امامزادگان منتسب به امام رضا(ع) در ایران | آخرین به روز رسانی : ۱۳ مرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۰۹
علت حضور سادات
در اکثریت وسعت ممالک اسلامى
وضعیت آل علی(ع)
در دوران خلفاى بنى امیه و بنى عباس
و علت مهاجرت ایشــان به کشور ایران
با مطالعه کتب تاریخى معتبر بخوبى مى توان از مفاسد و فجایع و مظالم خلفاى بنى امیه و بنى عباس نسبت به اولاد علی(ع) و سادات عظام "امامزادگان" پى برد، و ما در سطور آینده شدت و عسر و فشاری که بر این شجره طیبه و سادات بزرگوار تحمیل شده و علت مهاجرت این مشعلهاى فروزان و انوار پراکنده را به کشور اسلامى ایران که محل امن این اختران هدایت بوده را با وقایع تاریخى تطبیق داده و براى خوانندگان عزیز روشن مى نمائیم تا عمیقاً به رذالت و خباثت خاندان منحوس بنى امیه و بنى عباس، این شجره ملعونه، تحقیق و تعمق گردد و ذره اى از هزاران مشکلات و فشارهاى وارده بر آل علی(ع) را در دوران خلافت خلفاى غاصب دو دولت مذکور ترسیم و تقدیم به محبین خاندان عصمت و طهارت(ع) شود.
هنگامیکه رسول گرامى اسلام(ص) دعوت آفریدگار خویش را لبیک گفتند، مسئله ولایت پیغمبر اکرم(ص) از حال طبیعى و مجراى اصلى خود منحرف گشت و این نخستین وحله بود که حقوق آل محمد(ص) را دستخوش محو و اضمحلال قرار دادند و باید گفت خوشبختانه دوره خلفاء چندان طولى نکشید که مقام مقدس ولایت به سلطنت منفور و ظالمانه اموى و حکومت منحوسه و غاصبانه دودمان بنى امیه مبدل و موقعی که این ریاست و سلطنت پاى گرفت اوضاع بیشتر رو به وخامت گذاشت و اشخاصی که فاقد قوه دیانت و بصیرت اسلامى بودند، بر گرد معاویه جمع شده و با حیله و تهدید و ظلم و شکنجه و حبس و تبعید، حقایق را مستور مى نمودند و بازار تلبیس و تدلیس روز به روز رواج بیشترى پیدا کرده و حقیقت، همچنان در پس پرده استتار باقیمانده بود، تا جائیکه معاویه به تمام بلاد اسلامى دستورى صادر مى نماید تا حضرت علی(ع) را بر منابر رسول خدا(ص) لعن کنند.
ابن عباس در این باره با معاویه سخنى دارد که مى گوید: ای معاویه چرا علی(ع) پسر عمو و داماد رسول الله(ص) را مورد لعن قرار مى دهی؟
معاویه: این یک وظیفه دینى مى باشد، مگر على نبود که به پیغمبر خیانت کرد و ابوبکر و عمر را ناسزا گفت و عثمان را تنها گذاشت تا بقتل رسیده، بله! هرگز از این کار دست برنمیدارم.
ابن عباس: تو دستور میدهى على(ع) را لعن کنند در صورتیکه همین منبرها با شمشیر على(ع) برپا شد!
معاویه: من از این کار دست برنمیدارم تا پیران بر این سنت بمیرند و کودکان پیر شوند.
روزی ابن عباس در اواخر عمر که نابنیا هم شده بود از کنار یکى از مجالس قریش که به علی(ع) ناسزا میگفتند مى گذشت عصاکش خود را گفت: اینها چه مى گویند؟
گفت: على(ع) را سب و دشنام مى دهند.
ابن عباس: مرا نزدیک آنها ببر، چون نزدیک آنان رسید ایستاد و گفت: کدامیک شما بود که خدا را سب مى نمود؟
گفتند: سبحان الله، هرکه خدا را سب کند مشرک است.
ابن عباس: کدامیکتان بود که پیغمبر(ص) را سب میکرد؟
گفتند: چنین چیزى نبوده، هرکه پیغمبر را سب کند کافر است.
ابن عباس: کدامیک از شما على(ع) را سب کرد؟
گفتند: آرى چنین است ما در حال سب على بودیم.
ابن عباس: خدا را گواه میگیرم و در حضور خدا شهادت مى دهم که از پیغمبر اکرم(ص) شنیدم فرمودند: هرکه علی(ع) را سب کند مرا سب کرده و هر که مرا سب کند خدا را سب نموده است، این را بگفت و براه خود ادامه داد.
با ملاحظه این داستان به خوبى مى توان به سست ایمان بودن مسلمانان و مکر و خدعه و نیرنگ معاویه پى برد تا جائیکه اغلب اصحاب پیغمبر(ص) و کسانیکه شخصاً شاهد و ناظر این چنین وقایعی بودند عقیده داشتند که"الصلاه خلف على اتم و بساط معاویه ادسم" یعنى نماز در پشت سر امیرالمؤمنین علی(ع) کاملتر است ولى چون سفره معاویه رنگین تر بوده و لذائذ شام معاویه آنها را فریب داده از اکمال صلوه و یارى امام علی(ع) صرف نظر کرده و روى به پستى و رذالت و لئامت ذاتى و شکم پرستى با قبول ذلت، بترویج ظلم و جور پرداختند، چنانکه "سفیان بن عوف غامدی" از طرف معاویه با لشکر مجهز بطرف فرات هجوم برد و با این حمله وحشیانه چنان به پیروان امام علی(ع) حمله ور شد که خانه ها و کوچه ها را از کشتگان مملو ساخت و آنچه از اموال بدست آورد را با خود برداشته و بسوى شام بازگشت.
همچنین "بسر بن ارطات" از طرف معاویه براى قتل و غارت و تجاوز مدینه به آن شهر اعزام گردید و این مرد شقاوت پیشه که در سنگدلى و خونریزى عجیب بود فاجعه منحوسى بنام لیله الحریر را در صفحات تاریخ اسلام از خود بیادگار گذاشت و از جمله 700 نفر از صحابه پیغمبر(ص) را مقتول و قریب به 300 نفر از نسوان مسلمین را بی سیرت و هتک احترام نمود.
ابن ابى الحدید در جلد 1 صفحه 121 در کتاب خود مى گوید: "بسر بن ارطات در هجوم وحشیانه خود، حدود سى هزار نفر را کشته و عده اى را با آتش سوزاند و خانه های زیادى را ویران نمود و دختران بسیارى از ناحیه سپاه بسر مورد تجاوز قرار گرفتند."
از این وقایع دلخراش بخوبى روشن مى شود که در دوره معاویه ذکر فضائل آل محمد(ص) و بحث در احوالشان تا چه حد مشکل بوده است و بدین جهت در سلطه و اقتدار بنى امیه از حق و حقیقت اثرى بجاى نماند و احوال آل محمد(ص) در پس پرده دسایس مستور ماند.
همه این جنایات براى آن بود که معاویه چند روزى بیشتر حکومت کند و امپراطورى اسلامى را به پسر خبیثش یزید تقدیم نماید مخصوصا بعد از آن که حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) دیده از جهان فروبستند و امام حسن مجتبی(ع) خانه نشین شدند.
بنابراین بعد از شهادت امیر المؤمنین علی(ع) حکومت اسلامى آنروز تحت نظر معاویه، بدون رضایت خدا و ملت قرار گرفت و امر خلافت براى معاویه استوار گردید، وى پس ازتسلط به سلطنت و گماشتن و مأمور نمودن افراد ظالمی نظیر بسر بن ارطات و مسلم بن عقبه و ضحاک بن قیس و ... براى هجوم و غارت و قتل مخالفان تنها براى مسجل نمودن خلافت خود، هزاران آدم بى گناه را از دم تیغ گذارند.
آنطور که بیان شده است: ابوهریره که یکى از صحابه رسول الله(ص) و از راویان حدیث شمرده مى شده است در اثر نداشتن مسلک و شرافت، بمعاونت معاویه قیام نموده و مغیره بن شعبه که از معاریف اصحاب رسول(ص) بود بپاره اى از حرکات ننگین و زشت اقدام نموده و براى خدمت نمودن بهوا و هوس معاویه به آل رسول(ص) زبان سب و شتم گشاده و روى منبر حضرت علی (ع) و فرزندان ایشان را "نعوذ بالله" لعن میگفت.
معاویه بن ابوسفیان، زیاد بن سمیه را فرماندار عراق نمود، زیاد چون قبلا شیعه بود، همه شیعیان عراق را هم بخوبى می شناخت. لذا تفحص مى کرد و از مخفیگاه ها آنانرا به چنگ آورده مى ترساند، دست و پا قطع میکرد، چشمها را کور مینمود، به درخت خرما آویزان میساخت، تبعید مى کرد و به قتل مى رساند تا به تدریج شیعیان معروف و سادت عظام عراق از میان رفتند.
معاویه بفرمانداران خود نوشت، تا گواهى شیعیان خصوصاً اولاد علی(ع) را قبول نکنند، و نمایندگان خود را از دوستان عثمان قرار بدهند، کسانیکه فضائلش را بگویند بمجالسشان رفته و به آنها احترام بگذارند و روایات آنانرا با نام خود و پدرانشان براى وی بفرستند، در اثر این درآمد خوب، فضائل جعلى عثمان فراوان شد و براى جعل فضائل دروغى با یکدیگر مسابقه گذاشته بودند.
با تمام این جنایتهائى که گفته شد آخرالامر معاویه از دنیا رفت و پسر خبیثش یزید به حکومت رسید، و اگر معاویه در سه سال حکومت یزید زنده بود و میدید که یزید چه میکند خوشحال میشد چون "الولد سر ابیه".
لذا مى بینیم پسرش یزید در سال اول، امام حسین(ع) را شهید نمود، اطفال و یاوران ایشان را سر بریده و زنان ایشان را اسیر کرد و در سال دوم از حکومتش، مدینه رسول خدا(ص) را براى لشکریانش مباح گردانید و هزار دختر یا بیشتر بى عصمت گردید و هزار نفر کشته شدند که در میان آنان مهاجر و انصار وجود داشتند و برخى هم از یاوران نزدیک پیغمبر(ص) بودند، در سال سوم، منجنیق به کعبه بست! و اگر معاویه زنده بود، و این جنایات را از فرزند بى خردش میدید پیشانى او را میبوسید، و میگفت:"انت منى و انا منک وکلنا من هند آکله الاکباد" یعنی:"تو فرزند من و من پدر تو هستم، و هردو چکیده هند جگر خوار هستیم .
یزید به جنایات کربلا و مدینه و مکه قناعت نکرده عبیدالله بن زیاد را فرماندار کوفه نمود که عملیات پدرش زیاد را نسبت بشیعیان کوفه تکرار کند. عبیدالله هم با حمایت یزید، شیعیان و سادات را زندانى میکرد تبعید مى نمود، میکشت، بدار میآویخت، و دست و پا قطع مى نمود.
قبل از آنکه یزید از دنیا برود براى پسرش معاویه ثانی بیعت گرفته و او را ولیعهد خود قرار داد، ولى معاویه بعد از مرگ پدر از خلافت استعفا داد.
در کتاب النجوم الزاهره منقول است که معاویه بن یزید بالاى منبر رفت و گفت: ای مردم جد من معاویه با کسانیکه در اثر بستگى با رسول خدا(ص) شایسته مقام خلافت بودند مبارزه کرد و حق علی(ع) را غصب نمود، مادامی که زنده بود، کارهائى که میدانید انجام داد تا اینکه از دنیا رفت و اکنون در قبر خود از نتیجه گناهان اندوخته خود بهره میبرد، و اسیر کردار ناشایسته خود میباشد.
پس از جد من پدرم خلافت را غصب کرد، ولى لایق آن نبود و مشغول هواى نفس خود شد تا مرگ گریبان او را گرفته و او نیز نتیجه گناهان و جرمهاى خود را میبرد، پس از گفتن این جملات مقدارى گریست و اشک از چشمش جارى شد سپس گفت: از بزرگترین مشکلات من این است که میدانم عواقب پدرم وخیم، و جایگاه او دردناک است، عترت رسول خدا(ص) را کشت و مدینه طیبه را براى لشکریانش حلال نمود، کعبه را خراب کرده، لذا من دیگر طاقت کارهای ناشایسته او را ندارم اختیار کارها را بدست شما گذاشتم هر که را مى خواهید انتخاب کنید".
حکومت اسلامى از فرزندان سفیان پس از هلاکت یزید منتقل به مروان گردید و مروان ریاست و خلافت را بعهده گرفت و 9 ماه حکومت کرد، که دراین مدت کوتاه روش معاویه و یزید را تعقیب میکرد، سب علی(ع) بر روى منبرها ادامه داشت، و خونخوارانى امثال عبیدالله بن زیاد و حصین بن نمیر و شر حبیل بن ذى الکلاع را بخود پناه داده و براى مبارزه با توابین که در رأس آنان "لیمان بن صرد خزاعى و مسیب بن نجبه فزارى و عبدالله بن سعد بن نفیل ازدی" و امثال آنان از روساى شیعه قرار داشتند را مجهز کرد و اینان اولین جماعتى بودند که براى مطالبه خون اباعبدالله الحسین(ع) قیام نمودند ولى اغلب آنان کشته شده و به انواع بلاها و شکنجها گرفتار گردیدند.
پس از مروان حکومت بدست فرزند او عبدالملک رسید عبدالملک حاکم شام شد و عبدالله بن زبیر سلطنت حجاز را اشغال نمود و درباره عراق یا یکدیگر نبرد مینمودند و جنگهای خونینى بین طرفین واقع شد، ولى هر دو در کشتار و شکنجه و اذیت پیروان علی(ع) و سادات عظام متحد بودند که عبدالملک براى کشتن توابین به عبیدالله بن زیاد کمک کرد و ابن زبیر مختار ابى عبیده ثقفى و پیروان آن که بجهت خونخواهى امام حسین(ع) قیام کرده بودند را با بدترین وضعى به شهادت رسانید.
عبدالله بن زبیر چهل روز هنگام خطبه درود برسول خدا(ص) نمیفرستاد: موقعیکه از او بازخواست کردند گفت: چون اهلبیت ناشایسته اى دارد اگر من نام او را بر زبان جارى کنم، روح آنان تقویت شده و خوشحال میگردند و من نمیخواهم آنان خوشحال شوند.
آخرالامر، مبارزه بین عبدالملک بن مروان و عبدالله بن زبیر به نفع عبدالملک تمام شد و ابن زبیر کشته شد. لذا مى بینیم عبدالملک جهت نگه داشتن تاج و تخت خود، به حجاج فرمان داد تا نسبت به خون فرزندان عبدالمطلب و آل علی(ع) صرفنظر کند، زیرا دیده بود هنگامیکه آل سفیان دست بخون آنان رنگین کردند چند صباحى نگذشت که حکومت آنان واژگون شد. ولی عبدالملک نتوانست از رذالت و خباثت خود دست بردارد و در همانوقت به حجاج دستور محاصره مکه و خراب نمودن کعبه را داد و او را مسلط برحجاز و عراق نمود و دستش را براى کشتن و شکنجه دادن با بدترین وضعى بازگذاشت. درهمین رابطه ابن ابى الحدید مى گوید: "امام محمدباقر(ع) فرمودند: شیعیان ما را در هر شهرى بدست مى آوردند میکشتند و دستها و پاهایشان را بگمان شیعه بودن قطع میکردند، و کسى که نامش بدوستى ما آشکار میشد، زندانى میشد و یا اینکه مالش غارت شده و یا اینکه خانه او خراب میگردید، این بلاها روز بروز شدت پیدا میکرد و تا زمان عبیدالله بن زیاد که امام حسین(ع) را کشت ادامه داشت، پس از آن حجاج آمد و شیعیان را میکشت و بگمان و تهمت شیعه بودن زندانى و شکنجه میکرد آنقدر وضع شیعه و دوستداران اهلبیت(ع) خطرناک بود که اگر به کسى میگفتند: تو کافر هستى بهتر دوست میداشت تا بگویند شیعه علی(ع) هستی".
اما حجاج به اینهمه جنایت خود اکتفاء نکرد بلکه قنبر غلام علی(ع) و کمیل بن زیاد را هم بشهادت رساند. مسعودى مى نویسد که آنچه حجاج بدون جنگ کشت طبق حساب معین 120 هزار نفر بوده و هنگامیکه از دنیا رفت در زندانش 50 هزار مرد و 30 هزار زن موجود بود که 16 هزار نفر از آنان برهنه بودند، زن و مرد را در یک زندان حبس مى نمود. در حبس حجاج زنان برهنه بودند و سرپناهى براى جلوگیرى از آفتاب تابستان و سرما و باران زمستان نداشتند.
با تمام این فشارها که از طرف عبدالملک بر شیعیان وارد شد، عاقبت در سال 86 هـ.ق پس از بیست و یکسال و 45 روز حکومت از دنیا رفت، پسر او ولید بر کرسى سلطنت تکیه زد جالب اینجاست که مسعودى مى گوید: عبدالملک به پسرش ولید وصیت مى کند که نسبت به حجاج اکرام کند، و جلد پلنگ بپوشد و شمشیر را مهیا سازد و اگر کسى مخالفت کرد او را هم از میان بردارد.
ولید بن عبدالملک وصیت پدرش را انجام داد، دست حجاج را مانند پدرش در شکنجه و کشتار آزاد گذاشت و در ایام ولید، حجاج سعید بن جبیر را بشهادت رسانید. حجاج به سن 54 سالگى رسیده بود که مبتلا بمرض معده شد و 15 روز طول کشید و در میان این مدت یقین کرد که از دنیا میرود، موقعیکه طبیب او را معاینه کرد گوشتى بر سرنخى بسته و آنرا بحلق حجاج فرو برد و پس از آن بیرون آورد دید کرمهاى فراوانى بآن چسبیده بود و آخرالامر به مرض معده و لرزه و سردى به درک واصل گردید که عمر بن عبدالعزیز می گوید: "لوجائت کل امه بخبیثها و جئنا بالحجاج لغلبناهم" یعنی: "اگر تمام ملتها خبیث خود را براى مسابقه در تعیین قهرمان خباثت بیاورند و ما حجاج را به تنهائى بیاوریم، در این مسابقه پست فطرتى پیروز خواهیم شد.
عاقبت کار ولید هم مثل دیگر خلفاء جور در سال 96 هـ.ق بدرک واصل گردید و مدت حکومت ظالمانه اش 9 سال و یکماه بود و بجاى او برادرش سلیمان بتخت نشست، وى مردى پرخور و علاقه مند به زن بود که در زمان او خالد بن عبدالله قسرى که نمونه دوم حجاج در ظلم و جنایت بود را حاکم و فرماندار مکه باقى گذاشت و این شخص جسارتهاى زیادى به حضرت ابراهیم خلیل(ع) و سادات عظام مى نمود. سلیمان بن عبدالملک "موسى بن نصر" فاتح بزرگ عرب را کشت، وى کسى بود که شهرهای مغرب اندلس، اسپانیا و پرتغال کنونی را فتح نمود، ولى سلیمان او را بجهت اینکه درآمد جنگى را نگهدارى نکرده تا سلیمان شاه گردد و زودتر بدست ولید داده است، کشت و همچنین"قتیبه بن مسلم" را که فتح هاى او از شهرهاى فارس تا چین امتداد داشت،گردن زد و سبب قتل او این بود که با ولید در عزل نمودن سلیمان از ولایت عهدى موافقت کرده بود.
مسعودی نوشته است که: سلیمان بن عبدالملک در روز جمعه 20 صفر 99 از دنیا رفت و در همانروز عمر بن عبدالعزیز بجاى او برمسند حکومت تکیه زد. عمر بن عبدالعزیز 39 سال عمر کرد، و قبر او در دیر سمعان مشهور است. او مورد توجه مردم قرار گرفته و بلاى نبش قبور بنى امیه در زمان روى کار آمدن بنى عباس، متوجه او نشد. جاى تعجب نیست که مردم بنى امیه را لعنت کنند و قبرشان را نبش و بدنشان را بسوزانند ولى براى عمر بن عبدالعزیز درود بفرستند، و باو تعظیم نموده و بزیارت قبرش بروند، زیرا اینها همه نتیجه اعمال است.
قبلا بیان شد که معاویه لعن علی(ع) را بنا گذاشت و دستور داد که مردم آنحضرت را لعن نمایند و از ایشان بیزارى بجویند و این عمل بدست یزید و مروان و عبدالملک و ولید رواج یافت! ولى عمر بن عبدالعزیز بود که لعن بر علی(ع) را برداشت و گفت بجاى لعن این آیه را بخوانند: ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى و ینهى عن الفحشاء و المنکر و البغى یعظکم لعلکم تذکرون.
او این دستور را براى همه شهرهای اسلامى نوشته و این عمل یکى از وظائف گردید و در میان اجتماع ریشه پیدا کرد و بسبب این عمل عمر بن عبدالعزیز را مدح فراوانى نمودند. همچنین صدوق(ره) در کتاب"الخصال" نقل مى کند که عمر بن عبدالعزیز فدک را به اولاد حضرت ام ابیها فاطمه(س) باز گرداند و تسلیم امام محمدباقر(ع) نمود که بعد از فوت عمر بن عبدالعزیز دوباره بدستور یزید بن عبدالملک باز پس گرفته شد و جنایت و خونریزى و حبس و شکنجه نسبت به اولاد علی(ع) مجدداً آغاز گردید.
کم کم زمینه انقلاب و انفجار آشکار مى شد، جنایت بنى امیه مردم را احاطه کرده و از هر سو لعن و سرزنش متوجه بنى امیه شده بود که بعد از به درک رفتن یزید بن عبدالملک، جنایات و فشار مضاعف توسط خلیفه بعدى یعنى هشام بن عبدالملک بر شیعیان و محبین اهلبیت افزون گردید، زیرا هشام مردى بخیل، خشن، جسور، ستمگر، سخنور و بى رحم بود و قدمى براى اصلاح اوضاع و اصلاح مفاسد برنمیداشت، خطاهاى بنى امیه را تقویت کرده و جنایتى بجنایات آنان مى افزود، بفرمانداران خود نوشته بود، نسبت بشیعه سخت گیرى نموده و آنها را تحت فشار قرار دهند و دستور داده بود آثار آنانرا محو و خون آنانرا بریزند و از حقوق عمومى محرومشان کنند.
در همین زمان بود که زید بن علی(ع) بر علیه دستگاه خلیفه ظالم هشام بن عبدالملک قیام نمودند و با رشادتهاى خود لرزه اى بر اندام سلسله اموى افکندند، اما چون تعداد لشکر ایشان 300 نفر بیشتر نبود و از طرفى چون لشکریان دشمن فراوان بودند بر زید(ع) مستولى شدند و ایشان را شهید نمودند که سرانجام بدستور هشام، بدن زید را که در وسط نهر آبى دفن کرده بودند بیرون آورده و برهنه و عریان بدار کشیدند و پس از آن بیوسف بن عمر ثقفی فرماندار آنروز بصره و کوفه نوشت تا بدن شریف ایشان را بسوزانند و خاکستر را برباد دهند و یوسف امر هشام را انجام داده تا اینکه یحیى(ره) فرزند زید(ع) در خراسان بخونخواهى پدر خود در زمان خلافت ولید بن یزید بن عبدالملک قیام نمودند و سرانجام طى نبرد شدید در قریه ارغوی بین مرو و بلخ، شربت شهادت نوشیدند و سر ایشان را هم از تن جدا کرده و تن شریفش را در دروازه شهر جوزجان بدار آویختند و پیوسته بدار آویخته بود تا ارکان سلطنت اموى متزلزل گردید و ابومسلم خراسانى جسد ایشان را بزیر آورده بخاک سپرده و قاتل ایشان را هم بدرک رسانید که خروج "زید و فرزند ایشان، یحیی" بیش از پیش کینه امویان را برانگیخت و تا زمانیکه خلافت داشتند در پی آزار بنى هاشم بر آمده و درباره آنها از هیچ شکنجه، حبس و غارت اموالشان فروگذار نمیکردند.
بر اثر این ظلمها و فجایع بود که دودمان شریف نبوى(ص) و سادات عظام، آنهائی توانستند جان بسلامت بدر برند که پنهانى و در تاریکى شبها خود را از مقر خلافت بنى امیه دور کرده و بطور ناشناس به اطراف کشور اسلامى پراکنده گردیدند. هنوز مفاسد، فجایع و ظلمهای دودمان منحوس بنى امیه تمام نشده بود که نوبت ریاست بنى عباس فرارسید، آنان بنام علویین و مبارزات پیروانشان اوج گرفتند ولى پس از تثبیت مقام خود خدمت آل علی(ع) بى اعتنائى نموده و قساوت قلب و ظلم خود را آشکار ساختند و در این دوره نیز آل علی(ع) به حقوق غصب شده خویش نرسیدند، و همواره در زجر و حبس بسر بردند و با دسایس و حیل، اولاد حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ از اوطان خود مهجور و تبعید گردیده، و مسموم و یا مقتول مى گشتند، در این دوره، عرصه چنان بر آل محمد(ص) تنگ شد که احدى جرأت نداشت نام ایشان را هم بر زبان بیاورد چه رسد به آنکه از ایشان تفقد یا دلجوئى نماید.
با این حال اولین خلیفه عباسى ابوالعباس سفاح بر اریکه خلافت جلوس نمود و تا موقعیکه میدانست درکالبد بنى امیه رمقى هست، ساکت ننشست و همه را از دم تیغ گذارند، و در این دوره کوتاه کسى متعرض آل علی(ع) نشده بود، اما همینکه خلافت به منصور دوانیقی رسید، وضعیت اولاد علی(ع) دگرگون شد و انواع شکنجه ها از طرف منصور براى تثبیت خلافت خود نسبت به بنى هاشم روا داشته شد، تا جائى که مسعودى مى نویسد: منصور فرزندان امام حسن مجتبی(ع) را جمع نمود و دستور داد زنجیر بر گردن ایشان بزنند، و همانند یزید که نسبت به اولاد امام حسین(ع) انجام داد، داخل کجاوه بى سرپوش و بی فراش سوارشان کنند، سپس ایشان را در زیرزمینى زندانی نمود که شب و روز را تشخیص نمی دادند، لذا قرآن را پنج قسمت مى کردند و هر نماز پنجگانه ایرا پس از خواندن یک قسمت قرآن میخواندند، بر اثر نداشتن بیت الخلاء ناچار بودند براى قضاء حاجت از محل سکونت خود استفاده کنندکه بوى کثافت بر ایشان مشقت آور بود و بدن آنان ورم میکرد و این ورم از پا شروع میشد و آنگاه که بقلب میرسید از شدت مرض و گرسنگى و تشنگى از دنیا میرفتند.
ابن اثیر مى نویسد: "منصور محمد بن عبدالله عثمان برادر مادرى اولاد امام حسن(ع) را احضار کرد و دستور داد لباسهاى ایشان را پاره کردند و عورتشان نمایان شد سپس 150 تازیانه به ایشان زد، یکى از آن تازیانه ها بصورت مبارک ایشان رسید. محمد(ره) فرمود: واى بر حال تو از صورت من صرف نظر کن، منصور به جلاد گفت: تازیانه بر سرایشان بزنند، لذا 30 تازیانه بسر ایشان زد و یکى از آن تازیانه ها بچشم مبارک ایشان خورد و چشم ایشان بر صورت جارى گردید و پس از آن ایشان را کشت.
با اینکه منصور محمد بن ابراهیم بن حسن را احضار کرد، چون محمد از نظر وجاهت سرآمد عصر خود بودند منصور باو گفت: توئى دیباج زرد، بخدا سوگند طورى نابودت میکنم که دیگرى را نابود نکرده ام. سپس دستور داد او را روى زمین گذاشته و زنده زنده ستونى روى او بنا کردند و در زیر آن ستون از دنیا رفت…".
لذا شاعر در مورد شکنجه هاى بنى عباس مى گوید: بخدا سوگند جنایات بنى امیه یک دهم جنایات بنى عباس نبوده و در کتاب "النزاع و التخاصم" مسطور است که: "منصور تولیت اطاقى را به زن فرزند خود مهدی" داد و او را قسم داد که تا منصور زنده است آن را باز نکند، آنگاه که منصور از دنیا رفت، مهدى درب اطاق را باز نمود، دید کشتگانى از آل ابیطالب در آن موجود است که سلسله نسب آنان روى کاغذى نوشته شده و بگوششان آویزان است و در بین آنان بچه نیز دیده مى شود. دیگر جنایات منصور این بوده که براى فرماندارش نوشت که خانه حضرت امام صادق(ع) را آتش بزند و آنحضرت را مسموم نماید، لذا حضرت مسموم گردیدند و به شهادت رسیدند.
منصور به اعتراف خودش بیش از هزار نفر از اولاد علی(ع) را کشت، و تعداد کشتگان شیعیان بدست او بحساب درنیامده است.
منصور از دنیا رفت و فرزند او مهدى حکومت را بدست گرفت و مهدى مثل پدر سفاکش عادت به خونریزى و تعقیب و شکنجه آل علی(ع) نموده بود که مسعودى مى گوید: مهدى 15 ماه سلطنت کرد و قسى القلب و بداخلاق بود، پس از آن فرزند او موسى ملقب به هادى بر تخت سلطنت تکیه داد که در تاریخ اسلام یک مدت بحرانى و تاریک و پرتشنج و غم انگیز بود، زیرا وى جوانى خوشگذران و مغرور و ناپخته بود، و سرنوشت مسلمانان به دست چنین شخصی که فاقد صلاحیت، بوالهوس و جوانى میگسار و سبکسر و بى بند و بار بود، رسید. وی بحدى هتاک بود که شئون ظاهرى خلافت را هم حفظ نمى کرد. علاوه بر این، او فردى سنگدل، بدخوی، سختگیر و کج رفتار بود. درعصر هادى و بر اثر رفتار زننده و اعمال زشت وی، کشور اسلامى دستخوش اضطراب و تشنج گردید و از هر سو موج نارضایتى عمومى پدیدار گشت.
البته علل مختلفى موجب پیدایش این وضع شد ولى عاملى که بیش از هر چیز به نارضایتى و خشم مردم دامن زد، سختگیرى هادى نسبت به سادات و بنى هاشم و فرزندان علی(ع) بود، او از آغاز خلافت، سادات و بنى هاشم را زیر فشار طاقت فرسا گذاشت و حق ایشان را که از زمان خلافت مهدى از بیت المال پرداخت مى شد، قطع کرد و با تعقیب مداوم ذریه پاک رسول خدا(ص)، رعب و وحشت شدیدى در میان ایشان به وجود آورد و دستور داد ایشان را در مناطق مختلف بازداشت نموده روانه بغداد نمایند.
این فشارها، رجال آزاده و دلیر بنى هاشم را به ستوه آورده، ایشان را به مقاومت در برابر یورشهاى پى در پى و خشونت آمیز حکومت عباسى واداشت و در اثر همین بیدادگریها، کم کم، نطفه یک نهضت مقاومت در برابر حکومت عباسى به رهبرى یکى از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) بنام "حسین صاحب فخ(ره)" منعقد گردید، ولى یکى از فرزندان عمر بنام عبدالعزیز فرماندار مدینه طیبه بود که این فرماندار براى خوش خدمتى به دستگاه خلافت شکنجه هائى را متوجه اولاد علی(ع) مى نمود و نمیگذاشت سادات و فرزندان علی(ع) از مدینه خارج شوند و میگفت، باید همه روزه خودتان را به اطلاعات شهربانی معرفى نمائید و اکثر این سادات عظام را متهم بشرب خمر مینمود و بر ایشان تازیانه میزد و در میان بازار میگرداند. همین فرماندار، حسین بن على بن حسین(ع) را با عده اى از اولاد علی(ع) که با او در سرزمین فخ(شش میلى مکه) به قیام علیه دولت ظالمانه بنى عباس به پاخاسته بودند با فجیع ترین نوع خود به قتل رسانید و سه روز بدن ایشان روى خاک مانده بود و حیوانات درنده و پرندگان از بدنهاى آنان استفاده مینمودند و آنانیکه اسیر شده بودند مظلومانه و با بدترین شکنجه ها به شهادت رساندند.
پس از هادی، هارون الرشید ملعون بر مسند خلافت تکیه زد و سیاستش نسبت به اولاد علی(ع) و پیروان ایشان این بود که فرزندى از علی(ع) روى زمین نماند. حمید بن قحطبه طائى طوسی میگوید: در یکى از شبها هارون مرا احضار کرد و دستور داد هرچه را که خادمش گفته انجام دهم، تا اینکه من را داخل اطاقى نموده و امر کرد ساداتى که در آن اطاق محبوس بودند را گردن بزنم، من چون دستور امیر هارون الرشید بود یکى پس از دیگرى را گردن زده و همه را کشتم و تنها یکنفر پیرمردى باقى مانده بود که به من گفت: ای مرد، خدا نابودت کند، روز قیامت در محضر جد ما رسول خدا (ص) چه عذرى داری؟ دستهاى من لرزید و گوشتهاى بدنم از هم جدا میشد، نوکر هارون با نگاه غضب آلودى بمن نگریست و مرا تهدید کرد، من پیرمرد را هم کشتم و نوکر بدن ایشان را در چاه انداخت....
دیگر از جنایتهاى هارون بنا بنقل صاحب کتاب عیون اخبار الرضا(ع) این است که مینویسد: موقعیکه هارون بنائى میساخت اولاد علی(ع) را میگرفت و در میان دیوارهائى که از آجر و گچ بنا میشد میگذاشت.
هنگامیکه مصائب اولاد علی(ع) بدست هارون الرشید زیاد شد، یحیى بن عبدالله بن حسن(ع) در دیلم علیه دستگاه دیکتاتورى او قیام کرد، هارون، فضل بن یحیى برمکى را با 50 هزار مرد جنگی تا بدندان مسلح بطرف یحیى(ره) فرستاد، یحیى(ره) وقتى دید اطرافیانش فرار کردند و با او مخالفت مینمانید با صلحى که از جانب فضل مطرح شده بود موافقت نمود مشروط به اینکه امان نامه اى بخط خود هارون نوشته شود. سرانجام مفاد صلح صورت گرفت و یحیى(ره) خدمت هارون رسید و وى ایشان را اکرام نمود ولى پس از محکوم نمودن یحیی(ره)، هارون در صدد برآمد تا یحیى را از میان ببرد، لذا با طرح نقشه اى یحیى(ره) را بشهادت رساند.
دیگر از جنایات این خلیفه ظالم اینست که عده زیادى از سادات بنى هاشم را در سیاهچالهاى زندان مخوف خود حبس نمود تا مرگشان فرا رسید که از جمله محبوسین امام هفتم شیعیان حضرت امام موسى کاظم(ع) بود که بدستور هارون در زندان سندى بن شاهک یهودى مسموم و بشهادت رسیدند.
علامه امینى در کتاب اعیان الشیعه مینوسید: "بعد از درگذشت حضرت امام موسى کاظم(ع) هارون الرشید یکى از فرماندهان خود را بنام "جلودی" بمدینه فرستاد و دستور داد که به خانه هاى آل ابیطالب حمله کند و لباس زنان را غارت نماید و برای هر زنى فقط یک لباس بگذارد. جلودى گفتار هارون را در مدینه اجراء کرد. حتى نزدیک خانه حضرت رضا(ع) آمد حضرت همه زنها را در یک اطاق قرار دادند و جلوی درب آن اطاق ایستادند و نگذاشتند جلودى وارد شود و حضرت خود وارد شدند و طلا و لباسها و اثاثیه منزل را آوردند تحویل جلودى دادند".
گرچه تاریخ، جنایات بیشترى از هارون الرشید ملعون نسبت به اولاد علی(ع) و پیروان آنحضرت ثبت و ضبط کرده، ولى ما بجهت اختصار از آن صرفنظر مى کنیم و آنچه ذکر نمودیم براى نمونه کردار این خلیفه ظالم کافى است.
"هارون الرشید در سال 193 هـ .ق در طوس از دنیا رفت و امین بر کرسى سلطنت تکیه داد و بجهت خوشگذرانى و جنگ با برادر خود مأمون در دوران خلافت چهار ساله و چند ماهه اش اتفاقى براى آل ابیطالب روى نداد.
عاقبت بر اثر درگیرى و جنگ مأمون با برادر خود امین، وى را کشت و بر اریکه سلطنت نشست. چون در زمان هارون و مأمون تشیع در اغلب شهرهاى اسلامى رسوخ پیدا کرده بود و اثر آن به دیار مأمون هم ظاهر گردید، لذا او، فضل بن سهل ذو الریاستین که شیعه بود را کشت و فرماندارى هرات را به فاتح بغداد فرمانده لشکر طاهر بن الحسین الخزاعی واگذار نمود تا از دست او ایمن باشد.
مأمون حضرت رضا (ع) را براى جلب سادات و جلوگیرى از قیام بر علیه دستگاهش به مرو دعوت نمود و ولایتعهدى خویش را به ایشان تفویض کرد ولى حضرت رضا(ع) با شرط عدم تداخل در امور کشورى و لشکرى و با زور و تهدید بمرگ از طرف مأمون، مجبور به قبول این ولیعهدى شدند. غرض مأمون این بود که ارزش و احترام حضرت رضا(ع) را در نزد شیعیان کم نماید و ایشان را شخصى ریاست طلب در اذهان عمومى معرفى کند، ولى چون شیعیان مخلص، رفتار و برنامه حضرت رضا(ع) را فهمیده بودند لذا احترام فوق العاده اى به آن ذریه پاک رسول خدا(ص) مبذول مى داشتند، کم کم مأمون از ترس آنکه خود امام موجب تقویت شیعیان شوند حضرت را مسموم نموده و به شهادت رسانید و از طرفى چون حضرت رضا(ع) به ولایتعهدی رسیده بودند نامه اى به سادات مدینه نوشت و آنانرا به ایران دعوت نمود که عده زیادى از سادات عظام به طرف ایران حرکت نمودند ولى پس از شهادت امام رضا(ع) و به دستور مأمون اکثراً توسط فرمانداران شهرها به شهادت رسیدند.
خلافت اسلامى پس از مأمون بدست "معتصم" رسید و سلطنت او 5 سال و چند ماه ادامه داشت و روش او هم مثل اجداد خبیثش آزار و اذیت نسبت به سادات و اولاد علی(ع) بود. معتصم، امام جواد(ع) را زندانى نمود و به دختر مأمون "ام الفضل" همسر امام جواد(ع) دستور داد تا آنحضرت را مسموم نماید که عاقبت حضرت بشهادت رسیدند و این جنایت در صفحه تاریخ به اسم این خلیفه ظالم ضبط گردید. تا اینکه "واثق" به تخت حکومت جلوس نمود و در حدود پنجسال ریاستش "محمد بن قاسم بن على بن عمر بن على بن ابیطالب(ع)" که بر علیه دستگاه خلیفه عباسى قیام نموده بودند را با همراهان ایشان زندانى و بشهادت رسانید. سید محسن امین در جلد اول کتاب اعیان الشیعه مى نویسد: "واثق اولاد علی(ع) را اکرام مى نمود و نسبت به آنان نیکى مى کرد و اموال فراوانى به ایشان مبذول می داشت". اما پس از مرگ واثق برادرش متوکل بر قدرت و خلافت مستولى شد و در دوران این خلیفه عباسی بود که اولاد علی(ع) نتوانستند نفس راحتى بکشند ولى در عوض، ترکها به دربار خلیفه مقرب گشته و شروع به چپاول و غارت اموال مسلمین نمودند و بر اثر این فساد در شئون دولت بود که امپراطورى اسلامى بضعف گرائید.
اما عمده عواملى که مى توان بعنوان دلیل هجرت آل علی(ع) به ایران برشمرد عبارتند از:
1ـ هنگامیکه نور اسلام از افق جزیره العرب توسط آخرین پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی(ص) درخشید، نخستین کسى که از ایران با تحمل زحمات و مشقات طاقت فرسائى توانست به اسلام روى آورد، سلمان فارسی بودند که از شیعیان و محبین خالص علی(ع) محسوب مى شوند، تا جائیکه ایشان بنا بفرمایش رسول اکرم(ص) سلمان منا اهل البیت مى شوند، بعد از ایشان ایرانیان مقیم یمن هم ایمان آوردند و پس از فتح ایران بدست مسلمانان و شکست پادشاه ایران "یزدگرد" هنگامیکه خواستند دختران وى را در مدینه بمعرض فروش قرار دهند، حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) مانع گردیدند و فرمودند: دختران ملوک فروخته نمى شوند، لذا یکى از آن زنان را بنام "شهربانو" به ازدواج فرزندشان امام حسین(ع) درآوردند و از این بانو على بن الحسین امام سجاد (ع) تولد یافتند و باعث گردیدند که ایرانیان علاقه شایانى نسبت به خاندان اهلبیت(ع) پیدا کنند. از اینروست که جای جای کشور اسلامى ایران از نور معنویت ابناء ائمه هدی(ع) روشن گردید. چرا که استقبال ایرانیان از امامزادگان(ع) و فشار دو دولت بنى امیه و بنى عباس باعث گشت که به این منطقه هجرت نمایند.
عامل دیگر، بستوه آمدن ایرانیان از ظلمهای بنى امیه و بنى عباس بود که بعد از واقعه کربلا به اوج خود رسید تا جائیکه در قیام مختار ایرانیان در آن شرکت داشتند و بنا بنوشته دینوری در سپاه مختار که به فرماندهى ابراهیم مالک اشتر به جنگ ابن زیاد مى رفتند یک کلمه زبان عربى شنیده نمی شد.
لذا مى بینیم عمر بن الحباب به ابراهیم مالک اشتر مى گوید: "لقد اشتد غمى منذ دخلت عسکرک و ذلک انى لم اسمع فیه کلاما عربیا حتى انتهیت الیک و انما معک هؤلاء الاعاجم. یعنی: از وقتیکه وارد لشگرگاه شما شدم، سخت اندوهناک گردیدم، زیرا تا زمانیکه نزد شما بودم یک سخن عربى بگوشم نخورد زیرا همراهان شما غیر عرب هستند.
پس معلوم گشت که دلیل اول هجرت سادات و اولاد علی(ع)، احترام ایرانیان نسبت به ذریه پاک رسول الله(ص) بوده است.
2ـ همانطوریکه اشاره شد، با ضعیف گشتن دولت عباسى در اطراف و اکناف ممالک اسلامی گروههائى بپا خواسته و تشکیل دولت مستقلى دادند از آنجمله در مازندران و گیلان دولت آل بویه وجود داشت، و چون علویان نیز با خلفاء عباسى در حال مبارزه بودند به این نواحى مهاجرت نموده و اهالى این مناطق مقدمشان را گرامى میداشتند.
البته علویان غیر از مازندران و دیلم بنواحى دیگر میرفتند از آن جمله مى توان به قم و نواحى آن ذکر نمود زیرا همانطوریکه روشن شد، قم براى آل علی(ع) محل أمن و در زبان ائمه(ع) آشیانه آل محمد(ص) و پناهگاه ایشان معرفى شده بود و از طرفى قم از لحاظ موقعیت جغرافیائى آن زمان در محل دور دستى واقع بود که دست کمتر کسى به آنجا می رسید لذا اکثر سادات به آنجا پناه مى آوردند تا جائیکه وجود 444 امامزاده شریف را در این شهر مقدس برشمرده اند.
لذا شاعر مى فرماید:
هستند چهارصد و چهل و چار از شرف مدفون به امر حق همه چون در در این صدف
اولاد مرتضى علــــى آن شاه لو کشف فرقى مدان میان قــــم و کعبــــه و نجـــــــــف
3ـ هنگامیکه حضرت رضا(ع) بخراسان تشریف فرما شدند، نامه اى براى بستگان خویش بمدینه فرستادند، وقتیکه نامه بدست امامزادگان رسید همگى بیاد حضرت رضا(ع) متأثر شده و گریه کردند، آنگاه امامزاده هادى(ع) پیشنهاد کردند که همه بستگان ائمه اطهار(ع) کنار مزار رسول خدا(ص) رفته و سلام کنند جواب سلام هرکس را که رسول خدا(ص) دادند او بزرگ آنان باشد و به سرپرستی ایشان رهسپار خراسان شوند.
این پیشنهاد، عملى شد، در میان امامزادگان(ع) جواب سلام امامزاده ابراهیم(ع) داده شد، از اینرو تمام امامزادگان با جناب ابراهیم(ع) بیعت کردند و مدینه را بقصد خراسان ترک گفتند، وقتیکه در مسیر خویش به شهریار رسیدند از طرف مأمورین و عمال مأمون، جریان آمدن امامزادگان(ع) بسیار به مأمون گزارش شد، مأمون براى حفظ تاج و تخت خود و ترس از شورش این سادات، حضرت رضا(ع) را شهید کرد و دستور قتل بستگان آن حضرت را صادر نمود، و در نامه هاى متعدد، عمال خود را به لشکرکشى و جنگ با امامزادگان(ع) فرمان داد تا سرانجام جنگ سختى میان طرفین درگرفت، عده زیادى از سادات عظام شهید و مابقی هم به اطراف و اکناف متفرق گشتند. اما نظیر خبر فوق، این روایت است که نقل شده، چون خبر ولایتعهدى حضرت رضا(ع) به مدینه رسید، احمد بن موسى بن جعفر(ع) برادر امام رضا(ع) معروف به شاه چراغ با هفتصد تن از برادران و برادرزادگان و جماعت کثیرى از دوستان از مدینه حرکت نمودند، چون بدو فرسخى شیراز رسیدند، خبر شهادت امام رضا(ع) به آن نواحی رسید و مأمون نیز از حرکت امامزادگان(ع) اطلاع یافت، بجمیع حکام و عمال قلمرو خود نوشت که در هرکجا از آل ابوتراب(ع) بیابند بقتل برسانند.
فتلغ خان، حاکم شیراز چون از ورود میرسید احمد(ع) با اطرافیان ایشان بدو فرسخى شیراز مطلع شد بسوى ایشان لشگر کشید... پس از چند نوبت زد و خورد، گروه بسیارى از همراهان میرسید احمد(ع) را با خود آن حضرت در شهر شیراز شهید کردند و بقیه سادات هم متفرق شدند تا سرانجام هر یک از ایشان را سپاه قتلغ در محلى شهید نمودند.
از مجموع گفتار تاریخى گذشته چنین استفاده مى شود که امامزادگان بسیاری، گروه گروه، در زمان بنى امیه و بنى عباس، خصوصا در ایام ولایتعهدى امام رضا(ع) به ایران آمدند، اما در خصوص ایشان چون مردم در سابق در مقام ضبط اسامى و نسب دقیق آن بزرگواران نبوده اند و از طرفى هم از ترس دشمنان جرئت اظهار این مطالب را نداشتند و در سابق رسم هم نبوده که سنگ لوحى روى قبر بگذارند لذا اسم و محل دفن غالب آن بزرگواران برما مخفى مانده است.
هنگامیکه نور اسلام از افق جزیره العرب توسط آخرین پیامبر حضرت محمد مصطفی(ص) درخشید، اثری از تعدد مذهب و فرقه بچشم نمى خورد؛ زیرا ریشه پیدایش اسلام شخص رسول اکرم(ص) بودند و رسول خدا(ص) یکتا مرجع شناسائى مسائل دین و قرآن کریم بودند.
با توجه به لزوم محبت به خاندان اهل بیت(ع) و ثواب زیارت ایشان، بعد از اشاره اندکى به مصائب و مشکلات اولاد علی(ع) در زمان خلفاء بنى امیه و بنى عباس و علت هجرتشان به ایران، خواهیم یافت که چرا در روایات اسلامى از شخص رسول اکرم(ص) و حضرات معصومین(ع)، زیارت و تعمیر قبور این ستارگان فروزان توصیه شده است. زیرا تنها چیزى که در مقابل زحمات نبى اکرم(ص) بنا به مضمون آیه شریفه قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربی قرار مى گیرد، دوستى و محبت خدمت خاندان عصمت و طهارت(ع) مى باشد چرا که این نبى خاتم بودند که انسانها را از حضیض ذلت به اوج عزت و سرحد رشد و کمال رسانیدند، پس تنها چیزیکه میتوان در قبال أجر نبوت و تبلیغ رسالت پیغمبر اکرم(ص) قرار داد، محبت اهل بیت(ع) است. در کتاب شریف اصول کافى شیخ کلینى روایت میکند از حضرت ابى جعفر که با زید بن على بن الحسین(ع) سخن مى فرمودند که: "الطاعه لواحد منا والموده للجمیع" یعنى اطاعت نمودن از ولى امر که در هر دوره یکنفر از ماست و که امام عصر و واجب الإطاعه مى باشد، واجب است ولى محبت و دوستى نسبت بعموم سادات فرض و لازم شمرده شده است.
در کتاب تاریخ قم آمده که حسین بن حسن بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق(ع) در قم علناً میگسارى میکرد و از اینگونه حرکات باکى نداشت. روزی وى بخانه احمد بن اسحاق اشعرى که مسئول اوقاف قم و از شیعیان معتبر و آبرومند درگاه امام عسکری(ع) بود رفت، احمد به او اجازه ورود بخانه نداد و سید دل شکسته بازگشت. اتفاقاً در آن سال احمد به حج مشرف شد و در راه خود جهت تشرف بحضور امام عسکرى(ع) به سامراء رفت، چون بدرب خانه امام(ع) رسید حضرت او را اجازه ورود ندادند، احمد آنقدر بدرب خانه گریه و ناله نمود تا بالاخره حضرت او را اجازه تشرف دادند، چون وارد شد عرض کرد: یابن رسول الله چرا به من اذن دخول ندادید؟ من همان احمد بن اسحاق از موالیان و ارادتمندان شما هستم!
حضرت فرمودند: آرى ولى پسر عم ما را از در خویش براندی! احمد بگریست و سوگند یاد کرد که این کار من بدین منظور بود که وى از کار خویش دست بکشد و توبه کند و قصد بى ادبی نداشتم، حضرت فرمودند: راست میگوئى ولى بهر حال احترام آنها لازم است و چون بما نسبت دارند مبادا درباره آنها توهین و تحقیرى روا دارى که از زیانکاران خواهى شد.
احمد چون از سفر حج بازگشت، مردم قم به دیدن او رفتند حسین نیز در جمع وارد خانه شد به محض اینکه چشم احمد بسوى حسین افتاد فوراً ازجا برخاست و او را استقبال نمود و به شایستگى او را احترام نمود و به صدر مجلس نشاند.
حسین سخت به شگفت آمد و از او سبب را پرسید، احمد داستان خود با امام عسکری(ع) را براى او بازگو کرد، حسین چون شنید در همان حال از اعمال خویش نادم گشت و توبه نمود و از آن ببعد از صلحاء و نیکان شد و همواره ملازم مسجد بود تا مرگش فرارسید و درکنار مزار حضرت فاطمه معصومه(ع) بخاک سپرده شد".
از اینروست که مرحوم ابن بابویه در اعتقادات خود تصریح نمود براینکه منظور از"قربی" در آیه کریمه(الا الموده فى القربی) تمام ذریه و دودمان پیغمبر(ص) هستند و دراین زمینه بحدى روایت وارد شده است که از حد تواتر هم گذشته علاوه بر اینکه تمام مفسرین قرآن از شیعه و سنى هم بدان تصریح کرده اند، مثل صاحب تفسیر کشاف و ثعلبى که هر دو محبت به اهلبیت رسالت(ع) را از اصول مسلمه و ارکان اسلام برشمرده و خلافش را هم کفر محض میدانند و در کل باید گفت که از آیات و روایات چنین نتیجه مى توان گرفت که محبت به ذریه پیغمبر(ص) و به روایت شیخ کلینى به تمام سادات فرض و ترکش مورد عقوبت است.
ابوسعید مکارى گوید: جمعى از ما در خدمت امام صادق(ع) نشسته بودیم سخن از زید و قیام او بمیان آمد، یکى از حضار مى خواست نسبت به زید جسارتى کند، حضرت نهیبش دادند و فرمودند: آرام باش، شما حق ندارید میان ما دخالتى کنید و جز به نیکى درباره ما سخنى بگوئید و این را بدانید که هیچیک از ما نمى میرد جز اینکه پیش از مرگش به سعادت رسد و عاقبت بخیر گردد هرچند مدت کوتاهى از آخر عمرش که بقدر دوشیدن شترى باشد.
از این باب است که روایت زیادى از جانب رسول اکرم(ص) و حضرات ائمه(ع) در تعمیر قبورشان و زیارت و محبت به ذریه پاکشان وارد شده است.
لذا رسول خدا(ص) به حضرت امیرالمؤمنین(ع) مى فرمایند:
"یا على إن الله جعل قبرک و قبر اولادک بقعه من بقاع الجنه وعرصه من عرصاتها .
"ای علی، خداوند قبر شما و قبر فرزندان شما را خانه اى از خانه هاى بهشت و میدانگاهى از میدانگاهاى آن قرار داده است".
در روایت دیگر وارد شده که هرکس تعمیر کند قبور امامزادگان(ع) را چنان است که شرکت کرده باشد با حضرت سلیمان(ع) در بناء بیت المقدس چنانکه حضرت ختمى مرتبت(ص) بحضرت امیرالمؤمنین(ع) مى فرمایند:
"یا على من زارنى او زار احدا من ذریتى زرته فى یوم القیمه فانقذته من اهوالها و یا على من عمر قبورکم فکانما اعان سلیمان بن داود علی بناء بیت المقدس .
"ای علی، هرکسی که زیارت کند مرا یا یکى از ذریه من را، زیارت مى کنم من او را در روز قیامت و از هولهاى قیامت او را نگه مى دارم. ای علی،هر کسى تعمیر کند قبور شما را چنان است که کمک کرده باشد سلیمان بن داود(ع) را در بناء بیت بیت المقدس".
و در بعضى از روایات وارد شده که امام حسین(ع) میفرمایند: کسى که یکى از فرزندان مرا در حیات یا بعد از ممات زیارت کند مانند آنستکه مرا زیارت کرده و کسى که مرا زیارت کند، گناهانش آمرزیده میشود، و همچنین محدث قمى از جعفر بن قولویه قمى از عمرو بن عثمان رازى روایت کرده که گفت: شنیدم امام موسى بن جعفر(ع) فرمودند:
"هر که قادر نباشد به زیارت ما، پس زیارت کند صلحاء و نیکان از موالیان و دوستان ما را براى او ثواب زیارت ما نوشته میشود .
و درکتاب"سفیه البحار" هم از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که حضرت فرمودند:
"عیاده بنى هاشم فریضه و زیارتهم سنه.
یعنی: "عیادت فرزندان هاشم (یعنی سادات) جزء فرائض و وظائف است و زیارت آنان سنت و مستحب است".
علامه محقق سید محمدعلى روضاتى در کتاب"جامع الانساب" نقل مى نماید: هنگامیکه شیخ صدوق(ره) کتاب امالى را بشاگردان و اهل مجلس املاء میکرد در یکى از روزها (جمعه 12 شعبان 368 هـ .ق) گروهى از بزرگان به حضور شیخ صدوق آمده و از وى خواهش کردند که مذهب شیعه امامیه را بطور اختصار توصیف کند، شیخ صدوق پس از بیان پاره اى از اعتقادات شیعه فرمود:
"و موده ذریه النبی(ص) اذا کانوا على منهاج آبائهم الطاهرین فریضه واجبه فى أعناق العباد الى یوم القیامه وهو أجر النبوه لقول الله عزوجل (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربی)".
"محبت و دوستى به فرزندان پیامبر(ص) در صورتیکه آنان در همان مسیر پدران پاکشان باشند و از آن منحرف نگردند بر بندگان خدا تا روز قیامت، فرض و واجب است و همین محبت ورزیدن، مزد رسالت پیامبر(ص) است چنانکه قرآن همین مطلب را در سوره شورى آیه 23 می فرماید:
اى پیامبر! به امت خود بگو از شما جز محبت و دوستى به خویشاوندانم، پاداشی نمیخواهم .
با بیان این روایات، ارزش و فضیلت و ثواب و تعمیر قبور امامزادگان(ع) مشخص مى گردد که دوستداران به این خاندان نبایستى از این ثواب مهم غفلت نمایند، چرا که خود رسول الله(ص) ضامن آمدن و دیدار نمودن و نگه داشتن زائرین آن امامزادگان(ع) از هولهای قیامت در روزیکه (لاینفع مال ولابنون) خواهند بود. لذا این فرصت را مغتنم شمرده تا از شفاعت این اقیانوس کرم محروم نشوند و از این رواست که سفارش مى شود به شیعیان علی(ع) به زیارت قبور این فرزانگان و ذریه نبى اکرم(ص) بشتابند و در تعمیر قبورشان احساس مسؤلیت نمایند.
علت نامگذارى امامزادگان به شاهزادگان و تقسیم آن
مرحوم علامه نسابه عباس فیض در وجه تسمیه امامزادگان بعنوان شاهزاده مطلب زیبائى در کتاب "گنجینه آثار قم" ذکر نموده است که از این قرار است: "اکثریت قریب به اتفاق امامزادگان مدفون در ایران از سادات حسینى و نسل امام سجاد(ع) و همگى از نتایج یزدگرد سوم شاهنشاه ساسانى میباشند که از دو جانب داراى نسبى بلند هستند، چراکه شاه زنان شاهزاده ایرانى مادر امام سجاد(ع) بودند که با خواهر خود شهربانو در سال 30 و در خلافت عثمان توسط احنف بن قیس دستگیر و عامر بن عبدالله فاتح خراسان ایشانرا در حالیکه بقصد طواف خانه خدا در لباس احرام از مرو بجانب حجاز حرکت مى کردند همراهش بمدینه آورد و یا در سال 38 توسط حریث بن جابر والى خراسان دستگیر و بکوفه نزد امیرالمؤمنین علی(ع) اعزام شدند.
وجه دیگر اینکه مرحوم علامه متعرض آن شده اینست که مردم ایران باستان پادشاهان خود را برگزیده خدائى و مظهر قدرت و عدالت ذات خداوند شناخته و آنان را واجب الإطاعة میشمردند، و چون به قبول اسلام مفتخر و به آئین مقدس امامیه گرویدند و با مقام مفترض الطاعة اى بنام امام هم روبرو شدند پس بر مبناى عدم تفکیک امر سیاست از دیانت در اندیشه آن برآمدند که سنت ملى باستانى را با سنت مذهبى و ایمانی درهم آمیخته بنوعى جمع کنند و حرمت حریم هر دو مقام را مرعى داشته بنحوى آنها را در یکدیگر ادغام نمایند. در نتیجه براى تجلى دادن عظمت و منزلت امامان و امامزادگان(ع) دو درجه براى آنان قائل شده ردیف نخست را بعنوان شاه و سلطان نامبرده و ردیف دوم را بعنوان شاهزاده مى خواندند مثلاً امام هشتم را السلطان على بن موسى الرضا(ع) و على الطاهر مدفون در مشهد اردهال را سلطان على و امامزادگان با فصل را شاهزاده می گفتند". لذا می بینیم که حتى الآن میان عوام بقاع این امامزادگان(ع به شاهزاده معروف مى باشد و ما هم سعى نمودیم اسامى رایج و مشهور را در این کتاب ضبط نمائیم.
اما امامزادگان عظام(ع) را، بنابر نقل اکثر مورخین و علماء رجال و انساب :
1ـ امامزادگانى که علاوه بر شرافت نسب، جلالت قدرشان و محل دفنشان نیز معلوم است و استحباب زیارتشان هم بخصوص از ائمه اطهار(ع) مأثور و زیارت مخصوص هم براى ایشان وارد شده است. مانند حضرت اباالفضل العباس وحضرت على اکبر(ع) و مثل سیده جلیله حضرت فاطمه معصومه(ع) که مزار ایشان در قم و زیارت مخصوص هم براى ایشان از ائمه معصومین(ع) رسیده است.
2ـامامزادگانی که جلالت قدر و محل دفنشان معلوم است و استحباب زیارتشان بخصوص مأثور است لکن زیارت مخصوص از ائمه اطهار(ع) بجهت ایشان وارد نشده مثل حضرت عبدالعظیم بن عبدالله بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابیطالب(ع) که مزار ایشان در رى است و از بزرگان محدثین و علماء و زهاد و عباد و از اصحاب حضرت جواد الائمه(ع) و حضرت امام هادی(ع) بوده اند.
3ـامامزادگانى که قدر و محل دفنشان معلوم است لکن استحباب زیارتشان بخصوص وارد نشده مانند اسماعیل بن جعفر الصادق(ع) که جلالت قدر و محل مزارشان در مدینه طیبه معلوم است و مانند جناب سید محمد بن على الهادی(ع) که قبر شریفشان در سامراء است و ایشان به جلالت قدر و بروز کرامات معروفتند و مانند جناب محسن فرزند حضرت اباعبدالله الحسین(ع).
4ـ امامزادگانی که جلالت قدرشان معلوم است ولى محل دفنشان معلوم نیست مثل جناب على بن جعفر(ع) که بسیار جلیل القدر و عظیم الشان هستند و در سه جا قبه و بقعه اى منسوب بایشان مى باشد، در یک فرسخى مدینه، در خارج شهر قم و در خارج شهر سمنان و یا جناب حمزه بن موسى کاظم(ع) که در محل دفنشان اختلاف شده و علماء پنج موضع را براى آن حضرت قائل شده اند.
5ـ امامزادگانی که محل دفنشان معلوم است اما جلالت شأن و نسب شریف آن معلوم نیست و فقط به یکى از امامان معصوم(ع) نسبت داده شده است که داراى مرقد و بارگاه میباشند ایشان را بقصد رجاء با آن زیارتنامه عمومى که خاطرنشان میشود باید زیارت کرد.
محدث قمى مینویسد: "امامزادگان عظام و شاهزادگان عالى مقام(ع) که قبورشان محل فیوضات و برکات و موضع نزول رحمت و عنایت الهیه است، ملجأ درماندگان و واماندگان و پناه مظلومان هستند که از بسیارى از آنان کرامات مشاهده شده، لکن پوشیده نماند امامزده اى که انسان با اطمینان خاطر براى درک فیوضات و کشف کربات براى زیارت بار سفر ببندند باید اول دو مطلب را درست کرده آنگاه قصد زیارت کنند.
اول: جلالت قدر صاحب آن مرقد را علاوه بر شرافت نسبى ایشان از کتابهاى احادیث و انساب و تواریخ بداند.
دوم: معلوم بودن قبر آن بزرگوار و صحت نسب قبر به او که جمع بین این دو بسیار کم است.
ولی براى اداء بعض حقوق خاندان پیغمبر(ص) و مزد رسالت آن حضرت لازم است که مؤمنین برای زیارت این امامزادگان عظام و ستارگان درخشان بشتابند و ما هم حتى المقدور برای معرفى هر چه بیشتر در این بخش به زندگانى این انوار پراکنده بهرهای خواهیم داشت.
از اینروست که مرحوم ابن بابویه در اعتقادات خود تصریح نمود براینکه منظور از"قربی" در آیه کریمه(الا الموده فى القربی) تمام ذریه و دودمان پیغمبر است و دراین زمینه بحدى روایت وارد شده است که از حد تواتر هم گذشته علاوه بر اینکه تمام مفسرین قرآن از شیعه و سنى هم بدان تصریح کرده اند، مثل صاحب تفسیر کشاف و ثعلبى که هر دو محبت به اهلبیت رسالت را از اصول مسلمه و ارکان اسلام برشمرده و خلافش را هم کفر محض میدانند. و در کل باید گفت که از آیات و روایات چنین نتیجه مى توان گرفت که محبت به ذریه پیغمبر(ص) و به روایت شیخ کلینى به تمام سادات فرض و ترکش مورد عقوبت است.
ابوسعید مکارى گوید: جمعى از ما در حضور امام صادق(ع) نشسته بودیم سخن از زید و قیام او بمیان آمد، یکى از حضار مى خواست نسبت به زید جسارتى کند، حضرت نهیبش داد و فرمود: آرام باش، شما حق ندارید میان ما دخالتى کنید و جز به نیکى درباره ما سخنى بگوئید و این را بدانید که هیچیک از ما نمى میرد جز اینکه پیش از مرگش به سعادت رسد و عاقبت بخیر گردد هرچند مدت کوتاهى از آخر عمرش که بقدر دوشیدن شترى باشد.
از این باب است که روایت زیادى از جانب رسول اکرم(ص) و حضرات ائمه(ع) در تعمیر قبورشان و زیارت و محبت به ذریه پاکشان وارد شده است.
لذا رسول خدا(ص) به حضرت امیرالمؤمنین(ع) مى فرمایند:
"یا على إن الله جعل قبرک و قبر اولادک بقعه من بقاع الجنه وعرصه من عرصاتها .
"ای علی، خداوند قبر تو و قبر فرزندان ترا خانه اى از خانه هاى بهشت و میدانگاهى از میدانگاهاى آن قرار داده است".
در روایت دیگر وارد شده که هرکس تعمیر کند قبور امامزادگان را چنان است که شرکت کرده باشد با حضرت سلیمان(ع) در بناء بیت المقدس چنانکه حضرت ختمى مرتبت(ص) بحضرت امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید:
"یا على من زارنى او زار احدا من ذریتى زرته فى یوم القیمه فانقذته من اهوالها و یا على من عمر قبورکم فکانما اعان سلیمان بن داود علی بناء بیت المقدس .
"ای علی، هرکسی که زیارت کند مرا یا یکى از ذریه من را، زیارت مى کنم من او را در روز قیامت و از هولهاى قیامت او را نگه مى دارم. ای علی،هر کسى تعمیر کند قبور شما را چنان است که کمک کرده باشد سلیمان بن داود(ع) را در بناء بیت بیت المقدس".
و در بعضى از روایات وارد شده که امام حسین(ع) فرمود: کسى که یکى از فرزندان مرا در حیات یا بعد از ممات زیارت کند مانند آنستکه مرا زیارت کرده و کسى که مرا زیارت کند، گناهانش آمرزیده میشود، و همچنین محدث قمى از جعفر بن قولویه قمى از عمرو بن عثمان رازى روایت کرده که گفت: شنیدم امام موسى بن جعفر(ع) فرمود:
"هر که قادر نباشد به زیارت ما، پس زیارت کند صلحاء و نیکان از موالیان و دوستان ما را براى او ثواب زیارت ما نوشته میشود .
و درکتاب"سفیه البحار" هم از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که حضرت فرمود:
"عیاده بنى هاشم فریضه و زیارتهم سنه.
یعنی: "عیادت فرزندان هاشم (یعنی سادات) جزء فرائض و وظائف است و زیارت آنان سنت و مستحب است".
علامه محقق سید محمدعلى روضاتى در کتاب"جامع الانساب" نقل مى نماید: هنگامیکه شیخ صدوق(ره) کتاب امالى را بشاگردان و اهل مجلس املاء میکرد در یکى از روزها (جمعه 12 شعبان 368 هـ .ق) گروهى از بزرگان به حضور شیخ صدوق آمده و از وى خواهش کردند که مذهب شیعه امامیه را بطور اختصار توصیف کند، شیخ صدوق پس از بیان پاره اى از اعتقادات شیعه فرمود:
"و موده ذریه النبی(ص) اذا کانوا على منهاج آبائهم الطاهرین فریضه واجبه فى أعناق العباد الى یوم القیامه وهو أجر النبوه لقول الله عزوجل (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربی)".
"محبت و دوستى به فرزندان پیامبر(ص) در صورتیکه آنان در همان مسیر پدران پاکشان باشند و از آن منحرف نگردند بر بندگان خدا تا روز قیامت، فرض و واجب است و همین محبت ورزیدن، مزد رسالت پیامبر(ص) است چنانکه قرآن همین مطلب را در سوره شورى آیه 23 می فرماید: اى پیامبر! به امت خود بگو از شما جز محبت و دوستى به خویشاوندانم، پاداشی نمیخواهم .
با بیان این روایات، ارزش و فضیلت و ثواب و تعمیر قبور امامزادگان مشخص مى گردد که دوستداران به این خاندان نبایستى از این ثواب مهم غفلت نمایند، چرا که خود رسول الله(ص) ضامن آمدن و دیدار نمودن و نگه داشتن زائرین آن امامزادگان از هولهای قیامت در روزیکه (لاینفع مال ولابنون) خواهد بود. لذا این فرصت را مغتنم شمرده تا از شفاعت این اقیانوس کرم محروم نشوند و از این رواست که سفارش مى شود به شیعیان علی(ع) به زیارت قبور این فرزانگان و ذریه نبى اکرم(ص) بشتابند و در تعمیر قبورشان احساس مسؤلیت نمایند.
علت نامگذارى امامزادگان به شاهزادگان و تقسیم آن
مرحوم علامه نسابه عباس فیض در وجه تسمیه امامزادگان بعنوان شاهزاده مطلب زیبائى در کتاب "گنجینه آثار قم" ذکر نموده است که از این قرار است: "اکثریت قریب به اتفاق امامزادگان مدفون در ایران از سادات حسینى و نسل امام سجاد(ع) و همگى از نتایج یزدگرد سوم شاهنشاه ساسانى میباشند که از دو جانب داراى نسبى بلند هستند، چراکه شاه زنان شاهزاده ایرانى مادر امام سجاد(ع) بود که با خواهر خود شهربانو در سال 30 و در خلافت عثمان توسط احنف بن قیس دستگیر و عامر بن عبدالله فاتح خراسان آنانرا در حالیکه بقصد طواف خانه خدا در لباس احرام از مرو بجانب حجاز حرکت مى کرد همراهش بمدینه آورد و یا در سال 38 توسط حریث بن جابر والى خراسان دستگیر و بکوفه نزد امیرالمؤمنین علی(ع) اعزام شدند.
وجه دیگر اینکه مرحوم علامه متعرض آن شده اینست که مردم ایران باستان پادشاهان خود را برگزیده خدائى و مظهر قدرت و عدالت ذات خداوند شناخته و آنان را واجب الإطاعه میشمردند، و چون به قبول اسلام مفتخر و به آئین مقدس امامیه گرویدند و با مقام مفترض الطاعه اى بنام امام هم روبرو شدند پس بر مبناى عدم تفکیک امر سیاست از دیانت در اندیشه آن برآمدند که سنت ملى باستانى را با سنت مذهبى و ایمانی درهم آمیخته بنوعى جمع کنند و حرمت حریم هر دو مقام را مرعى داشته بنحوى آنها را در یکدیگر ادغام نمایند. در نتیجه براى تجلى دادن عظمت و منزلت امامان و امامزادگان دو درجه براى آنان قائل شده ردیف نخست را بعنوان شاه و سلطان نامبرده و ردیف دوم را بعنوان شاهزاده مى خواندند مثلاً امام هشتم را السلطان على بن موسى الرضا(ع) و على الطاهر مدفون در مشهد اردهال را سلطان على و امامزادگان با فصل را شاهزاده می گفتند". لذا می بینیم که حتى الآن میان عوام بقاع این امامزادگان به شاهزاده معروف مى باشد و ما هم سعى نمودیم اسامى رایج و مشهور را در این کتاب ضبط نمائیم.
اما امامزادگان عظام بنابر نقل اکثر مورخین و علماء رجال و انساب بر پنج قسمند که عبارتند از:
1ـ امامزادگانى که علاوه بر شرافت نسب، جلالت قدرشان و محل دفنشان نیز معلوم است و استحباب زیارتشان هم بخصوص از ائمه اطهار(ع) مأثور و زیارت مخصوص هم براى ایشان وارد شده است. مانند حضرت اباالفضل العباس وحضرت على اکبر(ع) و مثل سیده جلیله حضرت فاطمه معصومه(ع) که در قم مدفونست و زیارت مخصوص هم براى ایشان از ائمه معصومین(ع) رسیده است.
2ـ امامزادگانی که جلالت قدر و محل دفنشان معلوم است و استحباب زیارتشان بخصوص مأثور است لکن زیارت مخصوص از ائمه اطهار(ع) بجهت ایشان وارد نشده مثل حضرت عبدالعظیم بن عبدالله بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابیطالب(ع) که در رى مدفونست و از بزرگان محدثین و علماء و زهاد و عباد و از اصحاب حضرت جواد الائمه(ع) و حضرت امام هادی(ع) بوده است.
3ـ امامزادگانى که قدر و محل دفنشان معلوم است لکن استحباب زیارتشان بخصوص وارد نشده مانند اسماعیل بن جعفر الصادق(ع) که جلالت قدر و محل دفنشان در مدینه طیبه معلوم است و مانند جناب سید محمد بن على الهادی(ع) که قبر شریفشان در سامراء است و ایشان به جلالت قدر و بروز کرامات معروفتند و مانند جناب محسن فرزند حضرت اباعبدالله الحسین(ع).
4ـ امامزادگانی که جلالت قدرشان معلوم است ولى محل دفنشان معلوم نیست مثل جناب على بن جعفر(ع) که بسیار جلیل القدر و عظیم الشان است و در سه جا قبه و بقعه اى منسوب بایشان مى باشد، در یک فرسخى مدینه، در خارج شهر قم و در خارج شهر سمنان و یا جناب حمزه بن موسى کاظم(ع) که در محل دفنشان اختلاف شده و علماء پنج موضع را براى آن حضرت قائل شده اند.
5ـ امامزادگانی که محل دفنشان معلوم است اما جلالت شأن و نسب شریف آن معلوم نیست و فقط به یکى از امامان معصوم(ع) نسبت داده شده است که داراى مرقد و بارگاه میباشند اینها را هم بقصد رجاء با آن زیارتنامه عمومى که خاطرنشان میشود باید زیارت کرد.
محدث قمى مینویسد: "امامزادگان عظام و شاهزادگان عالى مقام که قبورشان محل فیوضات و برکات و موضع نزول رحمت و عنایت الهیه است، ملجأ درماندگان و واماندگان و پناه مظلومان هستند که از بسیارى از آنان کرامات مشاهده شده، لکن پوشیده نماند امامزده اى که انسان با اطمینان خاطر براى درک فیوضات و کشف کربات براى زیارتش بار سفر ببندند باید اول دو مطلب را درست کرده آنگاه قصد زیارت کنند.
اول: جلالت قدر صاحب آن مرقد را علاوه بر شرافت نسبى او از کتابهاى احادیث و انساب و تواریخ بداند.
دوم: معلوم بودن قبر آن بزرگوار و صحت نسب قبر به او که جمع بین این دو بسیار کم است.
ولی براى اداء بعض حقوق خاندان پیغمبر(ص) و مزد رسالت آن حضرت لازم است که مؤمنین برای زیارت این امامزادگان عظام و ستارگان درخشان بشتابند و ما هم حتى المقدور برای معرفى هر چه بیشتر در این بخش به زندگانى این انوار پراکنده عنایت خواهیم داشت.
زیارتنامه ویژه امامزادگان (علیهم السلام)
درکشور پهناور جمهورى اسلامى ایران و در همه نواحی آن، بارگاهها و بقاع متبرکه بسیارى از امامزادگان عالیمقام که منسوب به امامان(علیهم السلام) هستند، دیده مى شود به خصوص در نواحى قم، کاشان، فارس و گیلان که بسیار بر قداست و معنویت آن دیار افزوده اند و شایسته است که دوستان و ارادتمندان به خاندان پیامبر اکرم(ص) براى اجر نهادن به مزد رسالت آن نبى اعظم(ص)، به زیارت قبور پربرکت این اختران فروزان رفته و به هر عنوان شرعى که مى توانند تعظیم نمایند.
از اینروست که مرحوم شیخ عباس قمى در کتاب مفاتیح الجنان خود مى فرماید: "در زیارت امامزادگان عظام و شاهزادگان عالیمقام (ع) که قبور مبارکشان محل فیوضات و برکات و موضع نزول رحمت و عنایت الهیه است و علماى اعلام تصریح به استحباب زیارت قبور ایشان فرموده اند و بحمدالله تعالى در غالب بلاد شیعه قبورشان موجود و بلکه در قرى و بریه و اطراف کوهها و دره ها پیوسته ملاذ درماندگان و ملجأ واماندگان و پناه مظلومین و موجب تسلى دلهای پژمردگان بوده و خواهند بود تا یوم قیامت و از بسیارى از ایشان کرامت و خوارق عادات هم مشاهده شده".
خوب است به هر لفظى که متضمن تعظیم و احترام باشد زیارت شوند و یا سوره های مبارکه قرآن خوانده شود و ثواب آنرا نثار آن قبور نمایند.
اما سید اجل على بن طاوس(ره) در کتاب مصباح الزائر دو زیارت از براى امامزادگان نقل نمودهاند که ما به جهت اختصار، زیارت نامه معروفه امامزادگان را در اینجا ذکر مى نمائیم. ایشان مى فرماید: چون قصد کردى زیارت کنى یکى از فرزندان ائمه (علیهم السلام) را، پس بایست و بگو:
السلام علیک ایها السید الزکى الطاهر الولى و الداعى الحفی اشهد انک قلت حقا و نطقت حقا و صدقا و دعوت الى مولاى ومولاک علانیه و سرا فاز متبعک و نجى مصدقک و خاب و خسر مکذبک و المتخلف عنک اشهد لى بهذه الشهاده لاکون من الفائزین بمعرفتک و طاعتک و تصدیقک و اتباعک و السلام علیک یا سیدى و ابن سیدی انت باب الله المؤتى و المأخوذ عنه اتیتک زائرا و حاجاتى لک مستودعا و ها انا ذا استودعک دینى و امانتى و خواتیم عملى و جوامع املى الى منتهى اجلى و السلام علیک و رحمه الله و برکاته.
زیارتگاهها در استانهای مختلف
امامزادگان(ع) در آذربایجان شرقی
نسخه چاپی
بیستوچهارم
ماهمبارکرمضان




