیوند با ولایت به تفصیل آمده است.
14 رجال نجاشی، ص 173رقم 457
15 رجال طوسی، ص 377 365 200و 396
16 رجال علامه حلّی، ص 76رقم 8
17 الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 15ص 362وی از یاران ویژه علی(ع) بود و به قول آقا بزرگ تهرانی در «الذریعه» تا بعد از یکصد هجری زنده بود.
18 جامع الرواة، ج 1ص 371
19 معجم رجال الحدیث، ج 21ص 81
20 کلیات فی علم الرجال، ص 205
21 رجال نجاشی، ص 197رقم 524
22 رجال شیخ طوسی، ص 378 325و 405
23 معجم رجال الحدیث، ج 9ص 107و 130
24 رجال نجاشی، ص 197و 524
25 همان.
26 فهرست شیخ طوسی، ص 142
27 رجال نجاشی، ص 326رقم 887
28 همان، ص 75رقم 180
29 رجال شیخ، ص 366 344و 397
30 معجم رجال الحدیث، ج 36/2تا 244و ج 22ص 64
31 رجال نجاشی.
32 فهرست شیخ طوسی، ص 74
33 رجال نجاشی، ص 173رقم 457
34 الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 6ص 333رقم 1911
35 معجم رجال الحدیث، ج 21ص 80تا 82رقم 14010
36 شاید مقصود از «مخلوط کردن قسم با راستی» دفع قسم و نگفتن آن، به سبب راست گفتن باشد. زیرا فرد راستگو نیازی به قسم خوردن ندارد؛ به دلیل اینکه مردم حرف او را باور میکنند، بر خلاف دروغگو...(پاورقی: تهذیب ).16/8/7
__________________________________________________________
نام های دیگر: ابومحمد یونس بن عبدالرحمن، مولی آل یقطین
موطن: قم
نام پدر: عبدالرحمن
تاریخ وفات: 208قمری
بدون تردید یکی از رجال فرزانه و سرآمد در علم حدیث، یونس بن عبدالرحمن است. کوششها و تلاشهای مقدّس و پیگیر او در حوزه نشر حدیث و معارف اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و استوار کردن بنیادهای عقیدتی تشیع راستین و اسلام ناب، در تاریخ ماندگار خواهد بود، از این رو معرفت و آشنایی با این چهره فرهیخته و خردمند بر پژوهشگران و اندیشمندان معارف اسلامی کاری بایسته و در خور اهمیّت است.
نام او یونس، کنیهاش ابومحمد، معروف به «مولی آل یقطین»(1) و نسبتش، قمّی است. این که در چه سالی قدم به عرصه وجود نهاد، چندان روشن نیست؛ ولی جمعی از دانشوران شیعی نوشتهاند که او در دوران زمامداری هشام بن عبدالملک چشم به جهان گشود.(2) از این اشاره تاریخی میتوان به طور تقریبی مشخص کرد که این محدّث فرزانه، در کدام سده و در چه سالی به دنیا آمده است. مورخان نوشتهاند؛ هشام بن عبدالملک که یکی از خلفای بنی امیه بود، بعد از این که برادرش یزید بن عبدالملک در سال 105هـ.ق از دنیا رفت، به خلافت و حکومت رسید. بنابراین آغاز حکومت او در سال 105هـ.ق است و بعد از بیست سال حکومت و سلطنت در سال 125هـ.ق مرد.(3) بر این اساس میتوان گفت که یونس بن عبدالرحمن بین سالهای 105تا 125هـ.ق و نیمه اول از سده دوم هجرت چشم به جهان گشود.
قمی بودن
این محدّث به عنوان قمی، آن چنان معروف نیست؛ ولی بنابر دلایل و شواهد او اهل قم است، البته ممکن است او برای فرا گرفتن معارف دین، از قم به مدینه هجرت کرده و تا آخر عمر در جوار قبر مطهّر پیامبر اکرم(ص) ماندگار باشد. به چند دلیل میتوان قمی بودن وی را ثابت کرد:
1- جالب است این نکته را بدانیم که چند نفر از کسانی که از خرمن دانش وی فیض بردهاند، قمی هستند، همانند: عبدالعزیز مهتدی قمی که از ناحیه حضرت رضا(ع) وکیل و نماینده بود و به خدمت حضرت عرض کرد: من همیشه نمیتوانم به محضر شما شرفیاب شودم برای فرا گرفتن احکام دینی؛ نیازهای دینی خود را از چه کسی اخذ کنم؟ امام در جواب فرمودند: از یونس بن عبدالرحمن.(4) عباس بن معروف قمی، محمّد بن خالد برقی قمّی، ریّان بن شبیب که ساکن قم بودند و احمد بن محمد خالد برقی قمی نیز از محضرش استفاده کردند و اینها نشانه قمی بودن اوست، لذا او را در اصل قمی میدانند.
2- استاد جعفر سبحانی که احاطهاش بر علم رجالشناسی مورد عنایت محققان است، به مؤلّف این مقاله فرمود: به نظر میرسد یونس بن عبدالرحمن، قمّی است.
3- عبدالقادر بن طاهر بغدادی (متوفّای 429هـ.ق)، در کتاب معروف خود، هنگامی که نام گروهها و فرقههای شیعه را ذکر می
کند، مینویسد: «از این طائفه است «یونسیّه» که به یونس بن عبدالرحمن قمّی منسوب اند.»(5) و سمعانی در کتاب معتبر خویش چنین مینگارد: «یونسیّه گروهی از شیعه هستند که به یونس بن عبدالرحمن قمی، مولی آل یقطین نسبت داده میشوند.»(6) و شهرستانی نیز در ملل و نحل این مطلب را مورد عنایت قرار داده است.(7)
اساتید
یکی از دلایل رشد و بالندگی این استوانه فقه و حدیث شیعه، داشتن استادانی برجسته بود که در درجه اول، امامان معصوم(ع) قرار داشتند. وی نهایت بهره و فیض را از وجود بابرکت آنان برد و بعد از امامان، اساتید بزرگی داشته که تعداد آنان حدوداً به 25 نفر میرسد و نام بردن همه آنان در این نوشتار چندان ثمربخش نخواهد بود، ولی به عنوان نمونه، به ذکر چند نفر از شاخصترین آنان بسنده میکنیم:
1- عبدالله بن سنان: محدّث و فقیه فرزانه که به گفته نجاشی مسئولیت بیت المال را در حکومت منصور و مهدی و هادی و هارون الرشید به عهده داشت. او روایتگری مورد اطمینان و از اصحاب و یاران ما و جلیل القدر است که هیچ گونه طعنی بر او روا نیست.(8)
2- عبدالله بن مسکان: از نیکان و ستارهای درخشان در آسمان علم و روایت و از اصحاب اجماع و محدّثی بسیار بزرگوار و مورد اطمینان است.(9)
3- هشام بن سالم: محدّثی است که به طور کامل مورد توجه و اعتماد است و از یاران حضرت صادق(ع) و حضرت موسی بن جعفر(ع) به شمار میرود.(10)
4- هشام بن حکم: همان کسی است که با عمرو بن عُبید در مسجد بصره پیرامون مسئله امامت و رهبری جامعه اسلامی مناظره کرد و او را از نظر استدلال و دلیل محکوم کرد.(11) میگویند در اصل اهل کوفه بود، ولی در بغداد به شغل تجارت پرداخت. از نظر روایت بسیار مورد اعتماد و از منظر اعتقاد به ولایت ائمه(ع) شیعی، بسیار پایبند و معتقد و در حقیقت یک شیعه راستین بود. وی در سال 179هـ.ق در کوفه چشم از جهان فرو بست.(12)
5- حمّاد بن عیسی: از راویان امام کاظم(ع) و حضرت رضا(ع) و از اصحاب اجماع است.(13)
6- حمّاد بن عثمان رواسی: از اصحاب اجماع و شخصی مورد اطمینان است.(14)
7- علی بن رئاب: جلیل القدر و محلّ اطمینان و اعتماد و صاحب کتاب و اصلی بزرگ است.(15)
8- حارث بن مغیره: یار سه معصوم (حضرت امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیهم السلام) و صاحب جایگاه رفیع و بلندی نزد رجال نویسان شیعی است.(16)
شاگردان
تربیت شاگردان کارآمد یکی دیگر از نکات مثبت در زندگی یونس بن عبدالرحمن است. وی در این عرصه به توفیقات زیادی دست یازید و با پرورش شاگردان بسیار قدمهای بلندی در راه نشر حدیث و معارف اهل بیت برداشت. او دانش خود را از کوثر زلال و ناب امامان معصوم(ع) فرا گرفته بود، لذا یافته هایش را به افراد لایق و مستعد میآموخت. در این راستا جمعی از دین باوران و دانش پژوهان، پروانه وار دور شمع وجودش را گرفتند و از محضرش بهره بردند. تعداد شاگردان او را تا چهل و پنج نفر نوشتهاند، که عدهای از آنان بدون تردید، از نخبگان و فرزانگان حوزه حدیث و معارف شیعه محسوب میشوند.(17) به نام چند تن از آنان اشاره میکنیم:
1- محمد بن عیسی بن عبید یقطینی: بیشترین روایاتی که عیسی بن عبید نقل کرده، از یونس بن عبدالرحمن است. او از کسانی است که کتابهای یونس را گزارش داده و میگویند در روزگار خود، از نظر فضل و علم، نظیر نداشت و محلّ اعتماد و اطمینان است.(18)
2- عبد العزیز مهتدی قمی: از وکلا و خاصّان حضرت رضا(ع) بود و در قم زندگی میکرد. او مورد عنایت و اطمینان است.(19)
3- حسن بن علیّ الوشاء: یار امام رضا(ع) و از چهره های برجسته و شاخص شیعه است. احمد بن محمد بن عیسی قمی میگوید: «هنگامی که برای طلب حدیث به کوفه رفتم، در آن جا با حسن بن علیّ الوشاء ملاقات کردم...» تا این که از قول استادش حسن بن علیّ وشاء نقل میکند. «من در این مسجد نهصد محدّث و استاد حدیث را دیدم که هر یک میگفت: حدیث کرد مرا، جعفر بن محمّد(ص)(20)
4- عباس بن معروف قمی: از برجستگان حوزه حدیث، اهل قم و مورد اطمینان است. (21)
5- محمد بن خالد برقی قمی: پدر احمد بن محمد بن خالد است. محمد بن خالد را از یاران امام موسی بن جعفر و امام رضا و امام جواد(ع) شمردهاند و به او اعتماد دارند.(22)
6- ریان بن شبیب: ساکن قم و از یاران حضرت رضا(ع) بود. او موثّق و مورد اطمینان است.(23)
7- احمد بن محمد بن خالد برقی: صاحب کتاب محاسن.(24)
معرفی آثار
یکی از نشانههای عظمت شخصیّت علمی یونس بن عبدالرحمن کتابها و تصنیفاتی است که از خود به یادگار گذاشت. او در این عرصه از پرتلاشترین و فعّالترین محدثان و فقیهان شیعی است. تراجم نویسان بزرگ شیعه کتابهای فراوانی را از او نقل کردهاند، حتی شخصیّت برجسته شیعی، فضل بن شاذان میگوید: یونس بالغ بر یک هزار کتاب در رّد مخالفان شیعه تألیف کرد.(25) مرحوم نجاشی میگوید: او کتابهای فراوانی دارد. آن گاه به ترتیب کتاب هایش را نام میبرد: کتاب السهو، الادب، الزکاة، جوامع الآثار، فضل القرآن، کتاب النکاح، الحدود، الصلوه، العلل الکبیر، التجارات و کتاب یوم و لیلة.(26) جناب شیخ طوسی هم در این زمینه مینگارد: او دارای کتاب و تألیفات فراوانی است، همانند: کتابهای حسین سعید اهوازی بلکه بیشتر از آنها.(27)
صحابی امام
یونس بن عبدالرحمن
یونس بن عبدالرحمن از جمله دلباختگان و شیفتگان خاندان پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) است. او اخلاص و ارادت خویش را به پیشگاه مقدّس امامان شیعه ابراز میکرد و در این راه هرگز احساس خستگی نمیکرد.
تمام گزارش دهندگان تراجم و دانشمندان شیعی او را از یاران حضرت امام موسی بن جعفر(ع) و حضرت رضا(ع) میدانند.(28) شیخ طوسی در یک مورد او را از یاران امام موسی بن جعفر(ع) و در جای دیگر از یاران و اصحاب حضرت امام رضا(ع) میداند.(29) همچنین نوشتهاند: یونس در دو موقعیت توفیق ملاقات با امام صادق(ع) را یافت: اولین بار در کنار مزار رسول اکرم(ص) در مدینه و یک بار هم هنگام سعی بین صفا و مروه. خودش میگوید: برای من ممکن نشد از امام(ع) حدیثی و روایتی بپرسم.(30)
یونس از منظر امام(ع)
در میان یاران و صحابه امامان شیعه(ع) افراد نادری پیدا میشوند که از ناحیه امام و حجت خدا، مانند یونس مورد ستایش قرار گرفته باشند؛ البتّه بر محقّق اندیشمند این نکته مخفی نیست که این ستایشها و ثناها به آن بعد روحی، معنوی و علمی بر میگردد که در این راوی بزرگوار تجلّی یافته است. وی در پاسداری از مرزهای ولایت ناب و دفاع از حوزه معرفت دینی بر مبنای حکومت نبوی و علوی، تلاشی فراوان از خود نشان داد.
موقعیت علمی و حدیثی
فضل بن شاذان نیشابوری میگوید: عبدالعزیز مهتدی که از نیکان و خوبان قم بود ،به من گزارش داد: از خدمت حضرت رضا(ع)پرسیدم: من در هر موقعیّتی نمیتوانم به حضور شما مشرّف شوم؛ برای فرا گرفتن مسائل و احکام دینی خود، از چه کسی سؤال کنم؟ امام در جواب فرمودند: از یونس بن عبدالرحمن.(31) از همین راوی خبر دیگری روایت کردهاند که گفت: ازخدمت حضرت رضا(ع) پرسیدم: آیا یونس بن عبدالرحمن نزد شما مورد اطمینان و اعتماد هست تا احکام دین را از او فرا گیرم؟ امام فرمودند: بله.(32) از این گزارش تاریخی، نهایت اعتماد امام معصوم(ع) به یونس اثبات میشود و با توجه به این روایت است که تمام عالمان و فقیهان متفکر شیعه، برای حجّت بودن گزارش دهندگان روایات و آثار اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، به وثاقت و مورد اعتماد بودن روایتگر اخبار و احادیث، بسنده کردهاند. راویانی همانند یونس که ائمه دین، شیعیان را برای فرا گرفتن آموزههای دینی و روایات آل پیغمبر(ع) به آنان ارجاع دادهاند، بین یاران امامان تنها چند نفر هستند: ابان بن تغلب، محمد بن مسلم، زرارة بن اعین، ابوبصیر، زکریا بن آدم، عثمان بن سعید و محمد بن عثمان بن سعید.(33) جناب نجاشی بعد از نقل روایت فوق از عبدالعزیز چنین اظهار نظر میکند: این کلام امام، شأن و فضیلت والایی در حقّ یونس است.(34)
بهشتی
محمد بن یونس میگوید: حضرت امام رضا(ع) سه بار، برای یونس بهشت را ضمانت فرمودند. از امام جواد(ع) نیز نقل میکند که آن بزرگوار از طرف خود و پدران گرامیشان بهشت را برای یونس بن عبدالرحمن ضمانت فرمودند.(35)
تقریظ
احمد بن خلف این گونه گزارش میدهد: من بیمار بودم. حضرت جواد(ع) به عیادتم آمدند و در بالای سر من کتابی از یونس به نام «یوم و لیله» را دیدند. آن را برداشتند و با دقّت تورق فرمودند، صفحه به صفحه نگاه کردند تا کتاب به پایان رسید؛ آن گاه سه مرتبه، فرمودند: خداوند یونس را رحمت کند.(36)
ابوهاشم جعفری که از یاران برجسته امامان شیعه(ع) است، میگوید: کتاب «یوم و لیله» یونس بن عبدالرحمن را نزد امام عسکری(ع) بردم. حضرت با نظری دقیق به تمام کتاب نگاه کردند و تا آخر آن را ورق زدند و فرمودند: آنچه در این کتاب است، دین من و دین پدرانم است؛ تمام این کتاب حقّ و حقیقت است.(37)
بنابر نقل مرحوم نجاشی، امام عسکری(ع) فرمودند: خداوند به یونس در عوض هر حرفی از این کتاب، نوری در روز قیامت عنایت فرماید.(38)
مشمول دعای امام(ع)
ابوهاشم جعفری نقل میکند که: ازخدمت امام جواد(ع) در شأن و منزلت یونس سؤال کردم، فرمودند: خداوند او را رحمت کند.
باز میگوید: از خدمت امام جواد(ع) پرسیدم: درباره یونس چه میفرمایید؟ فرمودند: کدام یونس؟ گفتم: یونس بن عبدالرحمن. فرمودند: گویا نظر تو مولی آل یقطین است؟ عرض کردم: بله. فرمودند: خداوند متعال او را مشمول رحمت خود قرار دهد، او در مسیر و روش و سیره ما اهل بیت بود. یک بار دیگر فرمودند: خدا رحمتش کند، بنده بسیار خوبی برای خدا بود. طبق گزارش دیگری فرمودند: خدای متعال او را رحمت کند، بنده صالح خدا بود.
مورد رضایت امام(ع)
جعفر بن عیسی این چنین گزارش میدهد: جمعی از ما شیعیان در محضر امام رضا(ع) بودیم. یونس بن عبدالرحمن هم در این جمع حاضر بود. همان موقع چند نفر از اهل بصره، از امام اجازه ورود خواستند. حضرت به یونس اشاره فرمودند که به داخل اطاق برود، پرده را بیاندازد و لحظاتی پشت پرده بماند و مبادا حرکتی کند تا هنگامی که خودشان به وی اجازت دهند. سپس آنها که از بصره آمده بودند، به خدمت امام رسیدند و درباره یونس سخنان بدی بر زبان راندند و از او بدگویی کردند و تهمت هایی به او روا داشتند. امام سر مبارکشان را پایین انداختند و ساکت بودند. در این هنگام آنها بلند شدند و رفتند. این جا بود که حضرت به یونس اجازه دادند از پشت پرده خارج شود و به جلسه بازگردد. یونس زمانی که آمد، قطرات اشک از گوشههای چشمانش جاری بود و گریه میکرد. عرض کرد: جانم به فدایتان، من از آرمان شما اهل بیت دفاع میکنم و این است حال من در نزد بعضی از یارانم! حضرت فرمودند:
ای یونس، وقتی که امام و رهبرت از تو خشنود و راضی است، از این سخنان ناروا ناراحت و اندوهگین مباش. ای یونس! با این مردم به اندازه فهم و درک آنان سخن بگو و در آن زمینه هایی که بالاتر ازدرک و استعداد آنها است، ایشان را به حال خود واگذار. آن گاه امام مثال جالبی بیان کردند و فرمودند: بر تو باکی نیست اگر در دست تو یک دُرّ و گوهر گران بها باشد؛ ولی مردم بگویند: این چیز فاقد ارزش است؛ یا در دست تو چیز بی ارزشی باشد و مردم بگویند: متاع بسیار گران بهایی است. آیا به حال تو سودی دارد؟ عرض کرد: خیر. فرمودند: بله! تو هم این چنین هستی، هنگامی که در راه ولایت و پاسداری از مکتب و آیین اهل بیت(ع) هستی و امام از تو رضایت دارد، از آنچه مردم درباره ات بگویند، نگران مباش و با آنچه آنها بگویند، ضرری بر تو وارد نمیشود. در همین راستا میبینم بعضی از روایات در مذمّت و انتقاد از یونس وارد شده که البته اسناد آن روایات اعتبار ندارد.
بانظر به همین نکته، حضرت رضا(ع) به یونس توصیه فرمودند که باید هر سخنی را برای هر کس نگویی، استعدادها، قریحهها و ظرفیّتها مختلف است. حکمت را باید به اهلش یاد داد و از نااهل دریغ داشت؛ لذا پیامبر(ص) فرمودند: ما پیامبران مأموریم که ظرفیتهای فکری مردم را مراعات کنیم و به اندازه فهم و درکشان با آنان سخن بگوییم.
گویا یونس گاهی روایات و احادیث عمیق و سنگینی را که درباره مقامات معنوی ائمه دین(ع) بود، برای عدهای نقل میکرد و طبعاً آنان قدرت فهم و هضم و درک این معانی بلند را نداشتند؛ لذا گاهی امام از او انتقاد میفرمودند. از منظر دیگر، این مذمّتها و انتقادها برای این بود که شخصیتهای بزرگ حدیثی و فقهی شیعه از تعرّض و هجمه مخالفان محفوظ و مصون بمانند و به آنها صدمه و زیانی وارد نشود.
خصلتهای پسندیده
الف ـ مبارزه با انحرافها
احمد بن فضل از این محدّث جلیل، نقل میکند: وقتی حضرت امام موسی بن جعفر(ع) به شهادت رسیدند و از دنیا رفتند، نزد وکلای آن حضرت که در شهرها بودند، اموال فراوانی بود. وجود این اموال در نزد آنان، باعث شد آنها مذهب باطل «واقفیه» را اختراع کنند؛ لذا رحلت امام موسی بن جعفر(ع) را انکار کردند تا اموال را خود تصاحب کنند. زیاد قندی هفتاد هزار دینار و علی بن ابی حمزه سی هزار دینار نزد خود داشتند. هنگامی که من این انحراف آشکار را مشاهده کردم و امامت حضرت رضا(ع) برای من ثابت و مسلّم شد، به تبلیغ و حمایت از شأن و منزلت و امامت حضرت رضا(ع) پرداختم و شیعیان را به سوی آن وجود گرامی دعوت کردم. آن دو نفر تا مبارزه سخت مرا دیدند، نمایندهای به سوی من فرستادند و پرسیدند: به چه دلیل مردم را به سوی ایشان (حضرت رضاعلیه السلام) دعوت میکنی؟ اگر پول میخواهی، ما تو را بی نیاز میکنیم. آنان متعهّد شدند که ده هزار دینار به من بدهند تا از این تبلیغ و افشاگری دست بردارم. به آنان گفتم: این روایت از امامان شیعه(ع) به ما رسیده است که: «هر زمانی که دیدید در جامعه اسلامی انحراف و بدعت به وجود آمد، باید در مقابل آن بایستید، موضع بگیرید و ساکت و خاموش ننشینید وگرنه نور ایمان از شما سلب خواهد شد.» من هرگز جهاد و مبارزه در راه خدا را ترک نخواهم کرد. بر این اساس بود که آنها کینه مرا در دل گرفتند و مبارزه سختی را بر علیه من شروع کردند.
ب ـ پایبندی به عبادت
حسن بن علویّه که شخصی موثّق است، میگوید: از فضل بن شاذان شنیدم که میگفت: یونس پنجاه و چهار حج و پنجاه و چهار عمره به جای آورد. محمد بن عیسی بن عبید نیز میگوید: یونس چند برادر داشت. هر روز به خانه آنان میرفت و احوالشان را میپرسید و بعد به خانه خود میآمد، مختصر غذایی تناول میکرد و کم کم آماده نماز میشد. بعد از انجام فریضه نماز، مینشست و کتاب تألیف میکرد.
ج ـ از یاران اجماع
در بین یاران و اصحاب امامان شیعه، عدهای چهره شاخص و شناخته شدهای دارند که در زبان علمی اهل رجال، به «اصحاب اجماع» مشهورند و فقیهان شیعه از ابتدا تا زمان ما به این جمع علاقه و عنایت ویژهای دارند و به اخبار و روایاتی که آنان نقل میکنند، توجّه تامّ و تمام دارند. عده آنها هجده نفر است و یونس نیز یکی از آن هاست. ریشه این اجماع و اتفاق، سخنی است که رجال شناس معروف، کشّی، از قول عالمان اصحاب شیعه روایت میکند. او در کتاب خود مینویسد: «اصحاب ما، اتّفاق دارند بر صحیح شمردن روایاتی که از این جمع و گروه روایت شود و به مقام فقهی و دانش آنان اعتراف دارند. یکی از آنها یونس بن عبدالرحمن است.»
از منظر بزرگان
مطلب دیگری که در شناسایی شأن و منزلت و جایگاه رفیع این عالم و راوی خستگیناپذیر قابل بررسی است، دیدگاه دانشمندان درباره او است. نام مبارک وی در تمام کتابهای رجالی شیعه مطرح و مورد عنایت است و این اظهارنظرها چهره او را پرفروغتر میسازد. ابن ندیم (متوفّای سال 380هـ.ق) در کتاب معتبر و مشهور خود، هنگامی که فقیهان و عالمان برجسته شیعی را نام میبرد، این چنین میگوید: یونس بن عبدالرحمن از آنان است. او علّامه روزگار خویش بود. مرحوم شیخ طوسی در رجال میگوید: در نظر من محدّثی مورد اطمینان است. نجاشی مینگارد: یونس بن عبدالرحمن از برجستهترین و شاخصترین عالمان شیعی و صاحب منزلت و مقامی رفیع است. حضرت رضا(ع) یارانشان را برای فراگیری فتوا و دانش به او ارجاع میدادند و پیروان مذهب باطل وقف (واقفیه)، مال فراوانی به او پیشنهاد کردند، ولی وی از پذیرش اموال امتناع ورزید و بر روش مستقیم ثابت و پابرجا ماند. فضل بن شاذان میگوید: در زمان زندگی پیامبر اکرم(ص) در میان یاران و صحابه پیامبر گرامی صلی الله و علیه و آته از منظر فقاهت و دانش دینی، کسی به پای سلمان فارسی(ره) نرسید و فقیهترین و عالمترین دانشمند بعد از روزگار پیامبر در بین یاران امامان معصوم شیعی(ع)، یونس بن عبدالرحمن است و علّامه حلّی میفرماید: او انسانی بزرگ و از پیشگامان مکتب تشیّع است.
غروب ستاره
پس از عمری تلاش خالصانه در راه نشر معارف دین و آثار عترت سید المرسلین(ص)، جان یونس در قفس تنگ این جهان خاکی تاب و طاقت نیاورد و سرانجام در سال 208هـ.ق جان به جان آفرین تسلیم کرد و روح بلند و الهی او که سرشار از ایمان به خدا و عشق به محمّد(ص) و عترت پاک او بود، به ملکوت اعلی پیوست و در جوار رحمت الهی آرمید. بدن پاک او در کنار روضه مطهّره رسول اکرم(ص) در مدینه منوره به خاک سپرده شد و همان طور که در زندگی دلش همراه حضرت محمّد(ص) بود، جسم او نیز در جوار آن بزرگوار دفن شد.
برگرفته از روایات او
در سرتاسر کتابهای گرانسنگ حدیث و روایت شیعه نام یونس بارها به چشم میخورد و این خود گویای عظمت شخصیت این فقیه دین شناس و محدّث پرهیزگار است. در پایان به دو مورد از روایاتی که او نقل کرده است، بسنده میکنیم:
1- با یک واسطه از امام صادق(ع) نقل کرد: آن حضرت از رسول اکرم(ص) روایت کردند که پیامبر فرمودند: روزی پیامبر خدا، حضرت موسی(ع) در جایی نشسته بودند. شیطان به صورت یک انسان، به سوی ایشان آمد، آن کلاه را از سر برداشت و به پیامبر خدا حضرت موسی(ع) سلام عرض کرد. حضرت موسی(ع) به او فرمودند: تو کیستی؟ گفت: من ابلیس ام. حضرت موسی(ع) او را نفرین کردند که خدا تو را به ما نزدیک نگرداند! به این جا چرا آمدهای؟ گفت: آمدهام بر تو سلام کنم، به خاطر مقام و موقعیتی که در پیشگاه خداوند داری. حضرت موسی(ع) فرمودند: این کلاه چیست؟ جواب داد: این همانند دامی است که با آن دل فرزندان آدم(ع) را صید میکنم و میربایم. من آنان را به زرق و برق مادیات میفریبم. حضرت موسی(ع) به او فرمودند: به من بگو که کدام یک از گناهان است که اگر فرزند آدم انجام دهد، تو بر آنان مسلّط میشوی؟ گفت: چند گناه است: خودپسندی، کارهای خوبی که انجام دادهاند در نظر آنها بزرگ جلوه کند، گناهان در پیش آنان کوچک باشد.
2- به یک واسطه از امام جعفر صادق(ع) نقل میکند: آن بزرگوار خطاب به شیعیان فرمودند: به خدا سوگند! شما شیعیان پیرو آن دین و آیینی هستید که دین خدا و فرشتگان آسمان است. شما ما را با پیشه کردن ورع و تلاش و کوشش پیگیر در راه خدا یاری و همراهی کنید و بر شما باد اهمیّت دادن به نماز و این که تقوا و پرهیزکاری و دوری از گناهان را روش و برنامه خود قرار دهید.
----------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1 رجال کشی، ج 2ص 777فهرست شیخ طوسی، ص 181رجال نجاشی، ص 311و الانساب سمعانی، ج 13ص .350
2 رجال نجاشی، ص 311و تنقیح المقال، ج 3ص .338
3 حیوة الحیوان دمیری، ج 1ص 102و فرهنگ معین، ج 6بخش اعلام، ص .2278
4 رجال کشی، ج 2ص 778و .786
5 الفَرق بینَ الفِرَق، ص .180
6 الانساب، ج 13اواخر جلد.
7 الملل و النحل، ج 1ص .188
8 رجال نجاشی، ص .148
9 همان.
10 همان، - 305
11 رجال کشی، ج 1ص .550
12 رجال نجاشی، ص 305و رجال کشی، ج 1ص .526
13 رجال کشی، ج 2ص 830و نجاشی، ص .104
14 رجال نجاشی، ص 106و رجال کشی، ج 2ص .830
15 فهرست شیخ طوسی، ص .87
16 رجال نجاشی، ص 101جامع الروات، ج 2ص 357و تنقیح المقال، ج 3ص .374
17 تنقیح المقال، ج 2ص .374
18 نجاشی، ص .235
19 رجال کشی، ج 2ص .779
20 رجال نجاشی، ص .29
21 همان، ص .200
22 رجال شیخ طوسی، ص 386و .404
23 رجال نجاشی، ص .118
24 تنقیح المقال، ج .339 3
25 ر - ک: رجال کشی، ج 2ص .710
26 رجال نجاشی، ص .313
27 فهرست شیخ طوسی، ص .181
28 خلاصه علامه، ص .184
29 رجال شیخ طوسی، ص 343و .395
30 رجال کشی، ج 2ص 780و نجاشی، ص .343
31 رجال کشی، ج 2ص .779
32 همان، ص .884
33 وسائل الشیعه، ج 18ص 110 - 107اصول اصلیه، سید عبدالله شبّر، ص 138و رجال نجاشی، ص .7
34 رجال نجاشی، ص .312
35 رجال کشی، ج 2ص .779
36 همان، ص .780رَحِمَ اللّهُ یونُسَ، رَحِمَ اللّهُ یونُسَ، رَحِمَ اللّهُ یونُسَ»
37 همان، ص .781
38 رجال نجاشی، ص .313
___________________________________________________________________________
سعد ابن سعد اشعری قمی
خاندان
همانطور که از نسبت قمی و اشعری این مرد بزرگ به دست می آید، وی از خاندان اشعری است که خدمات شایانی در ترویج مذهب ناب شیعه انجام داده اند و دهها فقیه و محدّث و متکلم در دامان خویش پرورده اند. اسم این چهره درخشان سعد، فرزند سعد لقبش اشعری و نسبت او قمی است(1). تاریخ نگارانی که شرح حال سعد را نوشته اند، از او به نیکی یاد کرده و مورد ستایش قرار داده اند. شیخ طوسی می نویسد: سعد بن سعد اشعری، صاحب «کتاب» است(2) و نجاشی در «رجال» و علاّمه در «خلاصه» می فرماید: سعدبن سعد اهل قم و مورد اطمینان است(3).(4) شیخ کشّی این روایت را نقل می فرماید: عبداللّه بن صلت قمی به من خبر داد که یکی از روزها ، خدمت حضرت امام جواد(ع) مشرّف شدم. شنیدم که امام معصوم(ع) فرمودند:
«خدا صفوان بن یحیی را جزای نیکو عنایت فرماید. در حق محمدبن سنان و زکریا بن آدم دعا کردند و فرمودند که به عهد و پیمان خود درباره من وفا کردند، اما امام نامی از «سعد اشعری» نبردند. من مرتبه ای دیگر به حضور امام رفتم، فرمودند خداوند صفوان بن یحیی و محمدبن سنان و زکریابن آدم و سعدبن سعد را خیر دهد؛ زیرا نسبت به من وفاداری کردند(5). این روایت گویای شخصیت والای سعد بن سعد، نزد حضرت جواد(ع) است. در این حدیث امام ایشان را دعا کردند و در ردیف بزرگان فقه و حدیث به حساب آوردند. یقیناً این اعتبار معنوی به دلیل روح بلند و مقام رفیع این محدّث جهان تشیع است. سایر دانشمندان و گزارش دهندگان مانند علامه ممقانی هم که تألیفاتی در زمینه زندگی بزرگان تاریخ تشیع نوشته اند، همان سخنان برجستگان رجال شیعه را ذکر کرده اند.
یار امامان
شیخ طوسی و نجاشی او را از یاران و راویان حضرت رضا(ع) و حضرت جواد(ع) می دانند(6)/(7) و از حدیثی هم که کشی نقل کرده استفاده می شود که او از راویان و یاران حضرت جوادالائمه(ع) بوده بعضی از علماء معاصر هم همین مطلب را مورد تأیید قرار داده اند(8).
هجرت
سعد برای شناخت مکتب و اخبار اهل بیت عصمت(ع) از شهر قم به مدینه یا خراسان هجرت کرد. او این راه طولانی را طیّ طریق کرد تا از دریای بی انتهای دانش امام(ع) قطره ای برگیرد و از خرمن علم او، خوشه ای برچیند. آری او نمونه این خبر معروف است که امام صادق(ع) فرمود: یک نفر از شیعیان ما که اخبار و روایات ما را بین پیروان ما منتشر کند قلب ها و جان های آنها به نور دین محکم شود، از هزار نفر عابد، که تنها اهل دعا و ذکر هستند ولی مبلّغ رسالت الهی نیستند، بهتر است(9).
استادان
«سعد» از چند نفر، روایت نقل می کند که عبارتند از:
1- حسن بن جهم(10) وی مورد اطمینان و از یاران حضرت رضا(ع) بود(11).
2- صفوان بن یحیی(12) دانشور بسیار بزرگی است که در میان یاران ائمه(ع) همانند ستاره ای پرفروغ می درخشد(13).
3- علی بن ابی حمزه(14)
شاگردان
عدّه زیادی از دانشمندان و راویان نزد «سعد» به فراگیری سخنان گهربار ائمه(ع) پرداخته اند. نام این اشخاص در کتاب های رجالی ذکر شده است که به اسامی چند تن از آنان اشاره می کنیم.
1- محمدبن خالد برقی(15) از بزرگان شیعه، یار امام موسی(ع) و امام رضا(ع) بود و فرزند احمدبن محمد بن خالد مؤلف کتاب محاسن برقی بود. شیخ طوسی و علاّمه، او را فردی مورد اطمینان شمرده اند(16).
2- محمّدبن الحسن ابی خالد(17) شیخ طوسی او را از اصحاب امام رضا(ع) میداند و از روایات متعدد به دست می آید که محمد «وصیّ»(18) سعدبن سعد و شخصی قابل اعتماد بود(19).
3- احمدبن محمدبن عیسی قمی(20) یکی از دانشمندان بزرگ و مورد اطمینان شیعه در قم و مورد اعتماد راویان بود. نجاشی می نویسد: بزرگِ قم و عالمِ برجسته و فقیه آنان که در شهر قم ریاست داشت و با امام رضا(ع) و امام جواد(ع) و حضرت هادی(ع) ملاقات کرده است(21).
4- عبادبن سلیمان(22) راوی بیشتر روایاتی که از سعد نقل شده است، عبّاد است. البته کسی از دانشمندان پیشین او را مورد وثوق ندانسته است، ولی بعضی از دانشوران اخیر مانند وحید بهبهانی تلاش کرده اند که شخصیت مناسبی از او ارائه کنند(23).
روزگار او
قرائن و شواهد ما را راهنمایی می کند که او در اواخر قرن دوم هجری در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود و در نیمه اول قرن سوّم جان به جان آفرین تسلیم کرده است. البته با توجه به اینکه سعدبن سعد از صفوان بن یحیی روایت نقل می کند و صفوان بن یحیی در سال 210 رحلت کرده است، دوران زندگی او را می توان حدس زد.
تألیفات
فهرست نویسان بزرگ شیعه دو یا سه کتاب از سعد ثبت کرده اند و شیخ طوسی می گوید، او کتابی دارد(24). اما موضوع این کتاب مشخص نیست. نجاشی کتابی به نام «المسائل» به او نسبت داده است(25) که در این کتاب 52 حدیث از سعد در زمینه های مختلف فقهی و اعتقادی وجود دارد(26).
در پایان به چند نمونه روایت که از این بزرگوار نقل شده است، اشاره می کنیم.
پاداش زیارت حضرت فاطمه معصومه(س)
از معروفترین احادیثی که درباره شأن و منزلت حضرت معصومه(س) و ثواب زیارت ایشان نقل شده است، یکی روایت سعدبن سعد است و شاید این مهمترین سند در این باره است. همه روایتگران این حدیث از عالمان مورد اطمینان شیعه اند. شیخ صدوق به نقل از پدرش، از علی بن ابراهیم قمی، از ابراهیم بن هاشم، از سعد اشعری از امام رضا(ع) اینگونه نقل می کند:
قال: سَئلتُهُ عَنْ فاطِمَه بِنتِ موسَی بْنِ جَعْفَرِ فقال: مَنْ زارها، فله الجنّه(27). سعد می گوید: از خدمت امام رضا(ع) درباره شأن و فضیلت زیارت حضرت فاطمه معصومه(س) سؤال کردم: هر کس ایشان را زیارت کند، بهشت برای او است.
توحید
سعد می گوید از امام رضا(ع) درباره توحید و اعتقاد به آن سؤال کردم، فرمودند: توحید واقعی همان است که شما شیعیان دارید(28).
پاکی و نظافت
امام رضا(ع) فرمودند: از جمله خُلق و خوی پیامبران خدا، تمیزی و استفاده از عطرها و اصلاح سر و صورت بوده است(29).
نماز اول وقت
امام رضا(ع) به سعد فرمودند: ای سعد هرگاه موقع نماز فرارسید، نمازت را بخوان، چون نمی دانی لحظه دیگر زنده خواهی بود یا نه(30)
یادِ سیدالشهداء هنگام نوشیدن آب
سعد از داود رِقّی نقل می کند که نزد امام صادق(ع) بودم. امام آب نوشیدند بعد از آن دیدم که امام گریه می کنند. لحظه ای بعد فرمودند: خداوند قاتل امام حسین(ع) را لعنت کند. هر کس وقتی آب نوشید، امام حسین(ع) را یاد کند و بر قاتل او لعنت فرستند، خداوند متعال برای او هزار حَسَنه می نویسد، هزار گناه از او پاک می نماید، او را از نظر معنوی به هزار درجه بالا می برد و گویا هزار بنده آزاد کرده است و پروردگار او را در روز قیامت با مسرّت و شادی محشور خواهد کرد(31).
زندگی در قم
به نقل راویان از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمودند: وقتی فتنه و بلا در شهرها ظاهر شد، به شهر قم پناه ببرید زیرا برای کسانی که نگران حفظ دین خود هستند جای مناسبی است(32).
زمین از وجود معصوم خالی نیست
با یک واسطه از حضرت امام رضا(ع) روایت می کند که فرمودند:
«حجت خدا بر مردم کامل نمی شود مگر به وسیله امام معصومی که شناخته شده باشد(33).»
دین را باید از امامان آموخت
سعد می گوید: حضرت رضا(ع) در معنای این آیه شریفه: «چه کسی گمراهتر است از کسی که بدون راهنمایی خدا، از هوای نفس پیروی می کند» فرمودند: کسانی که مذهب و دین خود را از غیر امامان معصوم(ع) فرامی گیرند(34).
محل دفن
محلّ دفن سعدبن سعد اشعری معلوم نیست و نمی توان در این موضوع نظری قاطع داد و شاید مثل بسیاری از خاندان اشعری، در جوار حضرت معصومه(س) و شهر مقدس قم دفن شده باشد.
---------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
1 - رجال نجاشی، ص 127، فهرست شیخ طوسی، ص 76.
2 - رجال شیخ طوسی، ص 127.
3 - رجال نجاشی، چاپ مکتبه داوری، ص 127.
4 - خلاصه علامه حلی، ص 78.
5 - رجال کشی، ج 2، ص 792، چاپ مؤسسه آل البیت لاحیاءالتراث.
6 - رجال شیخ طوسی، ص 378.
7 - نجاشی، ص 127.
8 - معجم الثقات، چاپ جامعه مدرسین، ص 58.
9 - اصول کافی، چاپ دارالکتب الاسلامیه، ج 1، ص 33.
10 - بحارالانوار، ج 11، ص 66.
11 - رجال نجاشی، ص 36.
12 - بحارالانوار، ج 17، ص 153.
13 - نجاشی، ص 139، فهرست شیخ، ص 83، رجال شیخ، ص 357.
14 - بحارالانوار، ج 26، ص 45.
15 - رجال نجاشی، ص 127.
16 - تنقیح المقال ممقانی، ج 3، ص 111.
17 - فهرست شیخ، ص 76.
18 - تنقیح المقال، ج 2، ص 99.
19 - همان.
20 - فهرست شیخ، ص 76.
21 - رجال نجاشی، ص 60.
22 - همان، ص 127.
23 - تنقیح المقال، ج 2، ص 121.
24 - فهرست شیخ، ص 76.
25 - رجال نجاشی، ص 127.
26 - بانک اطلاعات کتابخانه حضرت معصومه(س).
27 - ثواب الاعمال (صدوق) ترجمه علی اکبر غفاری، ص 226.
28 - بحارالانوار، چاپ آخوندی، ج 3، ص 240.
29 - بحارالانوار، ج 11، ص 43.
30 - وسائل الشیعه، ج 4، ص 119.
31 - بحارالانوار، ج 46، ص 303.
32 - همان، ج 60، ص 214.
33 - همان، ج 23، ص 51؛ از بصائرالدرجات، صفّار قمی، ص 143.
34 - همان، ج 2، ص 302.
-----------------------------------------------------------------------------------
منبع: www.hawzah.net
______________________________________________________________________________
اباصلت هروی، خادم خورشید
اباصلت یکى از اصحاب خاص امام على بن موسى الرضا(ع) و خادم و محرم اسرار آن حضرت بود. در این مقاله با سیماى تابناک او آشنا مى شویم. گرچه بازسازى چهره ى او پس از هزار و دویست سال کار آسانى نیست.
تولد
جد اعلاى عبدالسلام در هرات زندگى مى کرد. وى در یکى از جنگها اسیر و به حجاز برده شد و برده عبدالرحمان بن جندب گردید. لذا پدران وى در مدینه زندگى مى کردند و او در مدینه منوره متولد گردید و در آنجا رشد نمود. وى براى به دست آوردن احادیث و سخنان گهربار اهل بیت پیامبر(ص) مسافرتهاى زیادى نمود. گاهى دربغداد و حجاز و کوفه و یمن و مدتى در نیشابور و دیگر شهرهاى خراسان بسر برد. او در علم حدیث مقامى بلند و ارجمند پیدا کرد.
سلسله نسب
عبدالسلام فرزند صالح، کنیه اش اباصلت و معروف به هروى است. سمعانى در انساب خود مى گوید: ابوالصلت فرزند صالح فرزندسلیمان فرزند ایوب فرزند میسره هروى قرشى، از موالیان عبدالرحمان بن جندب است. چون که جد اعلاى وى برده عبدالرحمان بود، وى را از موالیان وى شمردند.
شیداى ولایت
اباصلت با این که از راویان اهل سنت نیز روایات زیادى نقل کرده و در بین آنها نیز به صدق و راستى معروف است، اما شیداى ولایت و عاشق اهل بیت پیامبر(ص) خصوصاً امام على بن موسى الرضا(ع) بود. تا جایى که افتخار خدمتگزارى آن حضرت را به دست آورد و محرم اسرار آن امام همام(ع) گردید. از روایات زیادى استفاده مى شود که اباصلت مورد عنایت و توجه حضرت امام رضا(ع) بود و امام او را بسیار دوست مى داشتند و در پیشبرد محافل و مجالس او را همراه خود مى بردند و در مواقع خاص تذکرات بسیار سازنده اى به او مى دادند و شخصیت ایمانى او را پرورش مى دادند.
اباصلت مى گوید: آخرین جمعه ماه شعبان به محضر ابى الحسن على بن موسى الرضا(ع) بار یافتم. حضرت به من فرمودند:
«اى اباصلت! بیشترین روزهاى ماه شعبان را پشت سر گذاشتى و این آخرین جمعه از آن ماه است. در این بقیه روزهایى که از شعبان باقى است،کوتاهیهایت را تدارک کن، و بیشتر به دعا و استغفار و تلاوت قرآن مشغول باش. و از گناهانت توبه کن و براى ورود به ماه مبارک رمضان آماده باش تا بتوانى آن را با اخلاص درک کنى . امانتى برگردنت نباشد مگر این که ادا کنى. کینه اى از مومنى در دلت باقى نگذار، گناهان را از خود دور کن. تقواى الهى را پیشه کن و در کارهاى پنهان و آشکارت به خدا توکل کن. کسى که به خدا توکل کند خدا او را کافى است...»
اباصلت هروى تا آخرین لحظه زندگى امام رضا(ع)، از ایشان جدا نشد و حدیث غم انگیز شهادت آن حضرت را چنین نقل کرد:
«روزى در محضر امام رضا(ع) بودم. آن حضرت فرمودند: فردا به مجلس مامون داخل مى شوم. اگر با سر پوشیده از آن خانه خارج شدم دیگر با من سخن نگو. روز دیگر آن حضرت بعد از نمازصبح جامه هایشان را پوشیدند و در محراب نشستند و منتظر ماندند تا این که غلامان مامون آمدند. آنگاه کفش خویش را پوشیدند، رداى مبارک را بردوش افکندند و به مجلس مامون وارد شدند. من در خدمت آن حضرت بودم. چند طبق از میوه هاى گوناگون نزد مامون بود. او خوشه انگورى را که بعضى از دانه هاى آن را زهرآلود کرده بودند، در دست داشت و آن دانه هایى که زهرآلود نبود مى خورد تا متهم نشود. چون نظرش به چهره پرنور آن حضرت افتاد. مشتاقانه از جاى خود برخاست و دست در گردن مبارک امام(ع) انداخت و میان دو دیده ایشان را بوسید و به حسب ظاهر آنچه مى توانست اکرام و احترام نمود. ایشان را به جاى خود نشاند و آن خوشه انگور را به ایشان داد و گفت: یابن رسول الله! از این نیکوتر انگور ندیده ام. حضرت فرمودند: شاید انگور بهشت از این نیکوتر باشد. مامون گفت: از این انگور تناول نما. حضرت فرمودند: مرا از خوردن این انگور معاف دار. مامون خیلى اصرار کرد. حضرت سه دانه از آن انگور زهرآلود تناول کردند. حالشان دگرگون شد. باقى انگور را بر زمین افکندند و از آن مجلس برخاستند. مامون گفت: اى پسرعمو کجا مى روى؟! فرمودند: به آنجا که مرا فرستادى.
آن حضرت غمگین و محزون سر خود را پوشاندند و از خانه مامون بیرون آمدند. اباصلت مى گوید: به دستور ایشان، با حضرت سخن نگفتم تا به خانه خود وارد شدند و فرمودند: در را ببند...» امام رضا(ع) با همین انگور زهرآلود به دیار ابد شتافتند و شربت شهادت نوشیدند.
در منظر اهل نظر
اباصلت هروى در نزد تمام رجال شناسان شیعه و اکثر علماى اهل سنت مورد وثوق مى باشد. روایات وى را با اطمینان خاطر مى پذیرند. نجاشى مى گوید: عبدالسلام بن صالح ابوالصلت هروى راوى احادیثى از امام رضا(ع) است. وى از ثقات به شمار مى رود و کتابى درباره رحلت امام رضا(ع) تالیف نموده است. کشى مى گوید: ابوصلت داراى احادیثى منقح و صحیح مى باشد و ما دیدیم که او حدیث مى شنود و به تشیع بسیار علاقمند است. هیچگاه دروغ از او مشاهده نشد. علامه حلى وى را از راویان امام رضا(ع) و مورد اطمینان مى داند و احادیث وى را صحیح مى شمارد. اباصلت هروى به علت این که با اهل سنت نیز معاشرت داشت و از آنها روایت نقل مى کرد، براى بعضى این اشتباه پیش آمد که او را عامى و از اهل سنت معرفى کردند.
مرحوم شیخ طوسى، مى گوید: «ابوالصلت خراسانى هروى، عامى است و از اصحاب امام رضا(ع) مىباشد و بکربن صالح از وى روایت نقل کرده است.»
مرحوم شیخ حر عاملى مى گوید: شهید ثانى چنین نقل کرده است که براى مرحوم شیخ طوسى اشتباهى رخ داده و اباصلت را به علت اختلاط با اهل سنت، عامى معرفى کرده است. مرحوم شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا(ع) روایاتى از وى نقل کرده است که دلیل بر صحت اعتقاد و تشیع وى مى باشد.
ابراهیم بن هاشم مى گوید: امام رضا(ع) به اباصلت هروى فرمودند: آیا تو نیز مانند دیگران، به آنچه خداوند متعال نسبت به ما واجب کرده یعنى ولایت ما منکر هستى؟ اباصلت مى گوید: به خدا پناه مى برم، بلکه من به ولایت شما اقرار دارم.
روایات و دلائل و شواهد دیگرى نیز حاکى است که وى نه تنها به ولایت امام رضا(ع) اقرار داشت، بلکه عاشق و شیداى اهل بیت پیامبر(ص) بود.
در نظر اهل سنت
عبدالسلام اباصلت هروى در نظر اکثر علماى اهل سنت مردى صالح و راستگو مى باشد. اما اکثر احادیث وى را چون که بوى محبت اهلالبیت(ع) دارد، نپذیرفتند و آنها را غیر معروف شمردند. ذهبى در میزان الاعتدال چنین نوشته است: «عبدالسلام بن صالح ابوالصلت مرد صالحى است غیر این که او شیعى است.» دارقطنى مى گوید: او رافضى و متهم است. از او نقل شده که گفته است: سنگ علویان بهتر از همه بنى امیه مى باشد. ابن جوزى مى گوید: او خادم امام رضا(ع) و مرد صالحى مى باشد.
یحیى بن معین مى گوید: ابوصلت راستگو و مورد اطمینان است و درنزد ما از دروغگویان محسوب نمى شود. تنها عیبى که دارد، شیعه و دوستدار آل رسول(ص) است. در نظر آنها همین، دوستى اهلبیت پیامبر(ص)، تنها عیب اوست. و در نظر ما شیعیان این بالاترین افتخار وى است که همه آن را اقرار دارند.
اباصلت در نیشابور و خراسان
اباصلت که تا آن زمان در علم حدیث شهرت بسزایى یافته بود و از مراکز علمى آن روز یعنى: شام، حجاز، یمن، عراق و جاهاى دیگر دیدن نموده بود و با مشایخ آن زمان ارتباط برقرار کرده بود، براى استماع احادیث جدید به نیشابور وارد شد. وقتى مشاهده کرد که این شهر از حوزه هاى بزرگ علمى و حدیثى است در آنجا اقامت گزید. هنگام ورود حضرت على بن موسى الرضا(ع) به نیشابور، اباصلت نیز در این شهر بود. حدیث معروف سلسله الذهب را که در آن شهر املا فرمودند، اباصلت نیز آن را نقل نموده است. اباصلت مى گوید: هنگامى که امام خواستند از نیشابور به طرف طوس بروند حافظان و ائمه اهل حدیث نزد آن حضرت آمدند و از حضور ایشان خواستند تا حدیثى از جدشان براى آنها املا فرمایند. اباصلت بعد از حرکت امام رضا(ع)از نیشابور، همراه ایشان از نیشابور خارج شد و به طرف طوس و مرو حرکت نمود .
هنگامی که امام رضا(ع) به نزدیک سناباد رسیدند، متوجه شدند که مردم از سنگ کوه براى طبخ غذا، دیگ مى تراشند. امام رضا(ع) به آن کوه تکیه دادند و دستور دادند براى آن حضرت نیز دیگى از آن سنگها بتراشند و در آن غذا طبخ نمایند. ابن حجر مى گوید: اباصلت در همه مجالس و محافل با امام رضا(ع) بود و هنگام مناظرات و احتجاجات امام با روساى ادیان و متکلمان و دانشمندان حاضر بودند. اباصلت بعد از شهادت جانسوز امام على بن موسى الرضا(ع) دوباره به نیشابور بازگشت و به مناظرات و بحثهاى علمى و حدیثى مشغول شد. عبدالسلام بن صالح اباصلت هروى با عمرى پربرکت در نشر احادیث اهل بیت پیغمبر(ص) و بحث و مناظره با منکرین دین و مخالفین و خدمتگزارى سالهایى از عمرش به حضرت امام رضا(ع)درسال 232 یا236 هـ.ق دار فانى را وداع گفت و دوستداران علم و حدیث را داغدار نمود.
آنچه مسلم است، اندکى قبل از وفات در نیشابور بوده است. اما در کجا وفات یافته و در کجا مدفون گردیده در کتب تاریخ و حدیث از آن ذکرى نیست . در حومه شهر مقدس مشهد در کنار جاده سنگ بست مزارى است که مى گویند قبر اباصلت مى باشد. و مردم او را در آنجا زیارت مى کنند. ولى در آن مزار هیچ گونه اثر و نشانه اى که ثابت کند این مزار متعلق به ابوصلت است وجود ندارد. سنگ و لوحى هم در اثبات این مطلب در آنجا نمى باشد. البته خود این شهرت تاریخى مى تواند قرینه اى بر این موضوع باشد .
--------------------------------------------------------------
منبع: www.safiesfahani.com
_____________________________________________________
ریان قمی
ابوعلی ریان بن صلت از محدثان برجسته شیعی در سده دوم و سوم هجری بود. وی خراسانی(1) یا بغدادی الاصل(2) بود و دوران امامت امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) و امام جواد(ع) و امام هادی(ع) را درک کرد و از ایشان کسب فیض نمود. همچنین ریان دو فرزند به نامهای محمد و علی داشت که هر دوی آنها از راویان موثق و مورد اعتماد و از اصحاب و شاگردان امام هادی(ع) بودند. از دیدگاه علمای شیعه، ریان فردی مورد اطمینان است. نجاشی که از رجال نویسان قرن پنجم و متوفی به سال 450 هجری است، در کتاب رجال خود مینویسد: «ابوعلی ریان بن صلت اشعری قمی، از امام رضا(ع) روایت نقل کرده است. او از راویان موثق، راستگو و قابل اعتماد است، همچنین کتابی دارد که گفتار امام رضا(ع) درباره فرق آل و امة را بیان داشته است.»(3)
و خود با سه واسطه از ریان حدیث نقل کرده است، شیخ طوسی متوفی به سال 460 هجری میگوید: «ریان خراسانی الاصل و از اصحاب امام رضا(ع) و امام هادی(ع) بود.(4) و ابوعبداللّه برقی که از راویان و مؤلفان شیعی قرن سوم و متوفای سال 274هجری است، در کتاب رجالش مینویسد: «ریان بن صلت از اصحاب امام رضا(ع) بود و در زمان آن حضرت میزیسته است.»(5) ابن داود(6)، کشی(7)، ابن شهر آشوب(8) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه نیز از ریان بن صلت، به نیکی یاد کردهاند.
اساتید و شاگردان
ریّان در مسائل اعتقادی، فقهی، سیاسی به سه امام عصر خویش مراجعه و از آنان استفاده کرده است و خود نیز شاگردان ارزشمندی داشت که اسامی برخی از آنان چنین است:
1- علی بن ریان بن صلت اشعری قمی
وی فرزند ریان و از راویان موثق شیعه به شمار میرود. او از اصحاب امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) بود و کتاب منثور الاحادیث از آثار اوست، عبداللّه بن جعفر حمیری و محمد بن علی بن محبوب از او روایت نقل کردهاند.(9)
2- عبداللّه بن جعفر حمیری
از بزرگان قم و از راویان موثق شیعی بود. وی از اصحاب و راویان امام رضا(ع) و امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) به شمار میرود. حمیری در حدود سال 290هجری به کوفه رفت و مردم از وی حدیث شنیدند. کتابهای زیادی نیز تألیف کرد که از جمله آنها میتوان به کتاب «الامامة»، «الدلائل»، و «العظمة» و «التوحید» اشاره کرد.(10)
3- ابراهیم بن هاشم قمی
در اصل کوفی بود اما به قم سفر کرد و مقیم آنجا شد. وی از اصحاب امام رضا(ع) و از شاگردان یونس بن عبدالرحمن بود. گویند: ابراهیم اولین راوی اهل کوفه بود که احادیث شیعه را در قم انتشار داد و به گفته شیخ طوسی و نجاشی از راویان موثق و مورد اعتماد شیعه بود. کتابهایی تألیف کرده است که میتوان به «النوادر» و «قضایا امیرالمؤمنین(ع)» اشاره کرد. شمار احادیثی که او نقل کرده، بالغ بر 6414مورد است.(11)
ریان و امام رضا(ع)
ریان گذشته از منزلت روایی که نزد عالمان شیعی داشت، از سوی امامان معصوم(ع) نیز مورد تکریم قرار گرفته است. ریان خود میگوید: «بیرون منزل امام رضا(ع) در خراسان ایستاده بودم که معمر با یکی از اصحاب و اطرافیان آن حضرت خواست وارد منزل آن حضرت شود. گفتم: حال که نزد امام(ع) میروی از مولایم بخواه تا یکی از لباسهایشان و چند درهم از سکههایی را که نام مبارک ایشان بر آن ضرب شده است، به من اعطا فرمایند. معمر گفت: وقتی وارد منزل امام(ع) شدم، پیش از آنکه من سخنی بگویم، امام(ع) فرمودند: ای معمر آیا ریان نمیخواهد تا ما او را از لباس خود پوشانده، از پولهایمان مقداری به او ببخشیم؟
گفتم: سبحان اللّه! این همان خواسته ریان است که بیرون از منزل شما به من گفت. امام(ع) تبسمی کردند و فرمودند: همانا مؤمن به مقصود میرسد، از او بخواه تا وارد شود. ریان خود ماجرا را ادامه میدهد و میگوید: وقتی وارد شدم، سلام گفتم، امام(ع) سلامم را پاسخ فرمودند و یکی از لباسهای مبارکشان را به من مرحمت فرمودند و به هنگام رفتن نیز سی درهم در دستم گذاشتند.»(12)
ریان در روایت دیگری میگوید: «هنگامی که قصد سفر به عراق را داشتم، برای خداحافظی نزد امام رضا(ع) رفتم. در راه با خود گفتم: از امام تقاضا میکنم تا یکی از لباسهایشان را به من ببخشند تا از آن برای خود کفنی تهیه کنم. مقداری پول نیز از ایشان میگیرم تا برای دخترانم انگشتر بسازم. اما زمانی که با امام(ع) وداع کردم از غم فراق گریستم و خواستهام را بازگو نکردم. ولی امام(ع) با صدای رسا مرا مخاطب ساختند و فرمودند: ای ریان! آیا دوست نداری چند درهم به تو بدهم تا برای دخترانت انگشتری بسازی؟ گفتم: ای مولای من، میخواستم امّا غم فراق مانع از اظهار شد. آنگاه حضرت یک لباس و چند درهم به من مرحمت فرمودند.»(13)
ریان در دستگاه خلافت مأمون
میگویند او از سخنوران دستگاه خلافت مأمون و از نزدیکان و خواص و صاحب سرّ وی بود(14) و مأمون و فضل بن سهل او را برای انجام کارهای خود مأمور کردند در حدیثی آمده است: «روزی مأمون به وی گفت: فردا به میان مردم برو و از فضایل و مناقب امیرالمؤمنین علی (ع) سخن بگو. ریّان در ضمن سخنرانی گفت: مأمون از پدرانش برایم این چنین نقل کرد که رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس که من مولای او هستم، علی(ع) مولای اوست و فرمودند: منزلت علی(ع) در نزد من جایگاه هارون نزد حضرت موسی(ع) است».(15) با این حال پیداست که حضور ریان در دستگاه خلافت به خاطر تقیه بود؛ زیرا بنی عباس علویان و شیعیان را مورد آزار قرار داده، اموال آنها را ضبط و برخی را از شهرهایشان آواره کرده بودند (اگر چه در دوران خلافت مأمون از طرف شیعیان و علویان شورشهایی پدید آمد و هیبت دستگاه خلافت از میان رفت، اما هنوز شرایط به نفع شیعیان هموار نشده بود.)
از نشانههای دیگر اعتقاد راسخ و تفکر صحیح و ارادت خالصانه او به امامان معصوم(ع) و درک درست از امامت و ولایت، روایتی است که مسعودی در کتاب اثبات الوصیة آورده است. بر اساس این خبر آن هنگام که امام رضا(ع) به دست مأمون در سال 202 هجری به شهادت رسیدند، امام جواد(ع) هفت سال بیشتر نداشتند، شیعیان بغداد و شهرهای دیگر در سوگ آن حضرت میگریستند. آن روز ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم عبدالرحمن بن حجاج و یونس بن عبدالرحمن و عدهای دیگر از بزرگان شیعه در خانه عبدالرحمن بن حجاج گرد آمده، به عزاداری پرداختند علاوه بر فقدان امام، اینکه چه کسی امامت و زعامت شیعه را به دست خواهد گرفت، شیعیان را در اندوه فرو برده بود. ناگاه یونس بن عبدالرحمان گفت: گریه را رها کنید تا بفهمیم عهدهدار ولایت از این پس کیست؟ و تا زمانی که کودک (امام جواد)(ع) بزرگ شوند، برای حل مسائل و مشکلات به چه کسی باید رجوع کنیم. در این هنگام ریان بن صلت که از این گفته به شدت ناراحت شده بود، از جای برخاست و با یونس گلاویز شد و گفت تو تظاهر به ایمان میکنی و در دل نسبت به دین شک داری، اگر ایشان (کودک) حجت خدا در زمین باشند، حتی اگر یک روز از عمر ایشان گذشته باشد، گویا صد سال دارند، سخن ایشان سخن امام کامل و بالغ است و اگر این چنین نباشد حتی اگر هزار سال سن داشته باشند، همانند یکی از مردمان عادی است، سپس گفت: این گونه میبایست درباره امامان معصوم(ع) اعتقاد اشت.(16)
مقام فقهی
درباره جایگاه و مقام فقهی ریان، کشی روایتی را به نقل از علی بن محمد قتیبی در کتاب رجال خود آورده است که دلیلی آشکار به منزلت فقهی اوست. براساس این حدیث، ریان به مذمت کسانی پرداخته است که مدعی فقاهت بودهاند و آنها را تشویق به تحصیل علم و فهم مسایل و احکام دین کرده است.(17) گذشته از مضمون این حدیث، باید گفت بیشتر روایاتی که ریان از امامان معصوم(ع) نقل کرده، در ابواب مختلف فقهی است که نشان از توجه و عنایت خاص او به مسایل فقهی و فهم صحیح احکام شرعی دارد. در این فرصت نمونههایی از احادیث او را بیان میکنیم:
1- از امام رضا(ع) شنیدم که فرمودند: خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد؛ مگر برای تحریم شراب و...(18)
2- برای امام هادی(ع) نوشتم قطعه زمینی دارم که در آن به آسیابانی مشغولم. هم چنین از راه فروش ماهی و چوبهایی که از آن زمین به دست میآورم، کسب میکنم. آیا چیزی بر عهده من هست؟ امام(ع) در جواب فرمودند: خمس آنها بر تو واجب است.(19)
3- از یونس بن عبدالرحمن شنیدم که امام معصوم(ع) فرمودند: زمین از آنِ خداوند است و آن را روزیِ بندگانش قرار داده است، کسی که سه سال پی در پی و بدون دلیل زمینی را معطل گذارد و از آن استفاده نکند، باید زمین را از او گرفت و به دیگری واگذار کرد. هم چنین اگر کسی حق خود را تا ده سال مطالبه نکند، دیگر حقی در آن مال ندارد.(20)
فرزندان صالح
جاودانگی دین و علوم اهل بیت(ع) در گرو تلاشهای مستمر راویان متفکر و اندیشمند در طول تاریخ تشیع بوده است. آنان که زندگی خویش را در راه دستیابی به این هدف بزرگ وقف کردند و فرزندان خود را به انجام این فریضه رهنمون شدند. ریان قمی نیز به این وظیفه بزرگ عمل کرد، او دو فرزند خود به نامهای محمد و علی را به دانشگاه علم و اندیشه علوی روانه ساخت و دیری نپایید که آنان به جرگه حافظان علوم اهل بیت(ع) و ناقلان حدیث پیوستند.
1- علی بن ریان
از راویان و مؤلفان معروف شیعی است که دوران امامت امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) را درک کرد و از وجود پر فیض آنان بهره برد.(21) رجال نویسان وی را از محدثان موثق و از شاگردان بنام آن دو بزرگوار دانستهاند. علی بن ریان همانند پدر و برادر خویش قدرشناس نعمت ولایت و مطیع امر امامان معصوم(ع) بود و از طریق نشر علوم علوی و جعفری به حل مسائل فقهی میپرداخت. وی گاه به صورت شفاهی و گاه در قالب نامه پاسخ سؤالهای فقهی خود را بدست میآورد. همچنین از راویان برجستهای چون پدر ریان و حسن بن راشد و عبیداللّه بن عبداللّه واسطی و یونس بن عبدالرحمن که از شاگردان سرشناس امام رضا(ع) بودند، استفاده کرده است.(22) شیخ صدوق و ثقةالاسلام کلینی برخی از روایات او را نقل کردهاند که در این فرصت به بیان دو حدیث میپردازیم:
الف) در روایتی علی بن ریان میگوید: به خدمت ابوالحسن امام هادی(ع) نوشتم مردی است از پدرش خواسته تا وصیت او را قبول کند آیا پدر میتواند از قبول آن امتناع کند؟ امام(ع) در پاسخ مرقوم فرمودند: خیر، نمیتواند.(23)
ب) از یونس نقل میکند از خدمت امام رضا(ع) سؤال کرد: یکی از افراد سرشناس بنی عباس گفته است شما غنا را جایز میدانید؟ آیا همین گونه است؟ امام(ع) فرمودند: آن کافر دروغ میگوید، من چنین نگفتم. سپس فرمودند: او درباره غنا از من سؤال کرد گفتم مردی نزد امام باقر(ع) آمد واز حضور ایشان در مورد غنا سوال کرد، امام باقر(ع) فرمودند: اگر خدا بخواهد حق و باطل را از هم جدا کند غنا در کدام طرف است؟ گفت: در طرف باطل. امام فرمودند پس تو خود حکم کردی که غنا از موارد باطل است. (24) از جمله آثار علی بن ریان کتاب «منثور الاحادیث» است که علی بن ابراهیم قمی آن را نقل کرده است.(25)
او از راویان برجسته شیعی قرن سوم هجری است که دوران زندگی وی با روزگار امامت امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) مقارن شد.(26) محمد با درک درست مسئله ولایت به نگرشی خردمندانه و مثبت به اصل امامت، عشق و ارادت خالصانه خود را بر وجود تابناک آنان ابراز نمود و پروانه وار از پرتو انوار قدسی آن بزرگواران بهرهمند گردید، از دریای بیکران علم و فضیلت آن سه امام معصوم(ع) کسب فیض نمود و مسائل اعتقادی و فقهی خود را نزد آنان فرا گرفت. بسیاری از بزرگان و راویان برجسته نیز از نقل روایات او بهره بردهاند. رجال شناسان محمد بن ریان را فردی موثق و قابل اعتماد دانسته و به روایات او عمل میکنند.(27) در میان پیشگامان وادی فقاهت و محدثان شیعی کسانی چون شیخ صدوق، روایات این فرزانه را در کتاب تهذیب الاحکام و کتاب الاستبصار بازگو کردهاند و کلینی بزرگ و اندیشمند در کافی روایات محمد بن ریان را نقل کرده است.
اگر چه بیشتر احادیثی که محمد نقل کرده، در باب مسائل فقهی و احکام علمی است اما گاه در پارهای از این روایات به بیان سیره عملی ائمه(ع) پرداخته است. بیان شیوههای برخورد امامان معصوم(ع) با دستگاه خلافت و عملکرد خصمانه و ناموفق برخی از خلفا برای خاموش کردن چراغ هدایت امامان معصوم(ع) از آن جمله است. در این جا به بیان یک روایت در این باره میپردازیم:
محمد میگوید: مأمون عباسی برای آنکه امام جواد(ع) را هم رأی و همراه خود سازد هر از چندگاه به حیلههای گوناگونی دست مییازید و هر بار ناموفق از این کردار به امید نیرنگی دیگر مینشست. دیگر بار طرحی جدید اندیشه کرد و براساس آن تصمیم گرفت تا دختر خود را به عقد امام جواد(ع) درآورد تا بدین وسیله از طرفی به آن حضرت نزدیک شده، ایشان را زیر نظر داشته باشد و از سوی دیگر دامادی امام جواد(ع) برای او موجب رضایت شیعیان از حکومت مأمون گردد. مأمون برای انجام این کار مجلس شادباشی ترتیب داد و کنیزکانی را واداشت تا با جامی از گوهر از آن حضرت استقبال کنند. اما امام جواد(ع) به آنان توجهی نفرمودند و رغبتی نشان ندادند. در این میان مردی به نام مخارق که از نوازندگان دربار بود و ریش بلندی هم داشت، به دعوت مأمون پیش آمد. او به مأمون گفت: اگر امام جواد(ع) اهل دنیا باشند دل ایشان را به دست میآورم. پس از آن مقابل امام(ع) نشست و اهل خانه را نیز گرد خود جمع کرد و به نواختن و خواندن پرداخت. اما هم چنان آن حضرت(ع) به او توجهی نمیکردند. پس از گذشت چند لحظه امام(ع) سر برداشتند و فرمودند؛ ای ریش بلند از خدا بترس. محمد بن ریان میگوید: با این سخن امام(ع) گویا معجزهای رخ داد. ناگاه رعشهای بر اندام مخارق افتاد و نی از دستش رها شد و بیدرنگ هلاک گردید.(28)
آثار
از جمله آثاری که به ریان نسبت دادهاند، کتابی است که نجاشی از آن نام برده است و در آن سخنان امام رضا(ع) درباره فرق بین آل و امة را جمع کرده است.(29) اثر دیگر وی مجموعهای از روایت و احادیث است که از امامان معصوم(ع) نقل کرده است. عمده این روایتها درباره ولایتعهدی امام رضا(ع)(30)، حرکت امام برای برگزاری مراسم نماز عید(31)، زمان تولد امام رضا(ع)(32)، آداب جنگ(33) و مسایل گوناگون فقهی همچون نماز، روزه، زکاة، اجارات و... میباشد،(34) و این روایات در طول تاریخ تشیع مورد استفاده فقهای شیعه قرار گرفته اند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1- و این روایات در طول تاریخ تشیع مورد استفاده فقهای شیعه قرار گرفتهاند.
2- رجال ابن داود، ص 154و رجال طوسی، ص .376
3- مستدرک علم رجال الحدیث؛ ج 3ص .412
4- رجال نجاشی؛ ج 1ص .379
5- رجال طوسی، ص 376و .415
6- رجال برقی؛ ص .54
7- رجال ابن داود؛ ص .154
8- رجال کشی، ص .546
9- معالم العلماء، ص 50و المناقب، ج 4ص .350
10- رجال نجاشی، ج 2ص 116رجال طوسی، ص 419و 433رجال برقی، ص 58کامل الزیارات، باب 93حدیث 4معجم رجال الحدیث؛ ج 12ص .26
11- رجال طوسی، ص 369رجال نجاشی، ج 1ص 89معجم رجال الحدیث، ج 1ص .316
12- قرب الاسناد، ص 342المناقب ابن شهر آشوب، ج 4ص 369رجال کشی، ص .546
13- قاموس الرجال، ج 4ص .398 - 394
14- تنقیح المقال، ج 1ص 436جامع المقال، طریحی، ص .68
15- همان.
16- اثبات الوصیة، ص 234و سیره پیشوایان، ص .539
17- رجال کشی، ص 547و 548ج 1037و جامع الرواة، ج 1ص .323
18- تهذیب الاحکام، ج 7ص .233
19- همان ج 2 ص 369.
20- تهذیب الاحکام ج 7 ص 233.
21- رجال طوسی، ص 419و .433
22- رجال نجاشی، ج 2ص 116کافی، ج 6ص .435
23- من لا یحضره الفقیه، ج 4ص 145تهذیب الاحکام، ج 9ص .206
24- کافی، ج 6ص .435
25- رجال نجاشی، ج 2ص .116
26- معجم رجال الحدیث، ج 16ص .83
27- رجال طوسی، ص .423
28- کافی، ج 1ص .494
29- رجال نجاشی، ج 1ص 379فهرست طوسی، ص 140الذریعه، ج 6ص .332
30- اعلام الوری، ص 322جامع الرواة، ج 1ص .323
31- اعلام الوری، ص 322جامع الرواة، ج 1ص .323
32- اعلام الوری، ص 322جامع الرواة، ج 1ص .32364 قرب الاسناد، ص .343
33- قرب الاسناد ص 343.
34- جامع الرواة، ج 1ص .323
-----------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: www.hawzah.net
یاران ایرانی امام رضا(ع)
(بخش ب)
سابقه تشیع در میان ایرانیان به دوران رسول اعظم الهی(ص) میرسد. با آنکه دوران پیشوایان پاک شیعه به لحاظ حاکمیت دشمنان کینه توز اسلام و اهلبیت(ع) از سیاهترین بسترهای تاریخ تشیع به شمار میآید، اما بهرههای علمی و معنوی ایرانیان از رهبران معصوم و یاری ایشان در مآخذ تاریخی چشمگیر است. این ریشه اعتقادی که برگرفته از حس حقجویی و آزاد منشی ایرانی است، چنان استقبالی[1] را از امام رضا علیه السلام در شهرهای ایرانی به نمایش گذاشته است که در بستر تاریخ به عنوان یک سند افتخار جاویدان خواهد ماند. وصف یاران ایرانی امام رضا(ع) و حتی آوردن نام همه آنان در یک نوشتار دشوار است. از این رو در این نوشته به معرفی آن دسته از یاران ایرانی حضرت امام رضا علیه السلام که آغاز نامشان با حرف الف باشد، به گونهای کوتاه بسنده میشود.
1. ابراهیم بن محمد همدانی ـ مولی همدانی[2]
«حضرت ابوجعفر امام جواد(ع) به پدرم نوشتند که برای ایشان از توطئه ای که سمیع (از دشمنان تشیع) در حقم مرتکب میگردد، بنویسم. برای حضرت نوشتم.
امام با خط مبارک خویش برای من نوشتند:
«اندوهگین مباش، خداوند تو را در برابر ستمکاران یاری میکند، من نیز تو را به یاری پروردگار بشارت میدهم. پاداش معنویت هم نزد خداوند کریم محفوظ است. پس آفریدگارت را فراوان ستایش نما و هرگز از یادش غافل مباش.[5]
معروفیت او به این نام از آن روست که حضرت امام رضا علیه السلام در نوشته ای از وی به مولی همدانی یاد میکنند. وی از دلباختگان امامت و ولایت به شمار میآید زیرا نام مولی همدانی در زمره یاران سه معصوم دیده میشود.[3] و این افتخاری است که او را از دیگر همگنان خود برجسته میسازد. پس از شهادت امام رضا علیه السلام از امام جواد علیه السلام بهره میبرد و پس از آن حضرت نیز در گروه یاران امام علیالنقی علیه السلام جای میگیرد. ابراهیم بن محمد در زمره وکلای امام هادی علیه السلام است.[4] او چهل بار به زیارت خانه خدا میرود. کشّی درکتاب رجال خود، در ذیل أحمد بن اسحاق تصریح دارد که محمد بن مسعود، علی بن محمد، محمد بن أحمد، محمد بن عیسی، ابو محمد رازی و أحمد بن ابوعبدالله برقی، برخی دیگر، همگی از ابراهیم بن محمد همدانی و ایوب بن نوح و أحمد بن ضمره و احمد بن اسحاق به عنوان ثقه یاد میکنند. همچنین در ذیل سخن از ابراهیم بن محمد همدانی مینویسد: حدیث کرد برایم أحمد بن محمد، از ابراهیم بن محمد همدانی که گفت:
2. ابراهیم بن اشعری قمی
وی نخست پروانه شمع وجود امام موسی بن جعفر(ع) است. پس از شهادت آن حضرت در زمره یاران امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در میآید و نزد حضرتشان به کسب دانش و تهذیب نفس میپردازد.[6] او از ویژه عالمانی است که پرورش شخصیت او مرهون تلاش امام معصوم میباشد و برای همین از هر دو بزرگوار روایت میکند. با همکاری برادرش فضل بن محمد کتابی مینویسد که حسن بن علی بن فضّال از آن روایت مینماید.[7]
3. ابراهیم بن ابی محمود خراسانی، معروف به مولی خراسانی
از این رو که ایرانی است و هم شخصیتی برجسته دارد. در کشورهای عربی به مولی خراسانی شناخته میشود. از یاران امام موسی بن جعفر علیه السلام شمرده میشود. اما پس از شهادت آن حضرت در صف یاران امام علی بن موسی الرضا علیه السلام قرار میگیرد.[8] عالمانی چون نجاشی و شیخ طوسی موثقش میخوانند. کتابی هم داشته که أحمد بن عیسی آن را روایت میکند.[9]
4. ابراهیم بن سلام نیشابوری (ابن سلامه)
وی راوی حدیث و از وکلای امام رضا(ع) به شمار می آید. برخی صلاحیتش را انکار میکنند و برای همین نیز به سمت وکالتش از سوی امام هم به دیده تردید مینگرند. حدیثش را هم معتبر نمیدانند. اما بزرگانی چون شیخ طوسی، علامه حلی، نه در صلاحیتش تردید دارند و نه اعتبار روایتش، وکالتش از سوی امام را نیز تایید میکنند و سمت وکالت از جانب معصوم را بر صلاحیت و درستی گفتارش دلیل میآورند.[10] بیشک ابراهیم بن سلام (سلامه) نیشابوری در زمره یاران فرهیخته امام رضا علیه السلام است، زیرا غالب سخنان منفی که درباره شخصیتهای برجسته شیعی در تاریخ اسلام به چشم میآید، بر اساس شایعات و انگیزه های سیاسی دشمنان اهل بیت(ع) رخ مینماید. با کمی ژرف بینی در تاریخ روشن میشود که شخصیت های شیعی هرچه برجسته تر و در خدمت به اهداف اهلبیت(ع)به توفیقاتی فزونتر دست یابند، تبلیغات دشمنان نیز در تخریب چهره آنان حجم و گسترش بیشتر خواهد داشت.
5. ابوخالد سجستانی
از یاران امام رضا علیه السلام، راوی حدیث است.[11] شیخ طوسی بر این مطلب تایید دارد. چون شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در زندان هارون مظلومانه و محرمانه رخ مینماید. نخست بسیاری از شیعیان و حتی نزدیکان امام رحلت ایشان را باور نمیکنند، اما با گذشت زمان هر یک از راهی رحلت امام(ع) را به عنوان یک واقعیت تلخ میپذیرند به جز گروهی که در آرزوی رسیدن به رفاه و لذایذ دنیا با اموال و وجوهات شرعی، در دام نیرنگ حکومت عباسی گرفتار می آیند و امامت امام هشتم(ع) را انکار مینمایند، بقیه نزد امام رضا علیه السلام میروند و به امامت ایشان ایمان میآورند. از این رو عدم پذیرش شهادت امام کاظم علیه السلام از سوی یاران خالص آن بزرگوار را میتوان دلیل بر دید باز و ذهن کاوشگر آنان دانست، نه تردید در امامت امام رضا علیه السلام. شیخ ابوالعباس کشی نیز ابوخالد سجستانی را در زمره همین دسته از یاران امام معرفی کرده و نقل میکند که ابو خالد سجستانی به گمان اینکه امام موسی بن جعفر علیه السلام زنده هستند. به جمع واقفیه میپیوندد و سپس با بهره از دانش ستاره شناسی که بیشک نزد امام(ع) آموخته است، به شهادت امام کاظم علیه السلام یقین مینماید و در صف یاران امام رضا علیه السلام در میآید.[12]
6. ابوطاهر بن حمزه بن الیسع قمی
او ثقه و راوی حدیث است. نجاشی او را از یاران امام رضا(ع) و راوی حدیث آن حضرت میداند.[13]
7. أحمد بن عامر
یار فرهیخته امام رضا علیه السلام است.[14] جد بزرگوارش «وهب بن عامر» از مردان جاوید تاریخ تشیع به شمار میآیند. به سال 61 هجری در یاری امام حسین علیه السلام به شهادت میرسند. أحمد بن عامر راوی حدیث نیز هست، پسرش عبدالله بن أحمد از وی روایت میکند.[15]
8. ادریس بن عبدالله اشعری قمی
دانشمند و دارای کتاب است. از زکریا حسین بن عثمان و برادرش عبدالملک از او روایت میکنند. دانش او مرهون بهره گیری از حضرت امام صادق علیه السلام، امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام است.[16] بیشک فردی که دانش خود را از سه معصوم آموخته باشد، در گفتار ثقه و در رفتار و کردار نیز قابل الگوگیری است.
9. ادریس بن حسین اشعری قمی
این راوی ثقه شمرده میشود. نزد امام رضا علیه السلام شرفیاب میگردد و به فراگیری دانش میپردازد و از آن حضرت روایت میکند.[17]
10. ادریس بن یقین
وی اهل خراسان و از یاران امام رضا علیه السلام است.[18] پیش از امام رضا علیه السلام نیز چندی به محضر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام میرسد و از آن حضرت بهره میگیرد. اما بیشترین دوران بهرهگیری او نزد امام رضا علیه السلام است. شیخ طوسی هم او را در شمار یاران ابوالحسن علیه السلام نام میبرد.[19]
11. اسحاق بن ابراهیم حضینی
در شمار یاران امام رضا علیه السلام است، توسط حسن بن سعید اهوازی نزد هشتمین پیشوای شیعیان میرسد و از آن حضرت بهره علمی و معنوی میبرد. در زمره روات حدیث است. از امام رضا علیه السلام روایت میکند. علی بن مهزیار اهوازی و پسرش حسن بن علی اهوازی از او روایت میکنند. برخی وثاقتش را تایید میکنند.[20]
12. اسحاق بن آدم
از شیفتگان امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در شهر قم به شمار میرود. کتابی هم داشته که در حال حاضر در دست نیست. محمد بن ابیالخطاب آن را روایت میکند.[21] به گفته ابوالعباس فضل بن حسان دالانی، کتاب اسحاق ابن آدم، مورد نقل محمد بن الحسین بن ابیالخطاب نیز هست.[22]
13. ادریس بن زید
یار امام رضا علیه السلام، جلیل القدر و درست گفتار است.[23] شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه به دو طریق از او روایت میکند.[24]
--------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1. کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، ج 2، ص 308.
2. خلاصه الاقوال، علامه حلی، ص 27.
3. قاموس الرجال، شیخ محمدتقی ششتری، ج 1، ص 189.
4. جامع الروات، ج 2، ص 21؛ التحریر الطاووسی، شیخ حسن (صاحب معالم)، ص1؛ ایظاء الاشتباه، علامه حلی، ص 27.
5. اعیان الشیعه، محمد امین، ج 2، ص 224.
6. الفهرست، شیخ طوسی، ص 41.
7. اختیار معرفهالرجال، کشی، ص 554؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 203.
8. التحریر الطاووسی، ص 21؛ کتاب الرجال، ابن داود حلی، ص 48.
9. رجال نجاشی، ص 25؛ الفهرست، شیخ طوسی، ص 41.
10. رجال شیخ طوسی، ص 361؛ رجال علامه حلی، ص 4؛ جامع الرواه، ج 1، ص 21.
11. رجال طوسی، ص 396؛ اختیار معرفه الرجال، ص 614.
12. رجال الطوسی، ص 396؛ اختیار معرفه الرجال، ص 614؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 346؛ معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 21.
13. رجال نجاشی، ص 318؛ جامع الروات، ج 2، ص 396.
14. رجال نجاشی، ص 3؛ رجال شیخ طوسی، ص 365.
15. جامع الروات، ج 1، ص 51؛ رجال ابن داود، ص 38؛ معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 128.
16. الفهرست، ص 42؛ رجال نجاشی، ص 84؛ جامع الروات، ج 2، ص 25.
17. رجال ابن داود، ص 4؛ معجم رجال الحدیث، ج 2؛ ص 14؛ جامع الروات، ص 7.
18. رجال شیخ طوسی، ص 398.
19. جامع الروات، ج 1، ص 8؛ معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 15.
20.رجال شیخ طوسی، ص 398؛ اختیار معرفه الرجال، ص 552؛ معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 34.
21. الفهرست، ص 15؛ رجال ابن داود، ص 54.
22. رجال النجاشی، ص 53؛ معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 30.
23. جامع الروات، ج 1، ص 36.
24. معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 10.
----------------------------------------------------------------------------
منبع: www.hawzah.com
نسخه چاپی





