فارسی | English

کلمات حکمت آمیز | آخرین به روز رسانی : ۰۴ دى ۱۳۸۹ ۱۲:۲۳

کلمات حکمت آمیز و اشعار حضرت رضا علیه السلام

قالَ علیه السلام : «صَدیقُ کُلِّ اَمرِى عَقْلُهُ وَ عَدوُُّهُ جَهْلُهُ.»
دوست هر مردى عقل او است و دشمن او نادانى او است .

قـالَ عـلیـه السـلام : «اِنَّ اللّهَ یـُبـْغـِضُ الْقیلَ وَ الْقالَ وَ اِضاعَةَ الْمالِ وَ کَثْرَةَ السُّؤالِ»
خداوند دشمن دارد (قـیـل و قـال) را و ضایع کردن مال را و کثرت درخواست از دیگران را.

ظـاهـراً مـراد از قـیـل و قـال ، مـراء و جـدال مـذمـوم است که در روایات نهى از آن وارد شده.
از حضرت صادق علیه السلام مـنـقـول اسـت کـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم فـرمـودنـد:

اول چـیـزى کـه نـهـى کـرد مـرا از آن پـروردگـارم عزوجل، نـهـى کـرد از پـرسـتـش بتان و شرب خمر و ملاحات(همان مجادله) با مردم.
و نیز از آن حضرت مروى است که فرمودند:
چهار چیز اسـت کـه مـى مـیرانند دل را، گناه بالاى گناه کردن و با زنان زیاد محادثه و هم صحبتى کردن و ممارات احمق. تو بگویى و او بگوید و آخرش برنگردد به خیر، و با مردگان مـجـالسـت کـردن،
عـرض کـردنـد: یـا رسـول اللّه مـردگـان کـیـانـنـد؟ فـرمـودند: کـل غـنـى مـتـرف؛ یـعنى هر توانگرى که هرچه خـواهـد بکند یا هر توانگرى که به ناز و نعمت پرورده شده باشد.
و نیز شیخ صدوق رحمه اللّه روایـت کـرده کـه خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کردند که این خلقى که مى بینید تمام اینها از ناس و مردم محسوب مى شوند،

فرمودند: بینداز از مردم بودن آن کسى را که ترک کرده مسواک کردن را
و آن کسى را که چهار زانو مى نشیند در جاى تنگ

و کـسـى کـه مـراء و جدال مى کند در چیزى که علم به آن ندارد
و کسى که سستى کند و بیمارى به خود ببندد بـدون علتى
و کسى که موى خود را ژولیده گذارد بدون مصیبتى
و کسى که مخالفت کند بـا یـاران خـود در حـق در حالى که آنها متفق شده باشند بر آن
و کسى که افتخار کند به پـدران خـود در حـالى کـه خـودش خالى است از کارهاى خوب ایشان.

وَ لَقَدْ اَحْسَنَ مَنْ قالَ: اَلْعاقِلُ یَفْتَخِرُ بَالْهِمَمِ الْعالِیَةِ لابِالرِّمَمِ الْبالِیَةِ.

کُنْ اِبْنَ مَنْ شِئْتَ وَ اکْتَسِبْ اَدَب

یُغْنیکَ مَحْمُودُهُ عَنْ النَّسَبِ

اِنَّ الْفَتى مَنْ یَقُولُها اَنَاذ

لَیْسَ الْفَتى مَنْ یَقُولُ کانَ اَبى

دانش طلب و بزرگى آموز

تا به نگرند روزت از روز

جایى که بزرگ بایدت بود

فرزندى کس نداردت سود

چون شیر به خود سپه شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

امام رضا (ع) فـرمـودند: مـا اهـل بیتى مى باشیم که وعده اى که به کسى داده ایم آن را دین خود مى بینیم،
یعنى ملتزمیم که مانند دین آن را ادا کنیم همچنان که پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلم چنین کردند.
باز ایشان فـرمودند: بیاید بر مردم زمانى که عافیت در آن زمان ده جزء باشد، نه جزء آن در اعتزال و کناره گزیدن از مردم و یک جزء دیگر در سکوت باشد.
روایت شده که خدمت حضرت رضا(ع) عرض شد که چگونه صبح کردید؟ فـرمـودند: صـبـح کـردم بـه اجـل مـنـقـوص (یـعـنـى مـدت عمرم پیوسته در کم شدن است) و
عـمـل مـحـفوظ (هر چه مى کنم ثبت و حفظ مى شود) و مرگ در گردن ما است و آتش پشت سر ما است و نمى دانم چه خواهد شد به ما.

فـرمـودند: در بـنـى اسـرائیـل عـابـد، عـابـد نـمـى گـشـت تـا آنـکـه ده سال سکوت کند، چون ده سال سکوت اختیار مى کرد عابد مى گشت!

78

 سخن گرچه هر لحظه دلکش تر است

 چه بینى خموش از آن بهتر است

 در فتنه بستن ، دهان بستن است

 که گیتى به نیک و بد آبستن است

 پشیمان ز گفتار دیدم بسى

 پشیمان نگشت از خموشى کسى

 شنیدن ز گفتن به اردل نهى

 کزین پر شود مردم از وى تهى

 صدف زان سبب گشت جوهر فروش

 که از پاى تا سر همه گشت هوش

همه تن زبان گشت شمشیر تیز

به خون ریختن زان کند رستخیز

78

باز فرمودند: هر که راضى شد از حق تعالى به روزى کم، حق تعالى راضى مى شود از او به عمل کنم.
و روایت شده از احمد بن عمر بن ابى شعبه حلبى و حسین بن یزید معروف به نوفلى که وارد شدیم خدمت حضرت رضا علیه السلام و
عرض کردیم خدمت آن حـضـرت کـه مـا بـودیـم در وسـعـت رزق و فـراخـى عـیـش پـس تـغـیـیـر کـرد حـال مـا یعنى فقیر شدیم، پس دعا کنید که خدا برگرداند آن را به ما،
فـرمـودند: چـه مـى خـواهـیـد بـشـویـد؟ آیـا مـى خـواهـیـد پـادشـاهـان بـاشـیـد، آیـا خـوشـحـال مـى کـنـد شـما را که
مانند طاهر و هرثمه باشید، و لکن بوده بـاشـیـد بـر خـلاف ایـن عـقـیـده و آیـیـنـى کـه بـر آن مـى بـاشـیـد؟!
گـفـتـم: نـه واللّه خـوشـحـال نـمـى کـنـد مـرا آنـکـه از بـراى من باشد دنیا و آنچه در آن است طلا و نقره و من بـرخـلاف این حال باشم که هستم،


حضرت فرمودند: حق تعالى مى فرماید:

اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْرا وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّکُور.

آنـگاه فرمودند: نیکو کن ظن خود را به خدا پس بدرستى که هر کسى نیکو شد گمان او به خـدا، بـوده بـاشـد خـدا نـزد گـمـان او و
کـسـى کـه راضـى شـد بـه قـلیـل از رزق، قـبـول مـى فـرمـایـد حـق تـعـالى از او قـلیـل از عـمـل را،
و کـسـى کـه راضـى شـد بـه کـم از حـلال سـبـک مـى شـود مـؤونـه او و سـبـز و تـازه مـى بـاشـنـد اهـل او و
بـیـنـا مـى کـنـد خـداوند او را به درد دنیا و دواء آن و بیرون برد او را از دنیا به سلامت به سوى دارالسلام.

شـیخ صدوق به سند معتبر از ریان بن صلت روایت کرده که گفت: خواند حضرت امام رضا علیه السلام براى من این اشعار را که از جناب عبدالمطلب است:

78

یَعیبُ النّاسُ کُلُّهُمُ زَمان

وَ مالِزَمانِنا عَیْبٌ سِوان

نَعیبُ زَمانَنا وَالْعَیْبُ فین

وَ لَوْ نَطَقَ الزَّمانُ بِنا هَجان

وَ اِنَّ الذِّئْبَ یَتْرُکُ لَحْمَ ذِئْبٍ

وَ یَاءْکُلُ بَعْضُنا بَعْضا عَیان

یـعـنـى تـمـام مـردم، روزگـار را عـیـب مـى کـنـنـد و حـال آنـکـه عـیـبـى بـراى روزگـار نـیـسـت سـواى مـا، حـاصل آنکه عیب روزگار ماییم، اگر ما نبودیم روزگار عیب نداشت و قریب به همین است قول آنکه گفته:

آبادى بتخانه ز ویرانى ما است

جمعیت کفر از پریشانى ما است

اسلام به ذات خود ندارد عیبى

هر عیب که هست از مسلمانى ما است

مـا عـیـب مى کنیم روزگار خود را و حال آنکه عیب در ما است و اگر روزگار تکلم کردى ما را هـجـو نمودى ،
و همانا گرگ ترک مى کند خوردن گوشت گرگ را و لکن بعضى از ما مى خورد بعضى دیگر را بالعیان . و در بعضى این شعر نیز اضافه شده:


لَبِسْنا لِلْخِداعِ مُسُوکَ ظَبْى

فَوَیْلٌ لِلْغَریبِ اِذا اَتان

یـعنى پوشیدیم براى گول زدن پوست آهو بر تن، پس واى بر غریب هرگاه بیاید نزد ما.
روایت شده که مامون نوشت به آن حضرت که مرا موعظه کن ، حضرت نوشتند:

78

اِنَّکَ فى دُنْیا لَها مُدَّةٌ

یَقْبَلُ فیها عَمَلُ الْعامِلِ

اَمّا تَرَى الْمَوْتَ مُحیطا بِه

یَسْلُبُ مِنْها اَمَلَ اْلامِلِ

تُعَجِّلُ الذَّنْبَ بِما تَشْتَهى

وَ تَاءْمُلُ التَّوْبَةَ مِنْ قابِلٍ

وَ الْمَوْتُ یَاءْتى اَهْلَهُ بَغْتَةً

ماذاکَ فِعْلُ الْحازِمِ الْعاقِلِ

یـعـنـى بـه درسـتـى کـه تـو در دنیائى مى باشى که از براى آن مدت و زمانى است که عـمل عمل کننده در آن مدت مقبول مى شود،آیا نمى بینى که مرگ احاطه کرده است به آن و ربـوده اسـت از آن آرزوى آرزو کـنـنـده را،شـتـاب و تـعـجـیـل مـى کـنـى به گناه کردن و به آنچه اشتها دارى و آرزو مى کنى توبه کردن را سال آینده وحال آنکه مرگ به ناگاه بر اهل خود وارد مى شود، این نیست کار شخص هشیار و عاقل.
شـیـخ صـدوق رحمه اللّه از ابراهیم بن عباس نقل کرده که حضرت امام رضا علیه السلام در بسیارى از اوقات این شعر را مى خواندند:

اِذا کُنْتَ فى خَیْرٍ فَلا تَغْتَرِرْبِه

وَ لکِنْ قُلِ اللّهُمَّ سَلِّمْ وَ تَمِّم

یعنى چون در خوبى و استراحت باشى به آن مغرور مشو و لکن بگو خدایا! این نعمت را از تغییر سالم دار و تمام کن آن را بر من.
مـحـمـّد بـن یـحیى بن ابى عباد از عموى خود روایت کرده که گفت شنیدم من از حضرت رضـا عـلیـه السـلام روزى کـه ایـن شـعـر را خـوانـدند:

78

کُلُّنا نَاءْمُلُ مَدّا فِى اْلاَجَلِ

وَ الْمَنایا هُنَّ آفاتُ اْلاَمَلِ

لاتَغُرَّنَّکَ اَباطیلُ الْمُنى

وَ اَلْزِمِ الْقَصْدَ وَدَعْ عَنْکَ الْعِلَل

اِنَّما الدُّنْیا کَظِلٍّ زائلٍ

حَلَّ فیها راکِبٌ ثُمَّ رَحَلَ

یـعـنـى هـمـه مـا آرزو مـى کـنـیـم کـه مـدت عـمـرمـان مـدیـد شـود و حـال آنـکـه مـرگـهـا آفـتـهـاى آرزو اسـت فـریـب نـدهـد تـرا آرزوهـاى بـاطـل ومـلازم بـاش قـصد و آهنگ نمودن را و بگذار از خود بهانه ها را، این است و جز این نـیـسـت کـه دنـیـا مانند سایه اى است برطرف شونده که سوارى در آن فرود آمد پس کوچ کرد.
مـن عـرض کـردم کـه ایـن شـعـرهـا از کـیست خداوند امیر را عزیز دارد،
فرمودند: مردى از شما عراقى این شعرها را گفته، من گفتم: این شعرها را ابوالعتاهیه خواند براى من از خودش،
حـضـرت فرمودند: بیاور اسمش را و واگذار این را، یعنى نام بردن او را به ابوالعتاهیه بـه درسـتـى که خداوند مى فرماید:
وَ لاتَنابَروا بِالاَلْقابِ و شاید کراهت داشته این مرد از این لقب.
ابوالعتاهیه ابواسحاق اسماعیل بن قاسم شاعر است که وحید زمان خود بوده در طبع و رشاقت نظم خصوصا در زهدیات و مذمت دنیا و اودر طـبـقـه بـشـار و ابـونواس بوده و در حدود سنه صد و سى در (عین التمر) قرب مـدیـنـه مـنـوره مـتـولد شـده و در بـغـداد سـکـنـى داشـتـه، گـفـته اند که گفتن شعر نزد او سهل بود به نحوى که مى گفت اگر بخواهم تمام کلام خود را شعر قرار دهم مى توانم، و از اشعار او است:

اَلا اِنَّنا کُلُّنا بائدٌ

وَ اَىُّ بَنى آدَمَ خالِدٌ

وَ بَدْؤُهُمُ کانَ مِنْ رَبِّهِمْ

وَ کُلُّ اِلىْ رَبِّهِ عائدٌ

فَیا عَجَبا کَیْفَ یُعْصَى اْلاِلهُ

اَمْ کَیْفَ یَجحَدُهُ الْجاحِدُ

وَ فى کُلِّ شَىْءٍ آیَةٌ

تَدُلُّ عَلى اَنَّهُ واحِدٌ


78


اِذِا الْمَرْءُ لَمْ یَعْتِقْ مِنَ الْمالِ نَفْسَهُ

تَمَلَّکَهُ الْمالُ الَّذى هُوَ مالِکُهُ

اَلا اِنَّما مالِى الَّذى اَنَا مُنْفِقٌ

وَ لَیْسَ لِیَ الْمالُ الَّذی اَنَا تارِکُهُ

اِذا کُنْتَ ذامالٍ فَبادِرْ بِهِ الَّذى

یَحِقُّ وَ اِلا اسْتَهْلَکَتْهُ مَهالِکُهُ

وفات کرد در سنه دویست و یازده در بغداد و وصیت کرد به قبرش ‍ بنویسند:

اِنَّ عَیْشا یَکُونُ آخِرُهُ الْمَوْتُ

لَعَیْشٌ مُعَجَّلُ التَّنْغیصِ

عـتـاهـیـة بـر وزن کـراهـیـة ، یـعنى کم عقلى و گمراهى و مردم گمراه و بى عـقـل، و ظـاهـراً بـه مـلاحـظـه ایـن مـعـنـى اسـت کـه حـضـرت فـرمـودند به آن مرد کهاسم او را بیار و این لقب را بگذار، شاید که کراهت داشته از آن. و بـدان کـه یـکـى از ادباء اهل سنت در کتاب خود قصیده اى از حضرت امام رضا علیه السلامنقل کرده که مشتمل است بر حکم و مواعظ کثیره که در اینجا به جهت تبرک و تیمن چند شعر از آن بدون ترجمه بیان مى گردد.


قصیده امام رضا علیه السلام درباره مسائل اخلاقى
78

اِرْغَبْ لِمَوْلاکَ وَ کُنْ راشِد

وَاعْلَمْ بِاَنَّ الْعِزَّ فى خِدْمَتِهِ

وَاْتُل کِتابَ اللّهِ تُهْدى بِهِ

وَ اتَّبِعِ الشَّرْعَ عَلى سُنَّتِهِ

لاتَحْتَرِصْ فَالْحِرْصُ یُزْرِى الْفَتى

وَ یُذْهِبُ الرَّوْنَقَ مِنْ بَهْجَتِهِ

لِسانَکَ اَحْفَظْهُ وَ صُنْ نُطْقَهُ

وَ احْذَرْ عَلىْ نَفْسِکَ مِنْ عَثْرَتِهِ

فَالصُّمْتُ زَیْنٌ وَ وَقارٌ وَ قَدْ

یُؤْتى عَلَى اْلاِنْسانِ مِنْ لَفْظَتِهِ

مَنْ جَعَلَ الْخَمْرَ شِفاءٌ لَهُ

فَلا شَفاهُ اللّهُ مِنْ عِلَّتِهِ

لاتَصْحَبِ النَّذْلَ فَتَرْدى بِهِ

لاخَیْرَ فِى النَّذْلِ وَ لاصُحْبَتِهِ

لاتَطْلُبِ اْلاِحْسانَ مِنْ غادِرٍ

یَرُوغُ کَالثَّعْلَب فى رَوْغَتِهِ

وَ اِنْ تَزَوَّجْتَ فَکُنْ حاذِقَ

وَ اسْئَلْ عَنِ الْغُصْنِ وَ عَنْ مَنْبَتِهِ

یا حافِرَ الْحُفْرَةِ اَقْصِرْ فَکَمْ

مِنْ حافِرٍ یُصْرَعُ فى حُفْرَتِهِ

یا ظالِما قَدْ غَرَّهُ ظُلْمُهُ

اَىُّ عَزیزٍ دامَ فى عِزَّتِهِ

اَلْمَوْتُ مَحْتُومٌ لِکُلِّ الْوَرى

لابُدَّ اَنْ تَجْرَعَ مِنْ غُصَّتِهِ

فـائدة: مـحـقـق کـاشانى رحمه اللّه در (وافى) از (کافى) و (تهذیب) ایـن روایـت را نـقـل کـرده کـه حـضـرت امـام رضـا عـلیـه السـلام از حـضـرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم حدیث فرمودند که آن حضرت فرمودند هر که را شنیدید که شعر مى خواند در مساجد به او بگویید خدا دهانت را درهم شکند همانا مسجد براى قرآن بنا شـده.
آنـگـاه مـحـدث فـیـض فـرمـوده: اراده فـرمـوده از شـعـر، آن اشـعـارى را کـه مـشـتمل باشد بر تخیلات و تمویه و تغزل و تعشق نه کلام موزون، زیرا که بعضى از آنها مشتمل است بر حکمت و موعظه و مناجات با خداوند سبحانه، و روایت شده که از خدمت حضرت صـادق عـلیـه السـلام پـرسیدند از خواندن شعر در طواف،
فرمودند: آن شعرى که باکى نباشد در آن، باکى نیست در خواندن آن. اشعارى که مشتمل بر حکمت و موعظه باشد مانند همین اشعار است که ذکر شد، و اما اشعار مناجات پس بسیار است. از جمله مناجاتى است مروى از حضرت امام زین العابدین عـلیـه السـلام، طـاووس یـمـانـى نـقـل کـرده کـه دیـدم در دل شب شخصى را که چسبیده‌اند بر پرده کعبه و مى گویند:

78
اَلا اَیَّها المَاءْمُولُ فى کُلِّ حاجَتى

شَکَوْتُ اِلَیْکَ الضُّرَّ فَاسْمَعْ شِکایَتى

اَلا یا رَجایى اَنْتَ کاشِفُ کُرْبَتى

فَهَبْ لِى ذُنُوبى کُلَّها وَاقْضِ حاجَتى

فَزادى قَلیلٌ ما اَراهُ مُبَلِّغ

اَلِلزّادِ اَبْکى اَمْ لِبُعْدِ مَسافتَى

اَتَیْتُ بِاَعْمالٍ قِباحٍ رَدِیَّةٍ

فَما فِى الْوَرى خَلْقٌ جَنا کَجَنایَتى

اَتُحْرِقُنى بِالنّار یا غایَةَ الْمُنى

فَاَیْنَ رَجائى مِنْکَ اَیْنَ مَخافَتى؟

 




ارسال به دوستان