فارسی | English

قرآن در احادیث امام

«بسم‌الله الرحمن الرحیم»

 

 

رابطه ی قرآن علمی و عینی در پرتو احادیث امام رضا (ع)


 تنظیم : مهین صدیق 

      

  در مکتب معارف رضوی ، قرآن به عنوان کلام وحی ، اصیل ترین منبع شناخت حقایق دین و بایسته های هدایتی ، تربیتی و معرفتی است . تاکید براین نکته ، از آن رو اهمیت دارد که برخی از سر ساده اندیشی حرمت این کتاب جاودان را نشناخته و در طریق کسب معرفت ، دل به دیگر منابع بسته اند .
   امام علی بن موسی (ع) به گونه های مختلفی ، ارجمندی قرآن را به امت اسلامی یاد آور شده است .
    یکی از روش های امام در تعظیم و بزرگداشت و اعتبار قرآن ، این است که در بسیاری از موارد ، چه در مناظره ها و چه در سایر بحث های علمی ، به آیات قرآن استدلال می فرمود و سخن قرآن را ، سخنی تردید ناپذیر می دانست ، البته شایان یاد کرد است که استناد به آیات قرآن د رمناظره ها و بحث های آزاد ، زمانی انجام گرفته است که مخاطب آن حضرت ، مسلمان بوده و حقانیت قرآن را قبول داشته است وگرنه در مواردی  که مخاطب به ادیان دیگر ی ایمان داشته و یا اصولا به هیچ دینی پای بند نبوده است ، امام به دلایل عقلی یا به منابع مورد قبول خود آنان استناد می جسته است . ( محمد جواد معینی ، احمد ترابی ، امام علی بن موسی الرضا منادی توحید و امامت ، ص 165 )
  به امام رضا (ع) گفته شد : ای فرزند رسول خدا نظر شما درباره ی قرآن چیست ؟ امام فرمودند : قرآن کلام خداست ، از آن پا فراتر ننهید و از رهنمود هایش تجاوز نکنید و هدایت را از غیر آن مجوئید ، زیرا اگر از کتاب و منبع دیگری جز قرآن ، طلب هدایت کنید ، گمراه می شوید .( عیون اخبار الرضا 2/56 ؛ مسند الامام الرضا 1/308-307 )
    در روایتی دیگر ، امام درباره ی قرآن فرموده است : خداوند ، رسولش را به سوی خود فرا نخواند ، مگر پس از این که دین را برای او کامل ساخت و تمام قرآن برآن فرو فرستاد ؛ قرآنی که در آن همه چیز به تفصیل بیان شده است : حلال ، حدود ، احکام و هر چیز دیگر ی که مردم – در مسیر هدایت - به آن نیازمند باشند . ( عیون اخبار الرضا 1/216 ؛ مسند الامام الرضا 1/ 96 ) ( محمد جواد معینی ، احمد ترابی ، امام علی بن موسی الرضا منادی توحید و امامت ، ص 167 ) .
       اساساً قرآن وجودی علمی دارد و وجودی عینی (موجود در خارج) که هیچ‌گاه، در گذشته و آینده، از یکدیگر جدا نمی‌شوند. هر دو نور واحدی هستند که از سوی او صادر گردیده‌اند، به گونه‌ای که وجود عینی را ارسال، و همراه با آن، وجود علمی را فرو فرستاده است. این ارسال و نزول، تنها با هدف قیام مردم به قسط و عدالت نبوده است؛ "لیقوم الناس بالقسط"، بلکه از جهت ذات و صفت و فعل نیز سبب خروج مردم از ظلمت‌ها به سوی نور است؛"لیخرجکم من الظّلمات إلی النور". (سوره‌ی حدید، آیه‌ی 9)
    از این‌رو، قرآن را از دو دیدگاه می‌توان بررسی کرد: قرآن علمی و قرآن عینیِ خارجی.

یکم. قرآن علمی

    قرآن، کلام خداوند و کتاب اوست و بدون آن‌که مشهود بندگانش باشد، در آن جلوه کرده است؛ ریسمانی الاهی است که مردم را به چنگ زدن به آن امر فرموده است.
    بنابراین، یک طرف ریسمان به دست خداوند و طرف دیگر آن به دست مردم است؛ ریسمانی با مراتب متفاوت که بعضی از مراتب آن بر بعضی دیگر برتری دارد، به گونه‌ای که از مرتبه‌ی عالی به مرتبه‌ی دانی سیر نزولی داشته، بر عکس آن نیز از مرتبه‌ی پایین به مرتبه‌ی بالاتر سیر صعودی را می‌پیماید؛ "إنّا جعلناه قراناً عربیّاً لعلّکم تعقلون * و إنّه فی أُمّ الکتاب لدینا لعلیٌّ حکیم. (سوره‌ی زخرف، آیات 3 ـ 4)
    همچنین از مراتب میانی عالم طبیعت و قالب الفاظ و عالَم عقل و تجرّد تام به "أُمّ الکتاب" و "فی صحف مکرّمة * مرفوعة مطهّرة * بأیدی سفرة * کرام بررة (سوره‌ی عبس، آیات 13 ـ 16) یاد شده است.
همراهی حق با قرآن
    از آنجا که قرآن از ابتدای ظهور و صدورش تا انتهای نزول و فرودش همراه حق است، از هیچ جهت، پیش‌ِرو و پشت‌سر، چپ و راست، گمراهی و نابودی در آن راه ندارد؛ "عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحداً * إلاّ من ارتضی من رسول فإنّه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصداً * لیعلم أن قد أبلغوا رسالات ربّهم و أحاط بما لدیهم و أحصی کلّ شیءٍ عدداً. (سوره‌ی جن، آیات 26 ـ 28).
    بنابراین، قرآن در پدید آمدنش از جهل و خطا معصوم، و در بقا از گمراهی و بطلان مصون است. زیرا پس از حق، چیزی جز ضلالت و نابودی نیست. آری، پیشی گرفتن بر قرآن چون باز پس ماندن از آن، گمراهی است و انحراف از آن به سوی چپ و راست، سرگردانی است. زیرا شاهراه همان مسیر میانی است، نه راه‌های جانبی و انحرافی، و آن راه مستقیمی است که سالک را به مقصد می‌رساند.
    ریّان بن صلت به حضرت رضا (علیه‌السلام) گفت: درباره‌ی قرآن چه می‌فرمایید؟ حضرت فرمودند: کلام خداوند است، از آن تجاوز نکنید، و هدایت را در غیر آن نجویید که گمراه می‌شوید؛ کلام الله لا تتجاوزوه و لا تطلبوا الهدی فی غیره فتضلّوا. (مسند الإمام الرّضا (علیه‌السلام)، ج1، کتاب التفسیر، ص307، ح4 و10) قرآن کلام خدا و ظهور فعل اوست و در مرتبه‌ای پایین‌تر از گوینده‌ی آن [خداوند سبحان] قرار دارد و نشانه‌ی اوست. پس تجاوز از حدّ وجودی آن، صحیح نیست. چون هدایتی برای مردم و روشنایی و چراغی از سوی خداوند است. از این‌رو، تجاوز از آن، و نیز درخواست هدایت و بصیرت از غیر قرآن جایز نیست.
    بدین سبب حضرت رضا (علیه‌السلام) در شأن قرآن می‌فرمایند: قرآن ریسمان و دستگیره‌ی محکم الاهی است؛ قرآن راه برتری است که انسان‌ها را به سوی بهشت ره می‌نماید و از آتش دوزخ می‌رهاند؛ گذشت زمان آن را فرسوده نمی‌کند و گفتار آدمیان آن را تباه نمی‌سازد. زیرا ویژه‌ی زمانی نیست و دلیل روشنی برای همه‌ی انسان‌هاست. از پیش‌رو و پشت‌سر، خط بطلان بر آن کشیده نمی‌شود، کتابی است فرود آمده از سوی خداوند حکیم حمید؛ هو حبل الله المتین و عروته الوثقی و طریقته المثلی المؤدّى إلی الجنّة و المنجی من النّار، لا یخلق علی الأزمنة و لا یغثّ علی الألسنة؛ لأنّه لم یجعل لزمان دون زمان، بل جعل دلیل البرهان و الحجّة علی کلّ إنسان، لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه، تنزیلٌ من حکیم حمید. (همان، باب فضل القرآن، ص309، ح13)
    خدای متعالی آن را برای زمان و مردمان خاص نازل نفرموده است. از این جهت در هر زمانی جدید است و تا روز قیامت نزد هر قومی تازه و شکوفاست؛ لأنّ الله تعالی لم ینزّله لزمان دون زمان و لناس دون ناس، فهو فى کلّ زمان جدید، و عند کلّ قوم غضٌّ إلی یوم القیامة. (مسند‌الإمام الرّضا (علیه‌السلام)، ج1، باب فضل القرآن، ص 309.)

راز جاودانگی قرآن

    راز جاودانگی حیات قرآن در این نکته نهفته است که قرآن تجلّی مبدأ فاعلی خود یعنی ذات حیّ خداوندی است، از جهت مبدأ قابلی نیز با فطرت انسانی موافق، هدایت‌گر و پاک کننده‌ی آن است؛ به گونه‌ای که هماره فطرت سالم، بدون هیچ تغییر و دگرگونی، طالب و مشتاق قرآن است. پدید آورنده‌ی فطرت می‌فرماید: "فأقم وجهک للدّین حنیفاً فطرة الله الّتی فطر النّاس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدّین القیّم". (سوره‌ی روم، آیه‌ی 30)
    همچنین فرستادن پیامبر برای همه‌ی انسان‌ها، در تمامی عصرها، ضرورتی ناگزیر است؛ "و ما کنّا معذّبین حتّی نبعث رسولاً" (سوره‌ی اسراء، آیه‌ی 15) و "رسلاً مبشّرین و منذرین لئلاّ یکون للنّاس علی الله حجّة بعد الرّسل و کان الله عزیزاً حکیماً" (سوره‌ی نساء، آیه‌ی 165) و "إنّما أنت منذر و لکلّ قوم هادٍ" (سوره‌ی رعد، آیه‌ی 7) و "و لو أنّا أهلکناهم بعذاب من قبله لقالوا ربّنا لولا أرسلت إلینا رسولاً فنتبّع ایاتک من قبل أن نذلّ و نخزی" (سوره‌ی طه، آیه‌ی 134) و "لم یکن الّذین کفروا من أهل الکتاب و المشرکین منفکّین حتّی تأتیهم البیّنة * رسول من الله یتلوا صحفاً مطهّرة * فیها کتب قیّمة".( سوره‌ی بیّنه، آیات 1 ـ 3)
    نیز آیات دیگری که نشانه‌ی ضرورت نبوّت و دوام آن است. زیرا نبوّت سنّت تغییر ناپذیر الاهی است و هرگونه استکبار و مسخره کردن و کشتن و شکنجه دادن پیامبران سبب نمی‌شود که خداوند فیضش را نگه‌دارد و پیامبری نفرستد و مردم را بدون حجت به حال خود رها کند؛ "أفنضرب عنکم الذّکر صفحاً أن کنتم قوماً مسرفین * و کم أرسلنا من نبیّ فی الأوّلین * و ما یأتیهم من نبیّ إلاّ کانوا به یستهزءون". (سوره‌ی زخرف، آیات 5 ـ 7)

دلیل مصونیّت قرآن از تحریف

    برپایه‌ی نصّ قطعی، پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن، پیامبر و کتابی نیست.
هر انسانی طعم مرگ را می‌چشد، پس اگر راهیابی بطلان به آخرین کتاب آسمانی روا باشد و محتوای آن دستخوش تغییر گردد و معارفش دچار تحریف شود، باید اساس نبوت منقرض و ریشه‌ی رسالت بریده شود.    چون پس از قرآن کتابی و بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر دیگری نیست؛ لیکن پیش از این ثابت کردیم که تحقق نبوّت همواره ضروری است.
    پس، تحقّق نبوّت از طریق حقانیّت قرآن قطعی است. این، دلیل عقلی بر مصونیّت قرآن کریم از تحریف است. می‌شود این دلیل را از کلام حضرت رضا (علیه‌السلام) نیز استنباط کرد: ... قرآن برای زمان خاصی نیست، بلکه دلیلی روشن و حجّتی بر همه‌ی انسان‌هاست. کتابی که از پیش‌رو و پشت سر بطلان در آن راه نمی‌یابد...؛ لأنّه لم یجعل لزمان دون زمان بل جعل دلیل البرهان و الحجّة علی کلّ إنسان، لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه.... (مسند الإمام الرضا (علیه‌السلام)، باب فضل القرآن، ص309، ح13)

شکوفاتر شدن قرآن در هر عصر و زمان

     پیشرفت علم و نیاز انسان به معارف عمیق سبب می‌شود، استعداد ویژه و برتری برای طرح مسائل نو پدید آید، مسائلی که در زمان‌های پیش مطرح نبوده است و به مقتضای دوام فضل و احسان مبدأ جواد، اگر سؤال با زبان حال و آمادگی باشد، باید به آن پاسخ داده شود؛ "و اتیکم من کلّ ما سألتموه".( سوره‌‌ی ابراهیم، آیه‌ی 34) پس ناچار قرآن که تنها مرجع همیشگی برای مردم است، باید بر آورده کننده‌ی همه‌ی نیازها و مشکلات بشر باشد و به هر پرسش جدیدی، پاسخی نو بدهد.
    تشبیه قرآن در بعضی از احادیث به خورشید و ماه بدین جهت است که قرآن چون چشمه‌ای جوشان و جویباری پر آب است که هر روز آب تازه از آن می‌جوشد و معارف ناپیدایش آشکار می‌گردد.
    جمع میان سئوال مستمر و پاسخ متصل در این آیه‌ی کریمه آمده است: "یسئله من فی السموات و الأرض کلّ یوم هو فی شأن".  (سوره‌ی الرحمن، آیه‌ی 29) جامعه‌ی بشری نیز در محضر قرآن کریم چنین است که با ارائه‌ی هر پرسش جدیدی، پاسخ نو می‌طلبد و در این صورت، از چشمه‌سار کوثر قرآن، مطلب تازه‌ای می‌جوشد که پیش از آن مطرح نبوده است.
    این امر یک اصل عقلی است که در موارد متعددی، نقل نیز به کمک آن می‌شتابد. بخشش بسیار الاهی چیزی جز جود و کرم به خداوند نمی‌افزاید؛ لا تزیده کثرة العطاء إلاّ جوداً و کرماً. (مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.) به یقین فضل تو کم نمی‌شود و خزینه‌هایت کاستی نمی‌یابد، بلکه سرشارتر می‌شود؛ فإن فضلک لا یغیض و إنّ خزائنک لا تنقص بل تفیض. (صحیفه‌ی سجادیه، دعای وداع ماه مبارک رمضان)
    مؤید این مطلب معقول، روایتی از حضرت امام رضا (علیه‌السلام) است. حضرت از پدرشان موسی بن جعفر  نقل می‌فرمایند: مردی از امام جعفر صادق (علیه‌السلام) پرسید: چگونه است که هر چه قرآن بیش‌تر مورد بررسی قرار می‌گیرد، بر تازگی آن افزوده می‌شود؟ حضرت پاسخ دادند: زیرا خداوند قرآن را برای زمان خاصّی و مردم بخصوصی نازل نفرموده است. بنابراین، قرآن در هر زمان جدید، و تا روز قیامت برای هر قوم و گروهی از مردم، تازه است؛ أنّ رجلاً سأل أبا عبد الله علیه‌السلام ما بال القرآن لا یزداد عند النشر والدّراسة إلاّ غضاضة؟ فقال: لأنّ الله لم ینزله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس، فهو فى کلّ زمان جدید و عند کلّ قوم غضّ إلی یوم القیامة. (مسند الإمام الرضا (علیه‌السلام)، ج1، کتاب التفسیر، ص309، ح12)
    بر پایه‌ی این حدیث، قرآن در هر زمان تازه است، نه این که فقط مثل سنگ راکد باشد، بلکه مانند چشمه‌ی جوشان هماره روان است. پس، هر روز در منزلت جدیدی است و شأنی از آن با شأن دیگرش تزاحم ندارد. زیرا مظهر تام گوینده‌ی خود است که او نیز چنین است. پس، از این جهت مثال و نشانه‌ای کامل بر خداوند متعالی است.

فضیلت زمان‌ها و مکان‌های تحقّق قرآن

    بی‌تردید فضیلت این کلام بلند مرتبه سبب برتری زمان و مکانی است که قرآن در آن تحقق یافته است. از این‌رو در شب مبارکی فرود آمده است، "خیر من ألف شهر" (سوره‌ی قدر، آیه‌ی 3.) و در کنار مکانی که "أوّل بیت وضع للنّاس"؛ (سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 96) در شرافت این خانه همین بس که به خدای پیراسته از هر زمان و مکان نسبت دارد؛ "طهّرا بیتی للطّائفین و العاکفین و الرّکّع السّجود". (سوره‌ی بقره، آیه‌ی 125)
همچنین فضیلت قرآن سبب می‌شود، قلبی که او بر آن فرود آمده است، بهترین قلب‌ها باشد. زیرا قلبی صادق و امین است، در دیده‌هایش دروغ نمی‌گوید و در داده‌ها و امانت‌هایش خیانت نمی‌ورزد؛ "ما کذب الفؤاد ما رأی" (سوره‌ی نجم، آیه‌ی  11) این امر، دروغ نگفتن و خیانت نکردن در امانت، فقط درباره‌ی معراج نیست، همان‌گونه که بیش‌تر پیامبران با همین زبان با مردم سخن می‌گفتند؛ "إنّی لکم رسول أمین * فاتّقوا الله و أطیعون". (سوره‌ی شعراء، آیات 107 ـ 108، 143 ـ 144، 162 ـ 163، 178 ـ 179.)
پس در آن‌چه با قلبش مشاهده کرده، به زبان آورده است، مجادله روا نیست؛ "أفتمارونه علی ما یری". (سوره‌ی نجم، آیه‌ی 12) چون آن‌چه را انسان غایب نمی‌بیند، فرد شاهد می‌نگرد و آن‌چه را دیگران نمی‌شنوند، رسول آن را می‌شنود، پس در آن‌چه پیامبر آشکارا دیده، آن را به مردم خبر داده است، مراء و جدل از جانب کسی که چیزی ندیده و نشنیده، جایز نیست.
    این مطلب از سخن حضرت رضا (علیه‌السلام) استفاده می‌شود: جدل درباره‌ی کتاب خداوند کفر است؛ المراء فی کتاب الله کفر. (مسند الإمام الرضا (علیه‌السلام)، ج1، کتاب التفسیر، ص307، ح2.) زیرا پس از آن که هدایت و صلاحیت حق نسبت به گمراهی مقابل آن [باطل] آشکار گشت، جدال در خصوص آن کفر و الحاد است. چون بعد از حق جز ضلالت چیزی نیست. از این جهت حضرت رضا (علیه‌السلام) فرمودند: هدایت را از غیر قرآن طلب نکنید که گمراه خواهید شد؛ و لا تطلبوا الهدی فی غیره فتضلّوا. ( همان، ح4 و 10)

دوم. قرآن عینی

    هر چیزی وجودی اعتباری دارد و وجودی حقیقی؛ وجود اعتباری مانند وجود لفظی و کتبی است که با اختلاف زبان‌ها و اقوام دگرگون می‌شود؛ اما وجود حقیقی چون وجود خارجی است که وجود طبیعی و مثالی و عقلی را دربرمی‌گیرد و در زبان‌ها و رنگ‌ها و اقوام مختلف یکسان است.
    قرآن وجود خارجی ویژه‌ای دارد که گستره‌اش از خیمه‌گاه عالم طبیعت تا جولانگاه عالم عقل است؛ هر یک از این وجودها، در جایگاه خود تحقق می‌یابد و حکم خاص خود را دارد.
    مراد از وجود خارجی، آن وجود حقیقی است که آثاری بر آن بار می‌شود، جایگاه آن وجود خارجی نفس انسانی، مانند علوم و اوصاف نفسانی یا مکان دیگری می‌تواند باشد. پس ناگزیر باید وجود خارجی هر چیزی متناسب با همان چیز باشد.

انسان کامل، قرآن ناطق تجسّم یافته

    از آنجا که مجموع محتوای قرآن عقاید و اخلاق و اعمال است و همه‌ی این امور مربوط به انسان است، به گونه‌ای که اگر انسان نباشد، نه عقیده‌ای هست و نه اخلاقیاتی، و نه عمل به قرآن پدید می‌آید، پس جایگاه وجود خارجی مضامین قرآن، نفس انسانی است که با وجود وحدت، همه‌ی قوای اندیشنده و انگیزاننده را دربرمی‌گیرد؛ یعنی یک نفس است که قوای گوناگونی دارد.
    پس، اگر کسی ظاهر و باطن قرآن را بداند و به تفسیر و تأویل آن آشنا باشد و متشابه و محکم آن و نیز شیوه‌ی ارجاع متشابهات به محکمات را بشناسد و به خواسته‌ها، واجبات و مستحبّات و مباحات آن عمل کند و همه‌ی حکمت‌ها و احکام آن را باور داشته باشد و آن‌ها را از سوی خداوند بداند، چنین کسی قرآن ناطق است؛ یعنی قرآن تکوینی که در خارج تجسّم یافته است، مانند عترت پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم). زیرا علوم و معارف قرآن در نفوس شریف ایشان جا دارد. چون ایمان با سراسر وجودشان آمیخته است.
    شاهد این مدعا روایتی است از حضرت رضا (علیه‌السلام) از پدرانشان (علیهم‌السلام) از امام حسین (علیه‌السلام) که می‌فرماید: در زمان حیات حضرت علی (علیه‌السلام) در بعضی از سال‌ها روز جمعه و روز غدیر با هم یکی شد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در چنین روزی به منبر رفتند و حمد و ثنای خداوند گفتند، چنان حمدی که مانند آن را کسی نگفته بود و ثنایی که کسی غیر از ایشان به آن رو نکرده بود.
    بعضی از گفته‌های ایشان که حفظ شده، چنین است: ستایش از آن خدایی است که بدون نیازمندی به ستایش کنندگانش، حمد خود را راهی از راه‌های اعتراف به لاهوتیت خود و صمدانیّت و ربوبیت خود قرار داد... امروز روز سخن شفاف است برای افراد خاص، روز شیث است و روز ادریس و روز یوشع، روز آسایش مورد اعتماد، روز اظهار مصون از مکنون و روز امتحان و آزمایش ضمایر است...؛ اتّفق فی بعض سنى أمیرالمؤمنین ـ صلوات الله علیه ـ الجمعة و الغدیر فصعد المنبر، فحمد الله و أثنی علیه حمداً لم یسمع بمثله و أثنی علیه ثناءً لم یتوجّه إلیه غیره، فکان ممّا حُفظ من ذلک قوله: الحمد لله الّذی جعل الحمد من غیر حاجة منه إلی حامدیه طریقاً من طرق الاعتراف بلاهوتیّته و صمدانیّته و ربّانیّته... هذا یوم النصوص علی أهل الخصوص، هذا یوم شیث، هذا یوم إدریس، هذا یوم یوشع، هذا یوم الأمن المأمون، هذا یوم اظهار المصون من المکنون، هذا یوم إبلاء السرائر....
    آیا می‌دانید استکبار چیست؟ استکبار پیروی نکردن از کسی است که به طاعت او امر شده، سرباز زدن از کسی است که به پیروی از او دعوت شده‌اید. اگر کسی در قرآن بیندیشد، موارد بسیاری از استکبار را در آن می‌یابد. ای مؤمنان، بدانید که خدای والا فرموده است: "إنّ الله یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفّاً کأنّهم بنیان مرصوص". (سوره‌ی صف، آیه‌ی 4)
    آیا می‌دانید سبیل الله چیست و چه کسی سبیل و صراط و طریق خداوند است؟ من صراط الله هستم؛ کسی که با طاعت خداوند در آن راه نپیماید، در آتش دوزخ سرازیر گردد، من سبیل خدایم که خداوند برای پیروی پس از پیامبرش مرا نصب کرد، من قسمت کننده‌ی بهشت و دوزخم، من حجت خداوند بزرگ بر بدکاران و نیکوکارانم، من نورالأنوار هستم.
    پس، از خواب غفلت بیدار شوید و پیش از آن‌که مرگ فرا رسد، به عمل کردن بشتابید؛ أفتدرون الاستکبار ما هو؟ هو ترک الطّاعة لمن أمروا بطاعته، و الترفّع علی من ندبوا إلی متابعته، و القران ینطق من هذا عن کثیر إن تدبّره متدبّر، و اعلموا ـ أیّها المؤمنون ـ إنّ الله‌عزّ‌ و جلّ قال: "إنّ الله یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفّاً کأنّهم بنیان مرصوص" (سوره‌ی صف، آیه‌ی 4) ، أتدرون ما سبیل الله و من سبیله و من صراط الله و من طریقه؟ أنا صراط الله الّذی من لم‌یسلکه بطاعة الله فیه هوی به إلی النّار، و أنا سبیله الّذی نصبنی للإتّباع بعد نبیّه، أنا قسیم الجنّة و النار، و أنا حجّة الله عزّ و جلّ علی الفجّار والأبرار، و أنا نور الأنوار فانتبهوا من رقدة الغفلة و بادروا بالعمل قبل حلول الأجل.( مسند الإمام الرّضا (علیه‌السلام): ج2، کتاب الدعاء، ص24، ح28)
    آری، حضرت علی (علیه‌السلام) جان نفیس خویش را صراط و سبیل خدا می‌نامد؛ یعنی صراط علمی همان دین خداست و صراط عینی حقیقی همان امام معصوم (علیه‌السلام) است، همچنین است عناوین دیگر مانند ترازوی عدل و قسط که در سایر روایات آمده است.

همراهی قرآن و عترت

    قرآن، کلام مصون الاهی است و شیطان از هرگونه دست درازی، زیاد یا کم کردن، تحریف و برگرداندن آن ناتوان است؛ پس هر گاه سالک الی الله به وسیله‌ی کلمات قرآن سخن بگوید و روح و جسم و قلب و قالب خود را با آن همدم سازد و از هدایتش جدا نگردد، و هدایت قرآن را تابع هوای نفس خود نگرداند، بلکه خواسته‌هایش را با هدایت قرآن همگام کند، چنین انسانی مجسّمه‌ای از قرآن می‌شود که از وسوسه‌ی شیطان در امان است، به گونه‌ای که ابلیس از جهت گمراهی و پیروی هوای نفس و جدایی و نافرمانی از حق، در او طمعی نمی‌ورزد.
    چنانکه از این کلام حضرت رضا (علیه‌السلام) از پدران معصومشان (علیهم‌السلام) به دست می‌آید: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: ای علی، هیچ راهی را نپیمودی، جز آن‌که شیطان در غیر مسیر تو قدم گذاشت؛ ما سلکت طریقاً ولا فجّاً إلاّ سلک الشیطان غیر طریقک و فجّک. (مسند الإمام الرضا (علیه‌السلام)، ج1، کتاب الإمامة، ص133، ح142)

هدایت الهی

    حدیثی از حضرت رضا (علیه‌السلام) در باب امامت است ، می فرماید : خداوند پیامبران و ائمّه (علیهم‌السلام) را توفیق داد و آنچه را به دیگران نداده بود، از خزانه‌ی علم و حکمت خود به آنان عطا کرد. پس علم ایشان برتر از علم اهل زمانشان هست. چنان‌که در قرآن آمده است؛ آیا کسی که به حق ره می‌نماید، شایسته‌ی پیروی است یا آن که راه نمی‌یابد، جز آن که به وسیله‌ی دیگری هدایت شود؟ شما را چه شده است چگونه داوری می‌کنید؟ إنّ الأنبیاء و الأئمّة صلوات الله علیهم یوفّقهم الله و یؤتیهم من مخزون علمه و حکمه ما لا یؤتیه غیرهم، فیکون علمهم فوق علم أهل الزمان فی قوله تعالی: "أفمن یهدی إلی الحقّ أحقّ أن یتّبع أمّن لا یهدّی إلاّ أن یهدی فمالکم کیف تحکمون". (سوره‌ی یونس، آیه‌ی 35؛ مسند الإمام الرضا (علیه‌السلام)، ج1، کتاب الإمامة، ص100، ح45)
    آری، انسان کامل معصوم (علیه‌السلام) هدایت یافته‌ی ذاتی است و به هدایت دیگر موجودات امکانی نیاز ندارد. چون او مظهر تامّ و آینه‌ی تمام نمای خداوند و خودش صراط مستقیم است؛ "إنّ ربّی علی صراط مستقیم". (سوره‌ی هود، آیه‌ی 56) .پس، بدون نیاز به هدایت دیگران، هدایت برگرفته از فعل خارجی معصوم (علیه‌السلام) است و او حقیقتاً شایسته است که هادی دیگران باشد.
    بنابراین، غیر معصوم به هدایت معصوم نیازمند است، چنانکه همه‌ی کتاب‌هایی که انسان‌ها برای هدایت مردم به سوی حق و حقیقت نگاشته‌اند، به کتاب خداوند سبحان نیاز دارد. چون قرآن مظهر خداوندِ هدایت یافته‌ی بالذات و هدایت‌گر دیگران است. پس قرآن عینی مانند قرآن علمی، در این دو اسم مظهر خداوند متعالی است.

آثار مشترک قرآن علمی و عینی

    برهان اشتراک قرآن علمی و قرآن عینی در آثار ـ چنان‌که گذشت ـ این است که انسان کامل در حقیقت، وجود بیرونی قرآن است. پس قرآن عینی همه‌ی آثار قرآن علمی را  دارد.

1.  مظهر خدای بی‌همتا

    یکی از آثار مشترک قرآن علمی و عینی آن است که قرآن علمی مظهری علمی برای خداوند بی‌همتاست؛ "لیس کمثله شیء". (سوره‌ی شوری، آیه‌ی 11) بنابراین، چیزی همتای قرآن نیست و همانند سازی آن شدنی نیست؛ حتّی اگر همه‌ی آدمیان و جنّیان جمع گردیده، همدیگر را در این کار یاری کنند، باز هم از چنین عملی ناتوانند.
    افزون بر آن، عقل‌های انسان‌ها را به کنه قرآن راهی نیست. این مطلب را نیز بارها قرآن حکیم در شأن خود بیان کرده است. همچنین است قرآن عینی و انسان کامل معصوم که مظهر عینی خداوند بی‌مانند است و در مُلک خود شریکی و در خلق خود شبیهی ندارد. بدین جهت کسی در این امر مهم با معصوم شریک نیست و در حوزه‌ی موجودات امکانی هیچ یک از آدمیان، همتای او نیست.
    حضرت رضا (علیه‌السلام) در این زمینه می‌فرماید: امام یگانه‌ی روزگار خویش است، کسی با او نزدیک و هیچ دانشمندی همسان او نیست، بدیل و مانندی ندارد، کانون همه‌ی فضائل است، بدون آن‌که وی در صدد کسب آن‌ها باشد، بلکه این مهم تفضّلی از سوی خداوند (فضیلت بخش) و وهّاب است.
    اگر کسی همتای امام نیست، پس چه کسی به شناخت امام می‌رسد یا اختیار گزینش او را دارد؟ هرگز چنین چیزی شدنی نیست، در حالی که از بیان وصفی از اوصاف امام یا فضیلتی از فضائل او عقل‌ها به بیراهه می‌روند، حلم‌ها گم گشته، مغزها حیران و چشم‌ها خسته و وا مانده می‌شوند و بزرگان اظهار کوچکی می‌کنند و حکیمان سرگردان می‌شوند و حس کوتاهی به بردباران دست می‌دهد و خطیبان در بند می‌آیند و هوشمندان، نادان و شاعران به لکنت زبان گرفتار می‌شوند و ادیبان عاجز و بلیغان ناتوان می‌گردند، در حالی که به عجز و ناتوانی خوداعتراف می‌کنند.
    چگونه تمام حقیقت امام وصف یا کنه او ستوده شود یا چیزی از امر او فهمیده شود یا کسی در جایگاه او قرار گیرد و چون او جامعه را از هدایت سرشار سازد؟ هرگز، امام مانند ستاره، دور از دسترس افراد و وصف ستایش‌گران است. پس چگونه انتخاب او در دست مردم می‌تواند باشد؟ عقل‌ها چگونه به حقیقت او راه دارند؟ کجا مانند این حقیقت یافت می‌شود؟ الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد، و لا یعادله عالم، و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب، بل اختصاص من المفضّل الوهّاب.
    فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسئت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التقصیر؛
    و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره، أو یوجد من یقوم مقامه و یغنی غناه، لا کیف و أنّی؟ و هو بحیث النّجم من أیدی المتناولین و وصف الواصفین، فأین الاختیار من هذا؟ و أین العقول عن هذا؟ و أین یوجد مثل هذا؟ (مسند الإمام الرضا (علیه‌السلام)، ج1، کتاب الإمامة، ص98، ح35)
    برپایه‌ی این بیان جامع و کامل حضرت، همه‌ی انسان‌ها از شناخت کنه انسان کامل معصوم (علیه‌السلام) عاجزند و در نتیجه از گزینش و انتصاب و انتخاب و توکیل او ـ به گونه‌ای که امامت از طریق وکالت باشد، نه ولایت ـ ناتوانند، بلکه امام معصوم (علیه‌السلام) چونان ستاره‌ای بلند مرتبه است که دست‌ها را به آن راهی نیست، چه رسد به این‌که او را برگزینند و مانند چراغی فروزان پیش‌روی مردم قرار دهند؛ بلکه این خداوند سبحان است که شخصاً امام معصوم را چون مشعلی نورانی پیش‌روی مردم می‌نهد.
    گفتنی است: این مشخصات و اوصاف میان دو قرآن ، علمی و عینی ، به عبارت دیگر، میان ثَقَلین، مشترک است.

2. جهالت و انکار قرآن

    یکی دیگر از آثار مشترک قرآن علمی و عینی این است که منشأ انکار قرآن علمی و رویگردانی از آن و مقابله‌ی با آن، جاهلیت محض و از ساحت عقل و عدل دور بودن است؛ "أفحکم الجاهلیة یبغون و من أحسن من الله حکماً لقوم یوقنون" ( سوره‌ی مائده، آیه‌ی 50). و "إذ جعل الّذین کفروا فی قلوبهم الحمیّة حمیّة الجاهلیّة فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و ألزمهم کلمة التّقوی و کانوا أحقّ بها و أهلها و کان الله بکلّ شیءٍ علیماً". ( سوره‌ی فتح، آیه‌ی 26). زیرا عقل آن نیرویی است که به او، خداوند رحمان عبادت شود و بهشت به چنگ آید. پس آن‌چه وسیله‌ی پرستش خداوند نشود، هرگز عقل نیست، بلکه سفاهت و نادانی است؛ "و من یرغب عن ملّة إبراهیم إلاّ من سفه نفسه". ( سوره‌ی بقره، آیه‌ی30).
    بنابراین، زندگی منکر قرآن علمی و عینی و روی گردان از آن دو، جاهلیت محض است. محمد بن اسماعیل از حضرت رضا (علیه‌السلام) چنین نقل می‌کند: کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است؛ من مات و لیس له إمام، مات میتةً جاهلیة. به ایشان گفتم: آیا هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است؟
    حضرت فرمودند: آری، واقفی‌ها (یعنی کسانی که اعتقاد به امامان دوازده‌گانه ندارند) کافرند و ناصبی‌ها (کسانی که به امامان معصوم (علیه‌السلام) ناسزا می‌گویند) مشرک؛ نعم و الواقف کافر والنّاصب مشرک. ( مسند الإمام الرضا (علیه‌السلام) ج1، کتاب الإمامة، ص90، ح14. )

3. عدم انفکاک قرآن عینی از قرآن علمی

    قرآن عینی در هیچ صفتی از صفات کمال از قرآن علمی جدا نمی‌شود. زیرا خواسته و دعوت قرآن عینی و علمی یکی است. از این جهت ضمیر فعل دعا در آیه‌ی: "... لله و للرّسول إذا دعاکم" ( سوره‌ی انفال، آیه‌ی 24) به صورت مفرد آمده است، نه تثنیه. [با آن‌که فعل برای الله و رسول باید مثنّی باشد]. زیرا رسول که از بارزترین مصادیق قرآن عینی است، مردم را به همان چیزی دعوت می‌کند که خداوند به آن فرا می‌خواند.
از آنجا که قرآن علمی و عینی نمایاننده‌ی حیات طیبه‌ی عقلانی است، پس هر کس یکی از این دو را از دست دهد، در حقیقت آن حیات را از دست داده است و چون مردگان جاهلیت می‌گردد؛ به گونه‌ای که به سبب اعمال زمان جاهلیت و اسلام کیفر می‌بیند و چیزی از گناهان گذشته و آینده‌اش بخشوده نمی‌شود.
این مطلب از کلام حضرت رضا (علیه‌السلام) از پدرانشان (علیهم‌السلام) از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) استفاده می‌شود؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که بمیرد و امامی از فرزندان من نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است و به رفتارهای عصر جاهلیت و اسلام کیفر داده می‌شود؛ قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): من مات و لیس له إمام من ولدى، مات میتة الجاهلیّة، یؤخذ بما عمل فی الجاهلیّة و الإسلام. (مسند الإمام الرضا (علیه‌السلام)، ج1، کتاب الإمامة، ص90، ح15) .زیرا چنین کسی نیندیشیده، توبه نکرده، اسلام نیاورده است تا اعمال پیشین او را بپوشاند و خداوند نیز از گناهان گذشته‌ی او در گذرد؛ بلکه هنگامی که از قبرها بیرون آیند، این جاهلان از گناهان آینده و گذشته‌ی خود آگاه می‌شوند و یکی از بزرگ‌ترین گناهانشان انکار امام (علیه‌السلام) است .

4.  مظهریت تامه‌ی اسم "مهیمن"

    یکی از آثار مشترک قرآن علمی و عینی آن است که هر دو مظهر تام اسم "مهیمن" خداوند هستند. زیرا "مهیمن" یکی از اوصاف کمالی قرآن کریم است؛ "الملک القدّوس السّلام المؤمن المهیمن" ( سوره‌ی حشر، آیه‌ی 23). و "و أنزلنا إلیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه". (سوره‌ی مائده، آیه‌ی 48.)
    هیمنه‌ی وجودی آن است که "مهیمن" همه‌ی کمالاتی را که در حوزه‌ی هیمنه و سیطره و نفوذ او است، دارا باشد. چنان‌که خداوند سبحان ذاتاً نسبت به همه‌ی موجودات چنین است؛ به گونه‌ای که همه‌ی آن‌ها تحت سیطره و نفوذ اویند و قرآن کریم نیز بر همه‌ی کتاب‌های آسمانی هیمنه و سیطره دارد.

5.  محکم و متشابه در قرآن علمی و عینی

    از آنجا که امام (علیه‌السلام) قرآن مجسّم (ممثّل) است. در کلمات ایشان محکم و متشابه یافت می‌شود. حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌فرماید: کسی که متشابه قرآن را به محکم آن بازگرداند، به راه مستقیم هدایت گشته است؛ من ردّ متشابه القرآن إلی محکمه، هدی إلی صراط مستقیم.
    سپس می‌افزاید: در خبرهای ما نیز متشابهات و محکماتی هست، مانند متشابهات و محکمات قرآن؛ پس شما متشابهات آن را به محکمات آن اخبار برگردانید و بدون توجّه به محکمات، از متشابهات پیروی نکنید. زیرا در این‌صورت گمراه خواهید شد؛ إنّ فى أخبارنا متشابهاً کمتشابه القرآن و محکماً کمحکم القرآن، فردّوا متشابهها إلی محکمها و لا تتّبعوا متشابهها دون محکمها فتضلّوا. (مسند الإمام الرّضا (علیه‌السلام)، ج1، کتاب التفسیر، ص307، ح5.)
    همچنین محکمات همان "امّ الکتاب" هستند و متشابهات از آنان تغذیه می‌شوند و رشد می‌کنند و از حدّ تشابه بیرون می‌روند و سرانجام در حوزه‌ی محکمات در می‌آیند. با توجّه به این دو حیثیت، بر کسی که در قرآن و حدیث می‌اندیشد، واجب است که محکمات و متشابهات قرآن و حدیث را بشناسد تا در پرتو محکمات به چگونگی رفع تشابه آشنا گردد.


6. قرآن علمی و عینی نور الهی

    یکی از آثار مشترک قرآن علمی و عینی آن است که هر یک از آن‌ها نوری است که از سوی خداوند به عالم طبیعت نازل گردیده است؛ هیچ تاریکی در پدید آمدن آن نور و نیز در دوام آن راه ندارد و در هیچ مرتبه‌ای از مراتب نزولش تاریک نشده است. از این‌رو جهل و ابهام و گمراهی و غفلت و نسیان و... که با نورانیّت قرآن علمی و عینی ناسازگار است، در هیچ درجه‌ای از درجات این دو، راه ندارد.
    قرآن علمی نور الاهی است؛ "یا أیّها النّاس قد جاءکم برهان من ربّکم و أنزلنا إلیکم نوراً مبیناً". ( سوره‌ی نساء، آیه‌ی 74.)  پس آن‌چه از جانب خداوند نازل گردیده است، برهان و دلیل روشنی است که ابهام و پوشیدگی ندارد، نوری است که به هیچ وجه تاریکی در آن راه ندارد و در هیچ مرتبه‌ای از مراتب نزولش مجالی برای خفا و ظلمت نیست.
    "فی صحف مکرّمة * مرفوعة مطهّرة * بأیدی سفرة * کرام بررة". (سوره‌ی عبس، آیه‌ی 13 ـ 16) پس قرآن علمی در کلیه‌ی مراتب نزولش از هرگونه کاستی برتر و کریم‌تر، و از هر رجس و پلیدی پاک، و از هر رجز و آلودگی پیراسته است....
    قرآن عینی و انسان کامل معصوم (علیه‌السلام) نیز چنین است به استناد فرموده‌ی حضرت رضا (علیه‌السلام) در مجلس فقها و متکلمان فرقه‌های مختلف، در پاسخ به پرسش بعضی که پرسیدند: چگونه سخن مدعی امامت را می‌توان صحیح دانست (از کجا بفهمیم که مدعی امامت صادق است)؟ حضرت فرمودند: از طریق نصّ و نشانه؛ بالنّصّ و الدّلیل.
    آنان پرسیدند: پس نشانه‌ی امام چیست؟ حضرت فرمود: در علم و استجابت دعا؛ فى العلم و استجابة الدّعوة. آنان پرسیدند: شما چگونه از وقایع خبر می‌دهید؟ حضرت فرمود: به واسطه‌ی عهدی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما سپرده شده است؛ ذلک بعهد معهود إلینا من رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).
    آنان پرسیدند: چگونه از آن‌چه در سینه‌های مردم است، خبر می‌دهید؟ حضرت فرمودند: آیا این سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشنیده‌اید: از فراست مؤمن بپرهیزید چون بینایی او در پرتو نور خداوندی است؛ أما بلغک قول الرّسول (صلی الله علیه و آله و سلم): اتّقوا فراسة المؤمن فإنّه ینظر بنور الله؟ گفتند: آری شنیده‌ایم.
    حضرت فرمودند: هیچ مؤمنی نیست مگر این‌که به اندازه‌ی ایمان و بصیرت و علمش، به سبب نور خداوند، دارای فراست و هشیاری است و خداوند آن‌چه را همه‌ی مؤمنان دارند، در امامان جمع کرده است. خدای بزرگ در کتاب محکم خویش می‌فرماید: "إنّ فی ذلک لایات للمتوسّمین". (سوره‌ی حجر، آیه‌ی 75.)
نخستین انسان دارای فراست، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و پس از ایشان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) سپس حسن و حسین و امامانی از فرزندان حسین (علیه‌السلام) تا روز قیامت؛ و ما من مؤمن إلاّ و له فراسة بنور الله علی قدر إیمانه و مبلغ استبصاره و علمه، و قد جمع الله للأئمّة منّا، ما فرّقه فی جمیع المؤمنین و قال عزّ و جلّ فى محکم کتابه: "إنّ فی ذلک..." فأوّل المتوسّمین رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، ثمّ أمیرالمؤمنین علیه‌السلام من بعده، ثمّ الحسن و الحسین و الأئمّة من ولد الحسین علیه‌السلام إلی یوم القیامة .
    در این هنگام مأمون به ایشان نگاه کرد و گفت: ای ابا الحسن! از آن‌چه خداوند برای شما اهل بیت قرار داده است، بیش‌تر برای ما سخن بگو. حضرت رضا (علیه‌السلام) فرمود: خداوند والا با روح مقدّس و پاکش که از نوع فرشتگان نبوده، تاکنون با کسی جز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز همراه نبوده است، به ما توانایی و نیرو می‌بخشد، آن روح همراه ماست و صواب و صلاح را به ما نشان می‌دهد و میان ما و خداوند والا چون ستونی از نور است؛ إنّ الله عزّ و جلّ قد أیّدنا بروح منه مقدّسة مطهّرة لیست بملک لم تکن مع أحد ممّن مضی إلاّ مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و هی مع الأئمّة منّا تسدّدهم و توفّقهم و هو عمود من نور بیننا و بین الله عزّ و جلّ. (مسند الإمام الرّضا (علیه‌السلام)، ج2، کتاب الاحتجاجات، ص132، ح15.)
    امامت در پرتو ستونی استوار از نور فروزنده‌ای قرار دارد که از سوی خداوند سبحان به عالم طبیعتی فرود می‌آید که امام (علیه‌السلام) با وجود عنصری (طبیعی) خود در آن زندگی می‌کند. بنابراین، آن‌چه از سوی خداوند ظهور یافته، از او صادر می‌شود و در قوس نزولی به عالم طبیعت فرود می‌آید، امام (علیه‌السلام) از آن آگاه است و نیز هر اعتقاد صائب و کلمه‌ی طیب و عمل صالح که سوی خداوند فرا می‌رود، مشهود امام (علیه‌السلام) است.

عدم تفاوت میان قرآن علمی و قرآن عینی

    اکنون که روشن گردید امام (علیه‌السلام) همان قرآن عینی است و از قرآن علمی جدا نیست، چنان که قرآن علمی نیز از ایشان جدا نیست، چون هر یک از آن دو انسان‌ها را به سوی دیگری دعوت می‌کند؛ جداسازی آن دو و تمسّک به یکی بدون اعتصام به دیگری جایز نیست. زیرا اتّخاذ یکی بدون دیگری مانند رها کردن هر دوی آن‌هاست و بسنده کردن به یکی از آن‌ها همراه با افراط و تفریط نیز روا نیست.
پس نباید درباره‌ی قرآن علمی غلوّ کرده، در خصوص قرآن عینی با تفریط و قصور گفته شود: کتاب خدا برای ما بس است؛ چنان‌که غلوّ در قرآن عینی با تفریط درباره‌ی قرآن علمی نیز پذیرفتنی نیست و نباید گفته شود: هر چه از عترت پاک رسیده است، برای ما بس است. زیرا هر دو طرفِ افراط و تفریط علامت جاهلیت کور است و چنان که گذشت انکار قرآن علمی، و اعراض از امام معصوم (علیه‌السلام) نیز نشان جاهلیّت است.
    پس، حیات عقلانی همان پیروی کردن از این روایتی است که شیعه و سنّی از عقل نخست و خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده‌اند: من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم؛ یکی از دیگری بزرگ‌تر است، کتاب خدا ریسمان متّصل از آسمان به زمین و دیگری عترت و اهل بیتم. پس مراقب باشید که درباره‌ی این دو چگونه جانشینی مرا به‌ جامی‌آورید؛ إنّی تارک فیکم الثَّقَلین، أحدهما أکبر من الآخر، کتاب الله حبل ممدودٌ من السّماء إلی الأرض، و عترتی أهل بیتی، فانظروا کیف تخلفونی فیهما. ( مسند الإمام الرضا (علیه‌السلام)، ج1، کتاب الإمامة، ص106، ح49.) ( جوادی آملی ، قرآن حکیم از منظر امام رضا (ع) ، صص20-68 ، با تلخیص )
    بر مطالب گذشته می توان این تفسیر امام رضا (ع) را نیز افزود که ایشان  در ذیل ایة " شهدالله أنّه لا اله الاّ هو والملائکة و أولوا العلم قائماً بالقسط " ( آل عمران / 18) فرمود: «هو الامام». یعنی مقصود و مصداق اعلی و اکمل (اولوالعلم) امام معصوم علیه السلام است؛ زیرا دانش آنان برگرفته از دانش خدا و رسول اوست و آنان به سر چشمة علم و معرفت، دسترسی دارند و دیگران از فیض وجودشان به معرفت صحیح و کامل دست می‌یابند. ( تفسیر عیاشی، ج 1، ص 238)
    ونیز امام رضا علیه السلام فرمود: «زمانی که به شما سختی‌ای برسد، به واسطة ما از خداوند کمک بخواهید و این همان فرمودة اوست: "و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها" ( اعراف/ 180 ) حضرت در ادامه فرمودند به خدا سوگند! ماییم اسمای حسنای الهی که هیچ کس جز به شناخت ما پذیرفته نمی‌شود. ( تفسیر عیاشی، ج 1، ص 166)
     وشّاء می‌گوید: از حضرت رضا علیه السلام دربارة " و علامات و بالنجم هم یهتدون " (نحل / 16) پرسیدم. فرمود: آن نشانه‌ها ماییم و نجم، رسول الله است .( تفسیر عیاشی، ج 2، ص 42) ؛ این احادیث نیز رابطه ی ناگسستنی امام و قرآن را تایید می کند .
    امام علی بن موسی (ع) در پی تمامیت کلام وحی و پاسخ گویی آن به همه ی نیازها و ضرورت های زندگی مادی و معنوی بشر ، به این آیه از قرآن استناد جسته است : " ما فرطنا فی الکتاب من شیء " ( انعام / 38 ) یعنی ما به هیچ وجه در کتاب کوتاهی نکرده و هیچ چیز را فرو نگذارده ایم . سپس به آیه ی تبلیغ استناد جسته است  که در ماه های آخر عمر پیامبر پس از "حجه الوداع " نازل شده است : " الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا " ( مائده /3 )یعنی امروز دینتان را برایتان کامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین ، برایتان پسندیدم .
سپس فرموده است : مسئله ی امامت از تمامیت دین است . رسول خدا چشم از این جهان نبست مگر این که پایه ها و معیارها ی مهم دین را برای مردم بیان نمود، راه ها را برایشان تعیین کرد و تمامی مسائلی را که مردم به آن نیاز دارند ، برای آنان بیان نمود . اگر کسی گمان کند که خداوند ، دینش را کامل نساخته است ، در حقیقت ، کتاب خدا رد کرده و کافر شده است . ( عیون اخبار الرضا 1/ 217 ؛ مسند الامام الرضا 1/ 96 )

انتخاب قرآن عینی

    حضرت رضا (ع) در باره ی چگونگی انتخاب امام از جانب خدا نیز فرموده است : کسی که گناه کاری را دوست داشته باشد ، خود گناه کار است و آن کسی که انسان مطیع و فرمانبردار را دوست بدارد ، در حقیقت ، خود ، نیز انسانی مطیع به شمار می آید ، انسانی که ظالمی را یاری رساند ، خود ، ظالم است و
فردی که عدالت پیشه ای را خوار کند ، نیز ظالم است . میان خداوند با هیچ کس خویشاوندی نیست و هیچ فردی به ولایت خداوند و دوستی او راه نمی یابد ، مگر در پرتو اطاعت و بندگی . رسول خدا به فرزندان عبد المطلب فرمود: با اعمال نیک خود نزد من آئید و افتخار ورزید ، نه با نسب ها و ارتباط خویشاوندی . ( عیون اخبار الرضا 2/235 ؛ مسندالامام الرضا 1/ 232) ( محمد جواد معینی ، احمد ترابی ، امام علی بن موسی الرضا منادی توحید و امامت ، ص 167-171 ، باتلخیص ) .
    امام رضا (ع) در جای دیگر ، در این باره می فرمایند : " الامام امین ا... فی ارضه و حجته علی عباده و خلیفته فی بلاده الداعی الی ا... ، و الذاب عن الحرم ا... الامام مطهر من الذنوب ، المبرء من العیوب ، مخصوص بالعلم ، موسوم بالحلم ، نظام الدین و عزالمسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین ، الامام واحد دهره لا یدانیه احد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لانظیر، مخصوص بالفضل کله من غیر طلب منه له و لا اکتساب بل اختصاص من المفضل الوهاب ،  فمن ذا الذی یبلغ معرفه الامام و یمکنه اختیاره ؟ " ( امالی شیخ صدوق ، ص399-402؛ عیون اخبار الرضا ص 120 -123 ) امام امین خدا در روی زمین خدا و حجت او است بر بندگانش و جانشین او در شهر هایش ، دعوت کننده ی مردم است به سوی خدا و دفاع کننده از حرم خدا وند ، امام پاکیزه از گناهان و مبراء از همه ی عیوب ، اختصاص یافته ی به دانش ، مشخص شده به صفت حلم ، باعث نظم دین و عزت مسلمین و موجب خشم منافقین و هلاکت کافرین ، امام یگانه ی روزگار ش که احدی به او نمی رسد و هیچ دانشمند همپایه ی او نیست و بدل و نظیر و مانند برای او نیست ، اختصاص یافته ی به تمام فضائل نه به جهت کسب و طلب از او  بلکه به جهت اختصاص از طرف خداوند فضل دهنده و بخشنده ، پس چه کسی می تواند به شناخت امام برسد ؟ و برای چه کسی اختیار و انتخاب امام ممکن و میسر است ؟  ( حسن مصطفوی ، مجموعه آثار نخستین کنگره جهانی حضرت رضا (ع) ، ص 273 )
   پس انتخاب امام از جانب کسی می تواند صورت گیرد که همه ی آن صفات را در مرتبه ی اعلا داراست و توسط علم بی منتهی می داند که چه کسانی دارای آن ویژگی ها هستند .

امام رضا (ع) و قرآن

رفع شبهات مردم از آیت قرآن
1- حضرت رضا (ع) از امام صادق (ع) نقل می کنند که آن حضرت دربارة اهدنا الصراط المستقیم (قرآن، حمد/6) فرموند: ارشدنا الی الطریق المستقیم یعنی ما را به راه راست رهنمون باش تا پایبند و ملازم طریقی باشیم که به حجت تو منتهی می‌شود و به دین تو می‌رسد و ما را از پیروی هوا و اخذ به رأی خود که منجر به هلاکت و تباهی می‌شود باز می‌دارد.عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 305.
2- امام هشتم (ع) از پدرانشان از امام علی (ع) درباره أکالون للسحّت (قرآن/ مائده/42) آنان خورندگان مال حرامند، روایت می‌کند: مقصود از حرام‌خوار و رشوه‌خوار کسی است که برای برادر مؤمنش کاری انجام می‌دهد و سپس هویه او را می‌پذیرید. (مسند الام الرضا، ج 1، ص 329)
3- امام علی بن موسی الرضا (ع) درباره فاصفح الصّفح الجمیل (قرآن/ حجر/85) اکنون از این منکران نیکو درگذر. فرمودند: صفح الجمیل گذشتی است که در او مؤاخذه و  عتاب نباشد. (معانی الاخبار، ص 373)
4- درباره قدوا زینتکم عند کلّ مسجد (قرآن/ اعراف/31) از امام رضا (ع) روایت شده که فرمودند: زینت یعنی لباس بنابراین معنای آیه این می‌شود که هنگام نماز و حضور در مساجد لباس‌های نیکو و زینتی خود را بپوشید. (مسندالامام الرضا، ج 1، ص 334)
5- ابراهیم (ع) از خداوند درخواست کرد که چگونه زنده کردن مردگان را به وی نشان دهد، خداوند می‌فرماید: ولم تؤمن مگر ایمان نیاوردی؟ ابراهیم پاسخ می‌دهد: بلی ولکن الیطمئن قلبی (قرآن/ بقره/260) چرا ولی می‌خواهم تادلم آرامش بیابد و از امام هشتم (ع) پرسید: آیا در قلب ابراهیم شکی وجود داشت؟ امام (ع) می‌فرماید: خیر، وی یقین داشت اما از خداوند خواست تا یقینش افزوده شود. (مسندالام الرضا، ج1 ، ص 315)
6- از حضرت رضا (ع) درباره ومایومن اکثرهم و هم مشرکون (قرآن/یوسف/106) پرسیده شد. فرمودند: مقصود شرکی است که به حدّ کفر نمی‌رسد. (مسندالام الرضا (ع)، ج 1، 347)
تعیین مصداق و تطبیق آیه
1- در ذیل آیه شهدالله الذی لا اله الا هو و الملائکه و اولوالعلم قائماً بالقسوا (قرآن/آل عمران/18) امام هشتم (ع) فرمودند: هوالامام (تفسیر عیاشی، ج1، 166)
2- سلیمان جعفری می‌گوید: از ابوالحسن الرضا (ع) شنیدم که دربارة وقولوا احطة تعزلکم خطایاکم (قرآن/بقره/58) سجده کنان از در درآید و بگویید: خداوندا گناهان ما را بریز، تا خطاهای شما را ببخشایم. از امام باقر (ع) بازگو فرمود: نحن باب حفظتکم (تفسیر عیاشی، ج 2، ص 42)
3- امام رضا (ع) فرمودند: زمانی که به شما سختی ای برسد به واسطه ما از خداوند کمک بخواهید و این همان فرموده ایشان ست و بعدالاسماء الحسنی فادعوه بما (قرآن/اعراف/180) خدا را نام‌هایی‌ست نیکو، بخوانید خدا را به آن نام‌ها. حضرت در ادامه فرمود: به خدا سوگند، ماییم امسمای خسای الهی که هیچ کس جز به شناخت ما پذیرفته نمی‌شود. (تفسیر عیاشی، ج 2، ص 42). علامه طباطبائی پس از بحث مفصلی درباره اسماءالحسنی و شمارش آنها بر اساس روایات در ذیل این دو حدیث می‌نگارد: در اینجا اسم به معنای مطلق نشانه و آنچه بر چیزی دلالت می‌کند اخذ شده است خواه شرط باشد یا غیرلفظ، بنابراین پیامبران و اوصیای آنان (ع) نشانه‌هایی هستند که بر پروردگار دلالت می‌کنند و واسطه میان او و خلق‌اند. از سوی دیگر آنان در بندگی به درجه‌ای رسیده‌اند که چیزی جز خداوند سبحان برایشان مطرح نیست پس آشکارکننده اسماء و صفات اویند. (تفسیر المیزان، ج 8، ص 373)
4- درباره یا ایّها الذین امنوا اتقّوالله و کونوا مع الصّادقین (قرآن/توبه/119) از امام (ع) پرسیده شد، فرمودند: مقصود از صادقان، امامان اند. (اصول کافی، ج 1، ص 208)
5- آیه قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب مقصود از من عنده علم الکتاب علی (ع) است.

استناد به قرآن
و شاءروایت می‌کند: از آن حضرت پرسیدم: فدایت شوم درباره «فاسألوا اهل الذکر إن کنتم لاتعلمون (مسند الامام الرضا (ع)، ج 1، ص 348) (اگر نمی‌دانید از اهل ذکر سئوال کنید) چه می‌فرمائید، امام رضا فرمودند: ما اهل ذکر هستیم. از ما سئوال کنید.

تفسیر قرآن به قرآن
این نوع تفسیر بهترین شیوه تفسیر است. بهترین شیوه تفسیر، کمک گرفتن از خود قرآن است. عالمان گفته‌اند: هر کس می‌خواهد تفسیر قرآن بیاموزد، نخست باید از قرآن بجوید چه آنچه از آن مجمل آمده در مکانی دیگر گشوده شده است و آنچه از آن فشرده آمده در جایدیگر بسط داده شده است. (الاتقان فی علوم القرآن ج 2، ص 434)علامه طباطبائی در مقدمه المیزان پس از نقد روش‌های گوناگون تفسیر و انتخاب روش تفسیر قرآن به قرآن آن را شیوه آموزگاران قرآن ائمه هدی (ع) در آموزش و تفسیر قرآن می‌داند. (تفسیر المیزان، ج 1، ص 15) نمونه‌های تفسیر قرآن به قرآن در سخنان امام رضا (ع) فراوان است. شخصی از امام رضا (ع) درباره فرموده خداوند نسبوا الله فنسیهم (قرآن/توبه/67) (چون خداوند را فراموش کردند خدا نیز آنها را فراموش کرد.) پرسید، امام (ع) فرمود: خداوند تبارک و تعالی نه فراموش می‌کند نه عقلتی بر او عارض می‌شود و تنها مخلوقی که آفریده شده است دچار سهو و نسیان می‌شود مگر نشنیده‌ای که خداوند عز وجل می‌فرماید و ماکان ربّک نسیأ (قرآن/مریم/64) (و شما مؤمنان مانند آنان نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم نفوس آنان را از یادشان برد آنان بدکاران عالمند) و نیز فرموده است: فالیوم نفساهم کما نسوا القاء یومهم هذا (قرآن/اعراف/51). (امروز ما هم آنان را در نظر نمی‌آوریم. چنان که آنان چنین روزی را به خاطر نیاوردند) یعنی آنها را رها می‌کنیم هم چنان که آنان آمادگی چنین روزی را کسب نکردند. (التوحید، ص 59) امام از ذیل آید: فأذّن مؤذّن بینهم أن لغة الله علی الظالمین (قرآن/اعراف/44) (پس آواز دهنده‌ای میان آنان آواز می‌دهد که لعنت خدا بر ستمکاران باد) فرمود: آن مؤذن امیرالمؤمنین (ع) است و در قیامت به گونه‌ای اعلام می‌نماید که تمام خلایق می‌شوند و دلیل این مسأله گفته دیگر خداوند در سوره برائت است که می‌فرماید: و أذان من الله و رسوله (قرآن/توبه/3) (و در بزرگترین روز حج خدا و رسولش به مردم اعلام می‌دارند). امیرالمؤمنین (ع) فرمود: من آن اذان میان مردم بودم. (مسندالامام الرضا (ع)، ج 1، ص 334)

تبیین احکام در پرتو قرآن
ابوالقاسم فارسی گوید: به امام رضا (ع)، عرض کردم: خداوند در کتابش می‌فرماید: فإمساک بمعروف أو تسریح بإحسان (قرآن/بقره/229) (طلاق دو بار است و پس از آن باید زن را به خوبی نگاه داشت یا به شایستگی آزاد کرد) مقصود از آن چیست؟ امام (ع) فرمود: امساک بمعروف نگه داشتن به خوبی یعنی آزار ندادن همسر و پرداخت نفقه او و اما تسریح بإحسان به شایستگی رها کردن یعنی طلاق دادن طبق آنچه خدا مقرر فرموده است. (تفسیر عیاشی، ج 1، ص 117)

تفسیر امام رضا (ع) از چند آیه
روایت شده روزی مأمون از امام (ع) تفسیر بعضی آیات را پرسید از آن جمله:

1- وهوالذّی خلق السماوات و الارض فی ستة ایام و کان عرشه علی الماء لیبلوکم أئِکم اَحسن عملاً (هود/7)
(و اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب قرار گرفت تا شما را آزمایش کند که کدام یک از شما عملتان بهتر است.)
امام (ع) فرمود: خداوند تبارک و تعالی عرش، آب و فرشتگان را پیش از آفرینش آسمان‌ها و زمین آفرید و در این هنگام فرشتگان از وجود خود و عرش و آب بر هستی خداوند متعال استدلال می‌کردند، سپس عرش را بر آب قرار داد، تا قدرت خود را بر فرشتگان آشکار کند و بدانند که او بر همه چیز تواناست، پس از آن با قدرت خویش عرش را از جای خود انتقال داد و آن را بالا برد و زیر آسمان‌های هفتگانه قرار داد. سپس آسمان‌ها و زمین را در شش روز بیافرید و او در این هنگام بر عرش خود استیلاء داشت و می‌توانست آنها را در یک چشم به هم زدن بیافریند لیکن آنها را در شش روز آفرید که به فرشتگان آفرینش تدریجی برخی از آفریدگان را بنمایاند تا به حدوث آنچه یکی پس از دیگری حادث می‌شود بر خدا استدلال کنند و نیز خداوند عرش را به سبب اینکه بدان نیاز داشت نیافرید چرا او بسی نیاز از عرش و از همه آن چیزهایی هست که آفریده است او به قرار داشتن و استوار بر چیزی توصیف و تعریف نمی‌شود زیرا او جسم نیست و از اوصاف آفریدگان منزّه و مبرّاست. و اما معنای قبول خداوند متعال در: لیبلوکم ایکم احسنُ عملاً این است که آدمیان را بیافرید تا آنان را به وسیله طاعت و عبادت و تکالیف خود بیازماید و این آزمایش از باب امتحان و تجربه نیست زیرا او همیشه به همه چیز داناست. تأویلی که امام (ع) دربارة آفرینش آسمان و زمین در مدت شش روز بیان فرمود بهترین توجیهی است که از این مطلب شده است زیرا آفرینش و ایجاد تدریجی بیش از خلق و ابداع دفعی شعور و احساس انسان را متوجه عظمت آفریننده و پدیدآورنده جهان می‌سازد و به آن کشش و توسعه می‌دهد. (علی بن موسی الرضا، ج 1، ص 498)

2- ولو شاء ربّکَ لامَنَ من فی الارضِ کلمهم جمیعاً افانت تکره الناس حتی یکونوا و ما کان بنفس ان تؤمنَ الاّ باذنِ الله (یونس/99، 100)
(و اگر پرودگارت می‌خواست تمام آنها که در روی زمین هستند همگی ایمان می‌آوردند آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور کنی که ایمان بیاورند؟ و هیچ‌کس نمی‌تواند ایمان بیاورد (جز به فرمان خدا) امام رضا (ع) از طریق پدران بزرگوارش نقل فرموده که مسلمانان به پیامبر خدا (ص) عرض کردند: ای رسول خدا (ص) اگر آنانی که بر آنها قدرت و توانایی داری به پذیرش اسلام مجبور کنی شما را افزون می‌شود و بر دشمنان غلبه می‌یابیم. پیامبر خدا (ص) فرمود: من نمی‌خواهم خدا را دیدار کنم در حالی که چیزی پیش از خود پدید آورده باشم که در آن دستور نداده است و من از متکلفان و بدعت‌گذاران نیستم. پس از آن خداوند این آیه را نازل فرمود: ولوشاء ربکَ یعنی اگر پرودگار تو می‌خواست همگی مردم روی زمین ایمان می‌آوردند و این بدین طریق بود که آنان را در دنیا به قبول ایمان مجبور کنند چنانکه در آخرت با مشاهده و عذاب، ایمان می‌آوردند و اگر چنین کنم بندگانم استحقاق ثواب و پاداش را نخواهند داشت لیکن می‌خواهم آزاد و بی‌هیچ اجباری ایمان بیاورند تا استحقاق قرب و کرامت را پیدا کنند و شایستگی زندگی جاوید را در بهشت جاویدان بدست آورند و قول خداوند متعال در آیه شریفة: و ماکان لنفسٍ به این معنا نیست که خداوند متعال ایمان را بر نفس آدمی منع و حرام فرموده باشد بلکه مقصود این است که نفس جز به اذن و اجازه خدا ایمان نمی‌آورد و اذن خدا امر اوست به ایمان مادامی که نفس مکلف و فرمان‌بردار است. (علی بن موسی (ع)، امام رضا ص 498 و 499)

3- قول خداوند متعال در آیه الذی جعل لکم الارض فراشاً و سماء نباء (بقره/22)
(آنکس که برای شما زمین را همچون بستر و آسمان را همچون سقفی بر بالای سر شما قرار داد) امام (ع) فرمود: خداوند زمین را متناسب با طبیعت، خوی و بدنهای شما قرار داد و آن را نه چنان داغ و سوزان نمود تا شما را بسوزاند نه چندان سرد تا شما را منجمد گرداند، هوای آن را زیاد خوش بو نکرد تا از آن سردرد بگیرید و زیاد بدبو نساخت تا شما را اذیبت کند نه همچون آب نرم و روان تا در آن غرق شوید و نه آن چنان سخت که نتوانید در آن خانه بنا کنید و قبور مردگان را در آن بسازید بلکه خداوند متعال آن مقدار صلابت را در آن قرار داده است که برای شما مفید و نافع باشد و بتوانید خود ساختمان‌هایتان را در آن نگه دارید و در آن خاصیتی قرار داده است که برای خانه‌سازی و کندن قبور و بسیاری منافع دیگر شما مناسب باشد پس به این خاطر زمین را برای شما همچون بستر گردانیده است. سپس امام (ع) می‌فرماید: و سماء بناءً یعنی بر بالای سر شما آسمان را سقفی محفوظ بنا کرد و ماه و خورشید و آسمان را برای مصلحت و منفعت شما به گردش درآورد. (و انزل من السماء ماءً(بقره/22)) و از آسمان آبی فرو فرستاد یعنی باران را از بالا نازل ساخت تا بر قله کوهها و بلندی‌ها و تپه‌ها و درون گودال‌ها فرود آید سپس آن را به صورت بارانهای درشت قطره و پیوسته و یا بارانهای ریزدانه و نم‌نم در همه جا پخش و ریزان کرد تا زمین‌هایتان از آب سیراب و کامیاب شود و خداوند باران را به طور یکپارچه بر شما فرود نمی‌آورد تا زمین‌ها و درختان و میوه‌جات و محصولات شما نابود نشود پس از آن خداوند متعال فرموده است: فأخرج به من الثمرات رزقاً لکم (بقره/22) یعنی به سبب آنچه از زمین برای شما بیرون می‌آورد و روزی شما می‌گرداند، پس برای خدا شریک قرار ندهید بتان را که نمی‌فهمند و نمی‌شنوند و نمی‌بینند و توانایی بر کاری را ندارند شبیه و مانند او نشناسید و خود می‌دانید که در برابر نعمتهای بزرگی که خداوند تبارک و تعالی روزی بندگان خویش فرموده اینها توان چیزی را ندارند. امام (ع) نکات مهمی را که در این آیه بود و از لحاظ فهم نکات حکمت‌آمیز و سئوال برانگیز بود به گونه‌ای زیبا تفسیر کرد که در همه آنها عمق بی‌پایان اعجازی که قرآن داراست آشکار می‌شود.(عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 89 و 90)

4- خس بن محبوب گوید: از امام رضا (ع) درباره قول خداوند عزوجل پرسش نمودند: ولکلِّ جعلنا موالیَ ممّا ترک الوالدانِ و الأقربونَ و الذین عقدت ایمانکُم فأتوهم نصیبهم (نساء/33) (و ما برای هر کسی از ارث برها از قبیل پدر و مادر و خویشان حقی قرار دادیم و با هر که عهد و پیمان حقوقی بسته‌اید بهره آنان را بدهید.) حضرت (ع) فرمود: «مقصود ائمه (ع) باشند که خدای عزوجل پیمان شما را با ایشان بسته است. (اصول کافی، ج 1، ص 314)

5- ابراهیم بن محمد همدانی گفته است به امام رضا (ع) عرض کردم: به چه سبب خداوند فرعون را که به او ایمان آورده است و به یگانگی او اعتراف کرده بود غرق کرد؟ امام (ع) فرمود: به سبب اینکه فرعون زمانی که عذاب الهی را مشاهده کرد ایمان آورد و ایمان زمانی که عذاب خدا فرا می‌رسد پذیرفته نیست و این حکم خداست که در گذشته و حال جاری است چنان که در قرآن فرموده است: فلّما راؤا بأسنا قالوا آمنّا بالله و حدَهُ و کفرنا باکنا به مشرکین فلم یَکُ ینفَعهُم ایمانهم لما رأؤا بأسَنا (غافر/84-85) (آنگاه که عذاب ما را دیدند گفتند: ما به خداوند یکتا ایمان آوردیم و بر آنچه شریک خدا قرار گرفتیم کافر شدیم اما ایمان آنها بعد از عذاب ما به آنها سودی نبخشید) و همچنین فرموده است: یوم یاتی بعضُ آیاتِ ربکَ لاینفعُ نفساً ایمانها لم تکن آمنت مِن قبلُ اؤ کسبت فی ایماناً خیراً (انعام/158)
(روزی که برخی از نشانه‌های عذاب پروردگارت فرا رسد در آن روز هیچ کس را ایمان سود نبخشد) اگر پیش از این ایمان نیاورده و در ایمان خود کسب خیر و سعادت نکرده باشد، فرعون اینچنین بود هنگامی که خود را دستخوش غرق و نابودی دید گفت: آفتُ أنّه لا اله الّا الذّی آمنت به نبوا اسرائیل و أنا من المسلمین (یونس/90) (این که من ایمان آورده‌‌ام که هیچ خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آوردند وجود ندارد و من هم تسلیم فرمان او هستم) از این‌رو به او گفته شد: آلان و قد عصیتَ قبلُ و کنتُ عن المفسدین فالیوم تجیّک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة (یونس/91) (به او خطاب شد: حالا؟! دیر است تو پیش از این نافرمانی کردی و از تبهکاران بودی امروز پیکر بی‌جان تو را می‌رهانیم تا برای آیندگان موجب عبرتی باشد.) این حدیث برای کسی که بخواهد پند و عبرت گیرد موعظه است. زیرا ایمان به خدا و بازگشت به او در هنگامی که درهای نجات بر روی انسان سته شده و نومیدی بر دل او سایه افکنده است ایمان نیست بلکه ایمان اعتقاد به خدا و تسلیم در برابر اراده او در هر دو حالت امید و نومیدی است. (علی بن موسی (ع)، امام رضا، ص 501)

6- از امام (ع) در مورد این آیه سئوال شد: لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً (نساء/141) (هیچ گاه برای کافران نسبت به مؤمنان راه تسلط باز نخواهد بود). امام (ع) فرمود: یعنی کافر نمی‌تواند مؤمن را در دلیل ایمان مغلوب کند و او را دلیلی نباشد که به سبب آن ظفر یابد وبه تحقیق حق تعالی خبر داده است از کفاری که پیامبران را به ناحق کشتند و با اینکه آنها را کشتند خدا برای کافران به زیان پیامبران دلیل و حجتی قرار نداده است. (عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 453)

8- ابن هلال گوید: از حضرت رضا (ع) تفسیر قول خدا: الله نورالسماوات و الارض (نور/35) را پرسیدم امام (ع) فرمود: خدا هادی اهل آسمان‌ها و هادی اهل زمین است. (عیون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 296)

9- وشاء گوید: از حضرت رضا (ع) راجع به قول خداوند متعال که فرموده است: و علامات و بالنجم هم یهتدون (و علاماتی گذاشت و به وسیله ستاره هدایت شوند، پرسیدم. فرمود: ما علامات هستیم و ستاره، رسول خدا (ص) می‌باشد. (اصول کافی، ج 1، ص 156)

10- احمدبن عمر گوید: از حضرت رضا (ع) راجع به آیه: ثم اورثنا الکتاب الذّین اصطفینا مِن عبادنا فیهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله ذلک هو الفضل الکبیر (فاطر/32) (پس ما آنان را که از بندگان خود برگزییدم وارث علم قرآن گردانیدیم باز هم بعضی آنها به نفس خود ظلم کردند و بعضی راه عدل پیمودند و برخی به هر عمل خیر با جان و دل به دستور حق سبقت گیرند این رتبه است و در حقیقت همان فضل بزرگ الهی است) پرسیدم، فرمود: وارث علم قرآن اولاد فاطمه (س) هستند شتابنده به سوی نیکی‌ها امام است و معتدل امام‌شناس است و ستمگر به خویش کسی است که امام را نشناسد. (اصول کافی، ج 1، ص 312)

11- قول خداوند متعال: الذین کانت اعینهم فی عظاء من ذکری و کانوا لایستطیعون سمعاً (کهف/101) (کسانی که چشم‌هایشان از دیدن یاد من در پرده و پوشش بود و از یاد من غافل بودند و توانایی شنیدن هم نداشتند.) امام رضا (ع) فرمودند: پرده‌ای مقابل چشم از یاد و توجه قلبی ممانعت نمی‌کند و یاد و توجه با چشم دیده نمی‌شود ولیکن خداوند کسانی که ولایت علی (ع) را قبول ندارند به افراد نابینا تشبیه نموده است زیرا گفتار پیامبر به آنها سنگین و دشوار می‌آمد و نمی‌توانستند به آن سخنان گوش فرا دهند. (عیون اخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 89)

12- فضل بن شاذان گوید: از حضرت رضا (ع) چنین شنیدم که آن زمان که خداوند تبارک و تعالی به حضرت ابراهیم (ع) امر فرمود که به جای فرزندش اسماعیل گوسفندی را که خدا فرستاده بود ذبح نماید حضرت ابراهیم (ع) در دل آرزو کرد که ای کاش فرزندش اسماعیل (ع) را به دست خود ذبح می‌کرد و دستور ذبح گوسفند به جای ذبح فرزندش به او داده نشده بود. تا به این وسیله احساس پدری را که عزیزترین فرزندش را به دست خود ذبح می‌کند داشته باشد و در نتیجه شایسته رفیع‌ترین درجات ثواب در صبر و مصائب شود خداوند عزوجل نیز به او وحی فرمود که ای ابراهیم! محبوب‌ترین خلق من نزد تو کیست؟ ابراهیم گفت: خدایا! مخلوقی خلق نکرده‌ای که از حبیت محمد (ص) نزد من محبوب‌تر باشد. خداوند به او وحی فرمود که: ای ابراهیم آیا او را بیشتر دوست داری یا خودت را؟ به او گفت: نه، او را بیشتر دوست دارم، خداوند فرمود: آیا فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟ عرض کرد: فرزند او را، خداوند فرمود: آیا بریدن سر فرزن او از روی ظلم به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد می‌آورد یا بریدن سر فرزندت به دست خودت به خاطر اطاعت از فرمان من؟ گفت: بریده شدن سر فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد می‌آورد. خداوند فرمود: گروهی که خود را از امت محمد (ص) می‌دانند فرزندش حسین را به ظلم و ستم به مانند گوسفند ذبح خواهند کرد و با این کار مستوجب خشم و غضب من خواهند شد. ابراهیم (ع) بر این مطلب جزع و فزع نموده دلش به درد آمده و شروع به گریه کرد. خداوند عزوجل هم به او چنین وحی فرمود ای ابراهیم! به خاطر این ناراحتی و جزع و فزعت بر حسین و قتل او ناراحتی و اندوهت را بر اسماعیل در صورتی که او را ذبح می‌کردی پذیرفتم و رفیع‌ترین درجات ثواب در صبر بر مصائب را به تو خواهم داد و این مطلبی است که آیه وفدیناه بذبح عظیم (صامات/107) (ذبح بزرگی را جایگزین او کردیم) بدان اشاره دارد. (عیون اخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 151 و 152)

علوم قرآنی در پرتو آینه رضوی


1- ترتیب نزول: امام رضا (ع) فرمود از پدرم شنیدم که از پدرشان (ع) حکایت می‌کردند که نخستین سوره‌ای که نازل شد سوره‌ی علق و آخرین سوره‌ای که نازل شد سوره‌ی نصر. سند الرضا ج 1 ص 310
2- محکم و تشابه: امام رضا (ع) فرمودند: هر کس تشابه قرآن را به محکمش بازگرداند، به راه راست راهبری می‌شود. سپس فرمودند: در اخبار ما نیز متشابهاتی همانند متشابهات قرآن و محکماتی همانند محکمات آن وجود دارد. پس متشابهات آن را به محکماتش ارجاع دهید و از متشابه آن بدون در نظر گرفتن محکم، پیروی نکنید که گمراه می‌شوید. عیون اخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 290
3- نظم و اعجاز قرآن: امام (ع) همواره نظم و اعجاز قرآن را با اهمیت دانسته اند و از آن به عظمت یاد می‌کنند.
4- شأن نزول: از امام رضا (ع) روایت‌هایی در شأن نزول برخی از آیه‌ها و سوره‌ها وارد شده است. آن حضرت از پدرانشان نقل می‌کنند که آیه‌ی

 

 اَلّذینَ یُنفِقُونَ اَموالَهُم بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ سِرَّاً وَ عَلانِیَهً

 

درباره علی (ع) نازل شده است. مسندالرضا (ع)، ج1، ص 344. در تفسیر سوره واللیل إنا یغشی حضرت می‌فرمایند: این سوره درباره ابودحراح است که درخت خرمای شخصی بخیل را که در خانه‌ی مرد انصاری بود و موجب اذیت او می‌شد در عوض خانه‌اش خرید و به آن مرد انصاری واگذار کرد. مسندالرضا (ع)، ج1، ص 383
عصر امام رضا (ع) عصر فرق و مذاهب گوناگون کلامی است. بعضی از فرقه‌ها با تفاسیر نادرست، متشابهات قرآن و انحراف‌های عقیدتی بسیاری ایجاد کردند. امام رضا (ع) در ردّ انحراف‌ها و برداشت‌های نادرست از قرآن و تبیین صحیح متشابهات اعتقادی نقش به سزایی داشت و در فرصت‌های مناسب رسالت خویش را در تبیین قرآن و منزه ساختن خداوند از وهم‌های بشری به خوبی ایفا می‌کرد.

1- ریّان بن صلت از حضرت پرسید نظر شما درباره قرآن چیست؟ امام (ع) فرمودند:

 

کَلامُ اللهِ تُتَجا وَ زوهُ وَلا تَطلُبُوا الهُدی فی غَیرِهِ فَتُضِلّوُا

 

قرآن کلام خداست از آنچه او گفته است فراتر نروید و هدایت را در غیر او نجویید که گمراه می‌شوید.

2- محمدبن موسی رازی از پدرش روایت کرده که یکی از روزها در محضر حضرت رضا (ع) سخن از قرآن به میان آمد. امام (ع) از حجت‌ها و آیه بودن و اعجاز نظم آن به بزرگی یاد کرد و فرمود: قرآن ریسمان محکم، دستاویز استوار و آیین برتر خدا در میان بندگان است به سوی بهشت راهبری می‌کند و از دوزخ رهایی می‌بخشد در اثر گذشت زمان، کهنه نشده و با تکرار بر زبانها از ارزش و اثربخشی آن کاسته نمی‌شود، زیرا خداوند، آن را برای زمان خاصی قرار نداده است، بلکه حجت و برهان برای همة انسانها در سراسر زندگیشان است و نه از پیش رو و نه از پس، باطل به آن وارد نخواهد شد فرود آمده‌ای از سوی خداوند حکیم و ستوده است. 

3- امام در پاسخ شخصی که پرسید چرا با وجود گسترش روزافزون و قرائت و بررسی‌های فراوان قرآن، روز به روز بر طراوت و تازگی آن افزوده می‌شود؟ امام این سخن را تکرار و بر آن تأکید می‌ورزد که قرآن برای زمان و مردمان خاصی نازل نشده بلکه در هر زمان و برای هر گروه تازه است، گویا از نو نازل شده است.

4- روایت‌هایی از امام رضا (ع) درباره شفابخشی و امان بخشی قرآن وارد شده است، از جمله در کتاب مکارم‌الاخلاق آمده است که آن حضرت فرمود: هنگامی که از امری خوف داشتی، صد آیه از قرآن را به انتخاب خودت بخوان، پس سه مرتبه بگو

 

اللّهُمَّ اکشِف عَتّی البلاء (پروردگارا این بلا را از من بازگردان)


آن چنان که روایت شده، روزی مأمون برای این که از درجه دانش خدادادی آن حضرت در تأویل آیات آگاه شود، تفسیر برخی آیات را از امام (ع) پرسید که از آن جمله است:

 

 آیه شریفه وَ هُو الّذی خَلَقَ السَماواتِ وَالاَرضِ فی سِتَّهِ ایّامٍ

 

وَ کانَ عَرشُهُ علَی الماءِ لَیَبلُوَکُم أَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً (هود، آیه 7)

 

امام (ع) فرمود: خداوند تبارک و تعالی عرض و آب و فرشتگان را پیش از آفرینش آسمان‌ها و زمین آفرید، و در این هنگام فرشتگان از وجود خود و عرش آب بر هستی خداوند متعال استدلال می‌کردند، سپس عرش را بر آب قرار داد، تا قدرت خود را بر فرشتگان آشکار کند و بدانند که او بر همه چیز تواناست، پس از آن با قدرت خویش عرض را از جای خود انتقال داد و آن را بالا برد و بر زیر آسمان‌های هفتگانه قرار داد. سپس آسمان‌ها و زمین را در شش روز بیافرید و او در این هنگام بر عرش خود استیلا داشت و می‌توانست آنها را در یک چشم بر هم زدن بیافریند لیکن آنها را در شش روز آفرید که به فرشتگان آفرینش تدریجی برخی از آفریدگانش را بنمایاند، تا به حدوث آنچه یکی پس از دیگری حادث می‌شود بر خدا استدلال کنند و نیز خداوند عرش را به سبب این که بدان نیاز داشت نیافرید، زیرا او بی‌نیاز از عرش و از همه آن چیزهایی است که آفریده است. او به قرار داشتن و استوار بر چیزی توصیف و تعریف نمی‌شود زیرا او جسم نیست و از اوصاف آفریدگان منزّه و مبرّاست. و اما معنای قول خداوند متعال در

 

 لِیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً

 

این است که آدمیان را بیافریند تا آنان را بوسیله طاعت و عبادت خود بیازماید و این آزمایش از باب امتحان و تجربه نیست زیرا او همیشه به همه چیز داناست.
«تأویلی که امام (ع) درباره‌ی آفرینش آسمان‌ها و زمین در مدت شش روز بیان فرموده به اعتقاد ما بهترین توجیهی است که از این مطلب شده است زیرا آفرینش و ایجاد تدریجی بیش از خلق و ابداع دفعی، شعور و احساس انسان را متوجّه عظمت آفریننده و پدید آورنده‌ی جهان می‌سازد و با آن کشش و توسعه می‌دهد.
همچنین مأمون معنای قول خداوند متعال را در این آیه شریفه از امام (ع) پرسید:

 

 وَ لَو یشاءُ ربُّکَ لَآمَنَ مَن فِی الاَرضِ کُلُّهُم جَمیعَا أَنَاَنت تُکِرهُ النّاس

 

حَتّی یکُونُوا مُؤمِنینِ وَ ما کانَ لِنفس أن مُؤمن إلّا بإذن الله (سوره یونس، آیه 99- 100)

 

امام رضا (ع) از طریق پدران بزرگوارشان نقل فرموده اند: که مسلمانان به پیامبر خدا (ص) عرض کردند ای رسول خدا اگر آنانی را که بر آنها قدرت و توانایی داری به پذیرش اسلام مجبور کنی شعار ما افزون می‌شود و بر دشمنان غلبه می‌یابیم. پیامبر خدا فرمودند: من نمی‌خواهم خدا را دیدار کنم در جایی که چیزی از پیش خود پدید آورده باشم که در آن به من دستوری نداده است و من از متکلّفان و بدعت‌گذاران نیستم پس از آن خداوند متعال این آیه را نازل فرمود که

 

 وَ لَوشاءَ رَبُکَ لَآمَن مَن فَی الأَرضِ کُلُّهُم جَمیعاً (یونس، آیه 99)

 

 یعنی اگر پروردگار تو می‌خواست همگی مردم روی زمین ایمان می‌آوردند و این بدین طریق بود که آنان را در دنیا به قبول ایمان مجبور کند چنانکه در آخرت با مشاهده عذاب ایمان می‌آورند و اگر چنین کنم بندگانم استحقاق ثواب و پاداش مرا نخواهند داشت. لیکن می‌خواهم آزاد و بی‌هیچ اجبار ایمان بیاورند تا استحقاق قرب و کرامت مرا پیدا کنند و شایستگی زندگی جاوید را در بهشت جاویدان به دست آورند.

 

 أ فَاَنتَ تُکرِهُ الناسِ حَتّی یُکونُوا مُؤمِنین (یونس، آیه 99)

 

. و قول خداوند متعال شریف وَ ما کانَ لِنَفسٍ أن تُؤمِن اِلاّ بّإِذنِ الله (یونس، آیه 100) به این معنا نیست که خداوند متعال را بر نفس آدمی منع و حرام فرموده باشد بلکه مقصود این است که نفس جز به اذن و اجازه ایمان نمی‌آورد و اذن خدا امر اوست به ایمان مادامی که نفس مکلّف و فرمانبردار است. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 135
امام در تفسیر قول خداوند متعال در آیه

 

 الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ فِراشاً وَ السَّماءِ بِاءً (بقره، آیه 22)

 

فرموده است یعنی زمین را با طبایع و ابدان شما سازگار و موافق قرار داد و آن را گرم و سوزان نساخت تا شما را بسوزاند و بسیار سرد قرار نداد تا شما را منجمد گرداند، هوای آن را زیاد خوشبو نکرد تا سرهای شما به درد آید و زیاد بدبو نساخت تا شما را هلاک کند آن را مانند آب نرم و روان قرار نداد تا در آن غرق شوید و زیاد سخت و صلب نیافرید تا نتوانید خانه و ابنیه و قبور مردگان در آن سازید بلکه خداوند متعال بخشی از آن را به اندازه‌ای که از آن سود ببرید و آرامش یابید و بدن‌ها و خانه‌هایتان بر آن قرار گیرد، سفت و سخت آفرید و در آن آنچه را خانه‌ها و گروهایتان به آن فراهم و برای شما سود بسیار دارد مقرّر فرمود از این رو در آیه شریفه فرموده است زمین را بستر برای شفا قرار داد پس امام (ع) فرمود وَ الَّماء بِناءً... (بقره آیه 22) یعنی بر بالای سر شما آسمان را سقفی بنا کرد و خورشید و ماه و ستارگان آسمان را برای مصلحت و منفعت شما به چرخش و گردش درآورده و اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً (بقره آیه 22) یعنی باران را از بالا نازل ساخت تا بر قلّه کوهها و بلندیها و تپه‌ها و درون گودالها فرود آید، سپس آن را به صورت باران‌های درشت، قطره و پیوسته و یا باران‌های ریزدانه و نم نم در همه جا پخش و ریزان کرد تا زمینهایتان از آن سیراب و کامیاب شود و خداوند باران را به طور یک پارچه بر شما فرود نمی‌آورد، تا زمینها و درختان و میوه‌جات و محصولات شما نابود نشود. پس از آن خداوند متعال فرموده است:

 

فَأَخرَجُ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ زِرقَأَ لَکُم (بقره آیه 22)

 

 یعنی به سبب آنچه از زمین برای شما بیرون می‌آورد و روزی شما می‌گرداند برای خدا شریک قرار ندهید و بتان را که نمی‌فهمند و نمی‌شنوند و نمی‌بینند و توانایی بر کاری ندارند شبیه و مانند او نشناسید و خود می‌دانید که در برابر نعمتهای بزرگی که خداوند تبارک و تعالی روزی بندگان خویش فرموده اینها توان چیزی را ندارند. عیون اخبار الرّضا، ج1، ص 37
آدم (علیه‌السلام) عیون اخبار الرضا، ج1، ص 192 در یکی از نشستهای مأمون با امام (ع) مأمون از آن حضرت پرسید: ای فرزند پیامبر خدا آیا این سخن شما نیست که پیامبران معصومند؟ امام (ع) فرمود: آری. مأمون عرض کرد: معنای قول خدای متعال در آیه وعصی آدمُ ربَّه فقوی (طه، آیه 121) چیست؟ امام (ع) آیه را اینگونه تفسیر و توجیه می‌فرماید که خداوند آدم و حوّا را تنها از نزدیک شدن به درخت مورد نظر نهی فرموده و از خوردن میوه آن درخت و آنچه از جنس آن باشد، منع نفرموده بود و آدم و حوّا در خودداری از نزدیک شدن به آن درخت امر الهی را اقتبال کردند، لیکن شیطان حقیقت را بر آنها مشتبه ساخت و از آنها خواست که از میوه درخت دیگری که از جنس درخت مورد نهی بود تناول کنند و برای آنها سوگند خورد که خداوند آنان را از خوردن هر میوه‌ای که با ثمره آن درخت همجنس باشد نهی نفرموده است و او خیرخواه آنها است آدم و حوّا به سوگند او اطمینان کردند و از میوه درخت دیگری که با آن همجنس بود خوردند و این عمل پیش از آن بود که آدم به پیامبری برگزیده شود و به دنیا هبوط کند و آنچه را مرتکب شده بود، گناه کبیره‌ای نبود که به سبب آن مستوجب آتش دوزخ شود بلکه از گناهان صغیره‌ای بود که برای پیامبران پیش از بعثت آنان جایز و بخشوده است و هنگامی که آدم را خداوند به پیامبری برگزید معصوم بود و روا نبود که هیچ‌گونه گناهی چه صغیره و چه کبیره از او سر زند، چنان که خداوند عزّ و جل در این باره فرموده است:

 

وَ عَصی آدَم رَبّهُ فَغَوی* ثُمَّ اجتَباهُ رَبُّه فَتابُ عَلَیه وَ هُدی (طه، آیه 121)

 

 
ابراهیم خلیله (علیه‌السلام) عیون اخبارالرّضا، ج 1، ص 197 مأمون از آن حضرت درباره ابراهیم خلیل (ع) و عبور او از مرحله شک پرسید چنان که ضلام قرآن در جایی که از ابراهیم (ع) سخن می‌گوید اشاره می‌کند که پس از آن حقّ بر او آشکار شد و بدان ایمان آورد. می‌فرماید:

 

 فَلَمّا حُنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ رَءَ اکَوکَباً قالَ هذا ربّی فلمّا أفَلَ قالَ لا اُحِبُّ الآفِلین*

 

 فَلَمّا رَءَا القَعَرُ بازَعاً قالَ هذا رَبّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لَئِن لَم یَهدِنی رَبّی لَاَکُوفَنَّ مِنَ القَوم الضّالین*

 

 فَلَمّا رَءا اَلنَفسُ بازِعَهً قالَ هذا اَکثًرُ فَلَمّا اَمَلَت قالَ یا قَوم إِنّی بَرَیٌ مِمّا تُترِکُون*

 

 إِنّی وَجهَّتُ وَجهیَ للَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَالاَرضِ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ المُشرِکین (انعام، آیه 76- 79)

 

 امام (ع) پاسخ می‌دهند: که ابراهیم (ع) در وادی شک به خدا گام ننهاده است و خلاصه داستان این است که او در زمانی می‌زیسته که سه گونه پرستش وجود داشته است و پرستش زهره، پرستش ماه و پرستش خورشید گرایش مرحله به ابراهیم (ع) به این مذاهب، پیش از آن که ایمان خود را به خداوند آشکار کند به طور ظاهری و برای کسب آگاهی و رد و انکار آنها بوده تا از این طریق فساد عقیده هر کدام را برای دیگری آشکار سازد، نه اینکه در هر مرحله اعتقاد آنها را پذیرفته و به آن مذهب ایمان واقعی پیدا کرده باشد، بلکه او می‌خواسته است از طریق استدلال عینی با روحی که سرشار از ایمان به خدا بوده، فساد آنچه را که مردم زمانش به صورت دین و عقیده بدان پای‌بند بودند، به آنها ثابت کند و عدلّل سازد که زهره و ماه و خورشید و امثال اینها که در معرض دگرگونی و تغییر و دستخوش طلوع و افولند شایستگی پرستش را ندارند زیرا اینها صفات مخلوقات است. و امام (ع) به سخن خود این گونه ادامه می‌دهند که این رفتار و گفتار ابراهیم خلیل به دلیل قول خداوند متعال در قرآن مجید که

 

 وَ تِلکَ حُجَّتُنا آتَیناها اِبراهیمَ عَلی قَومِه (انعام، آیه 83)

 

به الهام پروردگار متعال بوده است. بنابراین آنچه از او وقوع یافته است صرف استدلال بر گفتار خویش درباره بطلان عبادات آنها و پرستش خدایانی جز خداوند یگانه می‌باشد و این روش استدلال از شیوه‌های جالب قرآن در زمینه دعوت به ایمان است.

نسبت نومیدی به پیامبران (ع)
مأمون از امام (ع) درباره قول خداوند متعال که

 

حَتّی اِذَا استیَأَسَ الرُّسُل وَ ظَنُّوا أنَّهُم قَد کَذِبُوا حَتّی جاءَهُم نَصرُنا (یوسف، آیه 110)

 

می‌پرسد: شبهه‌ای که در برابر این آیه وجود دارد، نسبت یأس به پیامبران است که پس از آن که خداوند به آنها وعده یاری و پیروزی داده از نرسیدن آن دچار نومیدی شده‌اند در حالی که مأیوس شدن از خدا کفر است چنان که فرموده است:

 

وَ لا یَأسُوا مِن رَوحِ اللهِ اِنَّهُ لایَأسُ مِن رَوحِ اللهِ إِلاَّ القُومِ الکافِروُن (یوسف، آیه 87)

 

به راستی چگونه ممکن است بر قلب رسول یا نبّی یأس و نومیدی از خدا دست دهد در حالی که به مقتضای آیه شریفه‌ای که ذکر شد این گناه جز از دل کافر برنمی‌خیزد و چه گناهی بزرگتر از کفر به خداست؟ و ظاهراً زمان یأس طبق صریح آیه پس از بعثت آنان به پیامبری و نزول وحی بر آنها بوده است. امام (ع) پاسخ می‌دهد که یأس در آیه شریفه به نصر پروردگار که به پیامبران وعده داده شده متعلّق نیست بلکه مربوط به نومیدی از ایمان آوردن مردم است و آنها فرستادگان خدا به سوی مردمند تا این که آنها را دعوت کنند که به خدا ایمان آوردند و از پرستش خدایانی جز خدای یگانه و کفر و نافرمانی او باز گردند بنابراین تفسیر آیه چنین است: پس از آن که پیامبران از ایمان آوردن قوم خود نومید شدند و قوم پنداشتند به پیامبران دروغ گفته شده است یاری ما به آنان فرا رسید. عیون اخبارالرضا (ع)، ج1، ص 202

دست خدا یعنی قدرت
در قرآن آیاتیت است که ظاهر آنها گویای این است که خداوند مانند انسان دارای اعضا و جوارح است که به وسیله آنها نیاز خود را برطرف می‌کند چنان که در آن جا خداوند شیطان را پس از امر به سجده به آدم و خودداری او مخاطب قرار می‌دهد می‌فرماید: ما ضعک أن تسجد لما خلقت بیدیّ (ص 75) و همچنین در آن جا که فرموده است:

 

 یَومَ یَکشِفُ عَن ساق وَ یَدعُونَ إِلیَ السُّجُود (قلم، آیه 42)

 

 اما امام (ع) دست را به قدرت تفسیر می‌کنند و می‌فرمایند: آیه شریفه به این معناست که چه چیز را بازداشت از این که سجده نکنی بر چیزی که من آن را به قوّت و قدرت خود آفریدم بنابراین چنان که از ظاهر آیه تصوّر می‌شود خدا دارای دست یا پا یا چشم یا اعضای از این گونه که او را مانند انسان محدود کند نیست و آنچه از این قبیل در نصوص آورده باید به معنایی که متناسب با تنزیه حق تعالی از آنچه ذات مقدس او منزّه است تأویل شود. امام (ع) ساق را در آیه شریفه به حجابی از نور تعبیر و آیه را چنین تفسیر می‌کند که هنگامی که حجاب برداشته می‌شود مؤمنان به سجده می‌افتند و پشت منافقان سخت می‌شود و قادر به سجود نمی‌شوند. عیون اخبارالرضا، ج1، ص 121

 

اعتقادات و عدم شباهت خداوند به آفریدگان
نخستین روایتی که در باب توحید از حضرت رضا (ع) در پیش روی ما قرار دارد این است که فرمود: من شبه الله تعالی نجلقه فهو مشرک و من نسب الیه، نهی عنه فهو کافر (عیون اخبارالرضا، ج1، ص 114 این حدیث ردّ صریحی است بر کسانی که گفته‌اند خداوند آدم را بر صورت خویش آفریده است و آن را از پیامبر خدا (ص) روایت کرده‌اند و امام (ع) در حدیث دیگری منشاء اشتباه این گروه را توضیح می‌دهد چنین که حسین بن خالد نقل می‌کند که گفته است به امام رضا (ع) عرض کردم: این فرزند پیامبر (ص) مردم از رسول خدا (ص) روایت می‌کنند که فرموده خداوند آنان را بکشد این‌ها جزء نخست حدیث را انداخته‌‌اند و آن این است که پیامبر خدا (ص) از کنار دو مرد که به یکدیگر دشنام می‌دادند عبور فرمود و شنید که یکی از آن دو به دیگری می‌گوید خداوند چهره تو و هر کسی را که به تو شبیه است زشت گرداند. پیامبر خدا به او فرمودند:

 

یا عبدالله لاتقل هذا لأخیک فاِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَّل خَلَقَ آدَمَ عَلی صُوَتِهِ.

 

یعنی: ای بنده خدا این را به برادر خود مگوی زیرا خداوند عزوجّل آدم را به صورت او آفرید. بنابراین پیامبر خدا (ص) آن مردم را از این که چنین ناسزایی می‌گویند نهی می‌فرماید زیرا این دشنام متوجه آدم ابوالبشر می‌‌شود و از ضمیر متصّل به کلمه صورته به همان مردی که مورد دشنام قرار گرفته است باز می‌گردد. نه این که به خداوند متعال ارجاع شود تا این گونه معنا کنند که: خداوند آدم را به صورت خویش آفریده است حق تعالی از این سخن برتر و والاتر است و امام (ع) با بیان حدیث قدسی: ما عرقی من شبهنی نجلقی... (عیون الاخبار الرضا (ع)، ج1، ص 120 که از پیامبر خدا (ص) روایت شده این مطلب را تأکید می‌فرماید.

 

«عین ذات بودن صفات خداوند»
از حسین‌بن خالد نقل شده که گفته است شنیدم امام رضا (ع) می‌فرمود: خداوند همیشه دانا، توانا، شنوا، بینا، زنده، قدیم و لایزال است. به او عرض کردم: ای فرزند پیامبر خدا گروهی می‌گویند: خداوند همیشه به سبب علم عالم و به سبب قدرت قادر و به سبب حیات زنده و به سبب قدمت و دوام قدیم و به سبب شنوایی شنوا و به سبب بینایی بیناست، امام (ع) فرمود: هر کس چنین بگوید و بدان معتقد باشد خدای دیگری جز الله جلّ جلاله اختیار کرده است و پیرو ما نیست. سپس فرمود: خداوند بالذات همیشه دانا، توانا، زنده، شنوا، بینا، قدیم و لایزال است و بسیار برتر و بالاتر است از آنچه این مشرکان و تشبیه‌کنندگان خدا به بشر می‌گویند. عیون اخبارالرضا (ع)، ج1، ص 119
«دوگانه دانستن ذات و صفات یعنی شرک»
امام (ع) در حدیث دیگری که محمّدبن عرضه آن را روایت کرده است سبب این را که اعتقاد به تعدّد ذات و صفات حق تعالی شرک است بیان و تفسیر می‌فرماید، راوی مذکور گفته است: به امام رضا (ع) عرض کردم: خداوند اشیاء را به قدرت آفرید یا به غیر قدرت؟ امام رضا (ع) فرمود: جایز نیست گفته شود که خداوند چیزها را به وسیله قدرت آفرید زیرا اگر چنین گفته شود مانند آن است که چیزی غیر از خدا را موجود دانسته‌ای و آن را آلت و وسیله برای او قرار داده‌ای که خداوند توسط آن اشیاء را آفریده است و چنین اعتقادی شرک به خداست همچنین موجب این است که خداوند توصیف شده به این که اشیاء را به وسیله غیر از خودش که قدرت است آفریده است و خداوند نه ضعیف است و نه ناتوان و نه نیازمند به غیر بلکه قادر بالذات است نه به وسیله قدرت. عیون اخبارالرضا، ج1، ص 117

 

«تفاوت میان اراده خداوند و خلق»
امام علیه‌السلام در مورد دیگر، تفاوت میان معنای اراده خداوند و اراده بشر را بیان می‌فرماید، از صفوان بن یحیی روایت است که گفت: به ابوالحسن (ع) عرض کردم: مرا از معنای اراده خداوند و اراده مخلوق آگاه فرما. امام (ع) فرمود: اراده مخلوق همان صفیر اوست و آنچه به اندیشه او می‌رسد و تصمیم می‌گیرد که به فعلیّت برساند اما اراده خداوند صرف ایجاد و آفرینش است نه چیز دیگر، زیرا برای خداوند غور و قصد و تفکّر نیست و این گونه صفات از آن آفریدگان است و از ذات مقدس او منتفی است، بنابراین اراده خداوند همان فعل اوست و چیزی جز آن نیست، به فرمان «کن» اشیاء موجود می‌شوند بدون این که واژه‌ای در کار باشد و زبان به سخن آید و اندیشه به کار افتد و کیفیّتی در نظر گرفته شود زیرا ذات مقدس او از محدوده کیفیّت بیرون است.
درباره آنچه مربوط به علم حق تعالی می‌باشد حسین بن بشّار از امام (ع) می‌پرسد: آیا خداوند داناست به چیزی که وجود پیدا نکرده است در صورتی که وجود یابد چگونه خواهد بود؟ امام (ع) فرمود:

 همانا خداوند متعال دانا به همه‌ی چیزهاست پیش از آفرینش و پیدایش آنها چنان که فرموده است:

 انّا کنّا نستنسح فاکنتم تعملون (جاثیه، آیه 29)

و درباره دوزخیان فرموده است:

 ... و لو ردّوا لعادوا لما نهوا عنه و أنّهم لکاذبون (انعام، آیه 28)

که دلالت دارد بر اینکه خداوند داناست که اگر به دنیا بازگردانیده شوند به آنچه از آن نهی شده‌اند بازگشت می‌کنند. همچنین هنگامی که فرشتگان گفتند: اتجعل فیها من لفیسد فیها وسینمک الدّماء و نحن نسبّح بحمدک و نقدس لک... (بقره، آیه 30) خداوند متعال فرمود:

 إنّی اعلم ما لا تعلمون (بقره، آیه 30)

زیرا خداوند عزّ و جل همیشه بوده است و بر همه‌ی چیزها سبقت دارد و پیش از آنکه اشیاء را بیافریند قدیم و لایزال بوده است عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 118. دیده می‌شود در برخی آیات، ذات مقدس حق تعالی به صفات چندی توصیف شده که متناسب با مقام او نیست مانند استهزاء، سخریه و مکر و خدعه چنان که در این آیات است:

 الله یستهزیءُ بهم (بقره، آیه 15) و سخرالله منهم (توبه، آیه 79) و ومکروا و مکرالله (آل عمران 54) و یخادعون الله و هوخادعهم (نساء، آیه 142)

 امام (ع) در پاسخ آنانی که معانی این آیات را می‌پرسند می‌فرمایند: خداوند متعال مسخره و استهزاء و مکر و خدعه نمی‌کند بلکه کیفر این کار را به آنان می‌دهد و این پاسخ منطبق است با مفهوم آیه کریمه

 

 ولایحیق المکر السّییء إلاّ بأهله (فاطر، آیه 43)

 

گویی آنانی که دیگران را مسخره و استهزاء می‌کنند و مرتکب مکر و خدعه می‌شوند در هنگام ارتکاب از نتایج حتمی و اثرات قطعی این اعمال غافلند و نمی‌توانند روزی را که همه چیز دگوگون می‌شود و زمان بدبختی همیشگی و شکنجه و عذاب دائمی آنها فرا می‌رسد حس کنند و قول خداوند متعال بر این معنا دلالت دارد که می‌فرمایند:

 و مکروا مکراً و مکرنا و هم لایشعرون فانظر کیف کان عابه مکرهم انّا اقرناهم و توجهم اجمعین (نعل، آیه 50)

 

عیون اخبارالرضا، ج1، ص 126 همچنین در قرآن مجید آیاتی است که انسان در برابر آنها فرو می‌ماند و نمی‌تواند بر مفاهیم ظاهری آنها پای‌بند و ملتزم شود زیرا موجب خلل در کمال ذات مقدّس حق‌تعالی و مغایر با تنزیه او از همه نقایص و معایب می‌باشد چنان که فرموده است... سوا الله قسیهم (توبه، آیه 67)

و فرموده است: فالیوم نَفسَهم لَما نسوا لِقاء یوعهم هذا (اعراف، آیه 51)

 آشکار است که نسبت فراموشی به حق تعالی روا نیست زیرا نسیان از صفات مخلوق است علاوه بر این با آیه دیگری از قرآن که فرموده است:

 

 ... و ما کان ربّک نسیّاً (مریم، آیه 64) تناقض دارد. اما امام (ع) در این جا نسیان را به معنای ترک تفسیر می‌کند و معنای اینکه خداوند کسانی را که او را فراموش کرده‌اند ترک می‌کند این است که ثواب کسانی را که امید به پاداش آخرت دارند به آنها نمی‌دهد و آن چنان خواهند بود که گویی به کلّی خدا را فراموش کرده‌اند و هیچ کار نیکی برای آخرت انجام نداده‌اند و خداوند آنان را از جزای نیک خود دور و به عذاب و خلود در آتش جهنّم محکوم خواهد ساخت. عیون اخبارالرضا، ج1، ص 125. بنابراین در این آیات شریفه منظور از نسیان فراموشی نیست و مقصود از ترک اهمال و رها کردن نمی‌باشد چنان که امام (ع) در پاسخ کسی که تفسیر آیه

و ترکهم فی ظلمات لایبصرون (بقره، آیه 17) را از او پرسیده به این موضوع اشاره و بیان فرموده است که خداوند متعال مانند آفریدگانش به این که چیزی را ترک و رها کند توصیف نمی‌شود لیکن هنگامی که بداند آنها از کفر و گمراهی باز نمی‌گردند لطف و یاری خود را از آنها باز می‌دارد و آنها را به اختیار خود وا می‌گذارد. عیون اخبارالرضا، ج1، ص 123

رؤیت خداوند
آیاتی را که مشعر بر امکان رؤیت است مانند آیه شریفه

 

 وجوهٌ یومئذٍ تاضدهً* الی ربّها ناظره (قیامت، آیات 22- 23)

 

و قول خداوند متعال ... کلاّ إنّهم عن ربّهم یومئذٍ لمعجوبون (مطففین، آیه 15) و آیه مبارک

 

 ... و جاء رّبُک والملک صفّاً صفّا (فجر، آیه 22)

 

و آیات دیگری که بر این معنا دلالت دارد، امام (ع) آنها را متناسب با سیاق آیات، تفسیر و بیان می‌فرماید که معنای قول خداوند متعال در آیه ... إلی ربّها ناظره این است که رخسار آنان درخشان است و منتظر پاداش پروردگار خویشند و به عطا و بخشش او چشم دوخته‌اند عیون اخبارالرضا، ج1، ص 114 و معنای آیه‌ی دوّم این است که آنان از ثواب پروردگار خویش محجوب و محرومند، زیرا نمی‌توان گفت که خداوند در مکانی است که از دید بندگانش محجوب و مستور است عیون اخبارالرضا، ج1، ص 125 و در آیه سوّم آن که به آمدن توصیف شده، واژه «أمر» است یعنی و جاء امر ربّک (فرمان پروردگارت آمد) برای اینکه آمدن و رفتن به خداوند نسبت داده نمی‌شود و اینها از صفات مخلوقات است و اتّصاف او بدین صفت‌ها که مستلزم خلوّ مکان از اوست عیون اخبارالرضا، ج1، ص 125
محال می‌باشد. تعالی عن ذلک علّواً کبیراً (و خدا بسیار برتر از این سخن‌هاست)
مذهب اهل بیت (ع) أموبین الأمرین است
مذهب اهل بیت (ع) درباره حیر و تفویض، امربین الأمرین یا چیزهای میان این دو است و این نظرّیه منطبق با عدالت پروردگار است. یکی از خواستاران فهم این مسئله به خدمت امام رضا (ع) می‌رسد و می‌پرسد ای فرزند پیامبر خدا (ص) روایتی از امام صادق جعفربن محمّد (ع) برای ما نقل شده که فرموده است: لامیر و لاتفویض بل امر بین امرین معنای این روایت چیست؟ امام (ع) فرمودند: هر کس گمان می‌کند که اعمال ما را خدا می‌آفریند و سپس بر همین اعمال ما را عذاب می‌کند به جبر قائل شده است و هر کس می‌پندارد که خداوند متعال امور آفرینش و رسانیدن روزی را به حجّتها و جانشینان خود در روی زمین واگذار کرده است، معتقد به تفویض شده است و قائل به جبر کافر و معتقد به تفویض مشرک است. او عرض می‌کند: این فرزند پیامبر خدا، پس أمربین الأمرین چیست؟ امام (ع) می‌فرماید: امر میان امرین، وجود راه و امکانی است که به وسیله آن انسان آنچه را بدان مأمور است انجام دهد و آنچه را از آن نهی شده رها کند. عرض می‌کند: آیا خداوند عز و جّل مشیّت و اراده خود را در این باره اعمال می‌کند؟ امام (ع) می‌فرماید: امّا در مورد اوامر، اراده و مشیّت الهی در مورد معاصی، نهی از آنها و ناخشنودی او بر آنها و کیفر او بر ارتکاب آنهاست. عیون اخبارالرضا، ج1، ص 124.

تفویض
از یاسر خادم نقل شده که گفته است: به امام رضا (ع) عرض کردم: درباره تفویض چه می‌فرمائید؟ فرمود: خداوند  تبارک و تعالی امبر دین خود را به پیامبرش واگذارده و فرموده است: ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عند فنقهدا... (حشر، آیه 7) اما در مورد آفرینش آفریدگان و روزی آنها چنین چیزی وجود ندارد، سپس فرمود: خداوند عزّ و جل می‌فرماید: الله خالق کُلُّ شیء (زمر، آیه 63) همچنین فرموده است:

 الله الذی خلقکم ثم رزقکم ثمّ یقیلکم ثمّ یحییکم

هل من شرکائکم من یفعل من ذلکم من شیء سبحانه و تعالی عمایشرکون (روم، آیه 40)

 

 عیون اخبارالرضا، ج2، ص 203 در حدیث دیگری امام (ع) روشن می‌فرماید که رفتار مؤمن با معتقدان به تفویض باید چگونه باشد تا بتواند به سبب افکار باطل و اعتقادات نادرستی که این گروه دارند میان آنان و دیگران حاجز و قانعی قرار دهد که بدین وسیله ضعیف و ناتوان شوند و تأثیر خود را بر دیگران از دست دهند، ابوهاشم جعفری می‌گوید: از ابوالحسن الرّضا (ع) درباره غلات و مفوّضه پرسیدم فرمود: غالیان، کافر و معتقدان به تفویض مشرکند هر کس با آنان همنشینی و آمیزش کند و در خوردن و آشامیدن با آنها شریک شود و با آنها رفت و آمد کند و یا به آنان دختر دهد و یا از آنها دختر گیرد یا به آنها امان دهد و یا بر امانتی یا روایتی آنها را امین بداند یا به اندازه نیم واژه آنها را کمک کند از فرمانبرداری خدا و پیامبر (ص) و ما اهل بیت (ع) بیرون رفته است.عیون اخبارالرضا، ج1، ص 203 در حدیث دیگری امام (ع) در آن هنگام که سخن از جبر و تفویض به میان می‌آید به حاضران در مجلس خود می‌فرماید: آیا نمی‌خواهید در این مورد قاعده و اصلی را در اختیار شما بگذارم که در آن هیچ گاه اختلاف پیدا نکنید و هر کس با شما در این باره جدال کند او را شکست دهید؟ عرض کردند: اگر صلاح می‌دانید بفرمایید. امام (ع) فرمود: همانا خداوند متعال به اجبار فرمانبرداری و به غلبه بر او نافرمانی نشده است. در کشور پهناور خویش بندگانش را مهل رها نکرده است. اوست مالک همه آنچه در ملک آنها قرار داده و قادر بر همه آنچه آنها را بر آن توانا ساخته است اگر بندگان از او فرمانبرداری کنند خدا از کار آنها مانع و روی گردان نیست و اگر معصیت او کنند چنانچه بخواهد میان آنها و گناه حائل می‌شود و اگر حائل نشود گناه انجام می‌یابد و او آنها را هرگز داخل در گناه نکرده است سپس فرمود: هر کس حدود این سخنان را نگه دارد بر مخالف خود پیروز می‌شود. عیون اخبارالرضا، ج1، ص 144

امامان (ع) و رد موضوع تشبیه
امام رضا (ع) در گفتگویی که با حسین بن خالد دارند آنچه را در مورد قول به جبر و تشبیه به پدران آن بزرگوار نسبت داده شده نفی فرموده است و راویان آن اقوال را از غالیان و همان کسانی که عظمت خداوند متعال را اندک و ناچیز گرفته‌اند شمرده است و افترا و دروغ بستن آنها را به پدرانش مانند افترا و نسبت کذب بر پیامبر خدا (ص) دانسته است چنان که گروهی روایاتی را که برگشت آنها به جبر و تشبیه است نقل کرده و به آن حضرت نسبت داده‌اند. عیون اخبارالرضا، ج1، ص 143

تناسخ
امام (ع) در پاسخ کسی که نظر آن بزرگوار را درباره معتقدان به تناسخ می‌پرسد می‌فرماید: تناسخ کفر است و کسی که به تناسخ قائل است به خداوند بزرگ کافر شده است و بهشت و دوزخ را تکذیب می‌کند. عیون اخبارالرضا، ج2، ص 202
کتاب امام علی بن موسی ص 491-492
کتاب امام موسی الرضا، ص 91-490
زندگانی امام رضا (ع)، ص 243-240
زندگانی امام رضا، ص 243-246
زندگانی امام رضا، ص 247-246
زندگانی امام رضا، ص 222




ارسال به دوستان